26703715 مشاوره آموزشی رایگان

26703715 مشاوره آموزشی رایگان

هنر می‌تواند آسیب‌های نامرئی اختلال استرس پس از سانحه را التیام بخشد

Melissa Walker

Art can heal PTSD's invisible wounds

Trauma silences its victims, says creative arts therapist Melissa Walker, but art can help those suffering from the psychological wounds of war begin to open up and heal. In this inspiring talk, Walker describes how mask-making, in particular, allows afflicted servicemen and women reveal what haunts them -- and, finally, start to let it go.


تگ های مرتبط :

Creativity, Humanity, Mental Health
شما يک عضو بالا رتبه ارتش مستقر در افغانستان هستيد شما در قبال زندگي صدها مرد و زن مسئول هستيد، و پايگاه شما مورد حمله قرار گرفته است. انفجار گلوله هاي خمپاره شما را احاطه کرده است. در ميان گردوغبار و دود به سختي مي توانيد چيزي ببينيد، شما حداکثر تلاش خود را در جهت کمک به زخمي‌ها می‌کنید و سپس سينه خيز به سمت يک پناهگاه نزديک ميرويد. در عين هوشياري نسبت به وضعيت موجود گيج شده ايد, در حالي که به پهلو دراز کشيده ايد تلاش ميکنيد بفهميد چه اتفاقي افتاده است وقتي به خودتان مي‌آييد يک چهره خونين ميبينيد
که به شما خيره شده. تصور وحشتناکي است، اما سريعاً به خودتان مي‌اييد و مي‌بينيد اين تصوير واقعيت نداشته. اين حالت به دفعات در طي روز و در خواب برايتان اتفاق مي افتد از آنجايي که مي‌ترسيد شغلتان را از دست بدهيد اين موضوع را با کسي در ميان نمي‌گذاريد يا از ترس اينکه ضعيف به نظر برسيد. براي اين اتفاق نامي انتخاب ميکنيد، مثلا صورت زخمي در پناهگاه، و به اختصار ان را "صزدپ" مي ناميد. شما صزدپ را در ذهن خود نگه ميداريد که به صورت مخفيانه‌اي در زندگي شما در رفت آمد است هفت سال بعد...
حالا چشمانتان را ببنديد آيا ميتوايند صزدپ را ببينيد؟ اگر بله ميتوانيد صزدپ را ببينيد شما کم کم شروع به ديدن زخم هاي نامرئي جنگ کرده‌ايد که معمولاً با نام اختلال استرس پس از سانحه و آسيب تروماتيک مغزي خوانده ميشوند با وجود اينکه من مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه نبوده‌ام, اما زياد هم با آن غريبه نيستم. زماني که دختربچه کوچکي بودم هر تابستان به ديدار مادر و پدر بزرگم مي‌رفتيم پدر بزرگ من اولين کسي بود که تاثير جنگ بر روان انسان‌هاي را به من معرفي کرد درست در زماني که به عنوان تفگدار نيروي درياي در جنگ کره خدمت مي‌کرد،
هنگامي که به دليل اصابت گلوله با گردنش نميتوانست فرياد بزند تيم پزشکي با مشاهده وضعيت وي از او مي‌گذرند و اعلام مي‌کنند او نمي‌تواند زنده بماند، و سپس اورا رها مي‌کنند تا بميرد سالها بعد که زخم‌هاي فيزيکي وي بهبود پيدا کردند و به خانه بازگشت، به ندرت از تجربيات جنگي براي ما در طی روز تعريف مي کرد. اما شب ها صداي ناسزا گفتن او را که از اتاقش در پايين سالن مي‌آمد مي‌شنيدم. و طي روزها هنگامي که مي‌خواستم به اتاقش وارد شوم خودم را معرفي مي‌کردم، و مراقب بودم اورا تحريک نکنم يا نترسانم. او روزهاي باقي مانده را زندگي مي‌کرد
گوشه گير و کم حرف هيچوقت راهي براي بیان احساساتش پيدا نمي‌کرد، و من هنوز هيچ راهي براي کمک به وي نداشتم. هيچ اسمي براي وضعيت پدر بزرگم نداشتم تا زماني که بيست ساله شدم به دنبال تحصيل در رشته‌ي هنر درماني رفتم به طور طبيعي به سمت مظالعه در زمينه تروما کشيده شدم و زماني که در کلاسي در مورد اختلال استرس پس از سانحه نشسته بودم، يا به اختصار PTSD ماموريت من براي کمک به افراد مبتلا به اين اختلال که علايمي مانند پدر بزرگ من داشتند، شروع شد. ما در تاريخ جنگ نام‌هاي مختلفي براي استرس پس از سانحه داشته‌ايم برای مثال:
احساس غربت قلب سرباز شوک حمله و يا نگاه خيره به هزار يارد. و زماني که تحصیل می‌کردم، آتش جنگي ديگر شعله ور شد، و به لطف ماشين‌هاي نظامي و زرهي جديد، نظاميان از صدمات انفجاري جان سالم به در مي‌بردند که در جنگ هاي قبل مشاهده نمي‌شد. اما زخم هاي نامرئي به مرحله‌ي جديد رسيدند، که اين مسئله باعث شد پزشکان و محققان به دنبال فهم تاثير آسيب تروماتيک مغزي يا TBI و اختلال استرس پس از سانحه بر مغز بروند. با پيشرفت تکنولوژي و روش‌هاي پزشکي عکس برداري ما امروزه ميدانيم که پس از تجربه شخص از تروما در ناحيه بروکا يا به عبارت ديگر در ناحيه گفتار و زبان مغز
يک بخش خاموش وجود دارد اين تغييرات فيزيولوژيکال، يا اين ترور خاموش با لکه بيمار رواني همراه است... ترس از قضاوت مردم يا سو تعبير ها..., احتمال گرفتن وظايف محول شده به آنها, در انتها منجر به ايجاد تنازع در زنان و مردان نظامي ما مي شود. نسلي پس از نسلي ديگر از سربازان ما راه انزوا و صحبتت نکردن در مورد تجاربشان را در پيش خواهند گرفت, و در تنهايي رنج مي برند... زماني که اولين شغلم را يه عنوان هنر درمانگر در بزرگترين مرکز پزشکي ارتش به نام والتر ريد بدست آوردم.
پس از چند سال کار بر روي بيماراني که در بخش روانپزشکي پشت درهاي بسته مراقبت مي‌شدند در نهايت من به مرکز ملی بی‌باکی برتر , منتقل شدم که مربوط به مراقبت‌هاي آسيب‌هاي تروماتيک مغزي براي سربازان فعال در ارتش بود. خُب، من به هنر درماني اعتقاد راسخ دارم، اما من مجبور به متقاعد کردن اعضاي ارتش در مورد کارم بودم، مرداني نظامي،بزرگ،سخت،قوي و برخی زناني با همين خصوصيات. که هنر درماني را هم مانند روان درماني به عنوان يک مداخله درماني امتحان کنيد. نتايج بدست امده واقعا حيرت آور و عالي بود. هنر سمبوليک و نمادين،واضح و روشن توسط مردان و زنان نظامي ما در حال شکل گرفتن بود، و هرکدام داستاني را روايت ميکند.
ما مشاهده کرديم که فرايند هنر درماني موضوع گفتار و زبان را با مغز تعديل کرده. هنر نواحي حسي مغز که تروما را کدگذاري کرده اند در دسترس قرار مي دهد. نظاميان ميتوانند ازهنر به عنوان روشي غير تهاجمي براي کار کردن روي تجاربشان استفاده نمايند آنها مي‌توانند کلمات را به اجسامی که خلق کرده‌اند پيوند بزنند تا مجددن نيمکره‌هاي راست و چپ مغز را يکپارچه‌سازي کنند. اکنون، ما شاهد اين هستيم که اين روش واقعا کار ميکند. تمام اشکال هنر-- طراحي، نقاشي،کلاژ-- اما چيزي که واقعا تاثير هنر را نشان ميدهد ساخت ماسک چهره است. سرانجام اين زخم هاي نامرئي که اسمي ندارند
خود را به صورت چهره‌اي نمايان مي‌کنند. و زماني که سربازان اين چهره‌ها را مي‌سازند، اين به به انها اين اجازه را ميدهد، که به درک و عينيت تروماي خود پي ببرند. و اين شگفت آور است که چگونه آنها توانايي پيشرفت غير منتظره‌اي در تروما و بهبود مي يابند صزدپ را به ياد داريد؟ صزدپ تجربه واقعي يکي از بيماران من بود، و زماني که او ماسک چهره آن را ساخت، او توانست از دست آن تصوير فراموش نشدني رهایی یابد. در ابتدا براي آن سرباز اين يک فرايند ترسناک به نظر مي‌رسيد، اما سرانجام شروع به فکر کردن در مورد صزدپ به عنوان يک چهره نمود نه به عنوان يک زخم يا آسيب دروني
و در آخر هر جلسه درماني، چهره و ماسک را در دست من ميگذاشت و ميگفت: "مليسا از اون مراقبت کن" سرانجام ما صزدپ را به منظور محدود کردن در يک جعبه قرار داديم، و زماني که او مرکز NICoE را ترک کرد، او ترجيح داد صزدپ را دور بيندازد. در طی يکسال بعد فقط دوبار صزدپ را ديده بود. و هردوبار صزدپ در حال لبخند زدن بود و ديگر تجربه اضطراب نداشت. در حال حاضر هر وقت که خاطرات تروما برايش يادآوري مي‌شود، وي شروع به نقاشي کشيدن مي‌کند. هر زمان که اين تصاوير پريشان کننده را نقاشي مي‌کند، متوجه مي‌شود که آنها کم شده‌اند و يا به کلي از بين رفته‌اند.
فیلسوفان طي هزاران سال به گفته اند که قدرت سازندگي به صورت تنگاتنگي به قدرت تخريب متصل هست. امروزه علم نشان داده است که بخشي از مغز که آسيب هاي تروماتيک را ثبت مي‌نمايد مي‌توانند بخشي از مغز باشند که بهبودی در آن نیز اتفاق مي‌افتد. و هنر درماني به ما نشان ميدهد که چگونه اين پيوندهاي بهبود را ايجاد نماييم. ما از يکي از اين سربازان خواستيم چگونگي تاثير ساخت ماسک بر روند درمانش را توصيف کند، او در جواب گفت: سرباز(ويدئو) شما فقط خاطرات را روي ماسک مرتب مي‌کنيد. فقط خاطرات را روي نقاشي مرتب مي‌کنيد و اين کار براي من اين سدها را باز کرد،
بنابراين من مي‌توانستم اينکار را انجام دهم. و دو روز بعد زماني که من به ان نگاه مي کردم، می گفتم، «لعنتی، همين نقاشي هست، همين کليد راهنما و همين پازل است،» و از همينجا شروع به اوج گرفتن کرد. منظورم اين است که از همينجا پروسه درمان من اوج گرفت، با خودم ميگفتم آنها شبيه این بودند، کورت، توضيح بده، توضيح بده. و براي اولين بار در طي ۲۳ سال من واقعاً توانستم در مورد اين مسائل صحبت کنم آزادانه،مثل بقيه مردم اگر بخواهم، ميتوانم با شما همين الان دراين باره صحبت کنم. چونکه ديگه سدي وجود نداره. و اين خارق العادست. و اين به من اين اجازه را ميدهد که ۲۳ سال اختلال استرس پس از سانحه
و آسيب تروماتيک مغزي را باهم در يکجا بيان کنم که قبلا هيچوقت اتفاق نيفتاده بود. ببخشيد. مليسا واکر: در عرض پنج سال گذشته، تا به حال بيش از هزار ماسک ساخته ايم. اين فوق العادست؟ مگه نه؟ متشکرم (تشويق) اي کاش مي‌توانستم اين فرايند درماني رو با پدر بزرگم در ميان بگذارم، اما مي‌دانم که او خوشحال می‌شد که ما راهي را براي درمان اين مشکل پيدا کرده ايم که به بهبود سربازان امروز و فرداي ما کمک مي‌کند، و اين منابع درماني در خود آنها نهفته است که آنها ميتوانند
از ان براي درمان و بهبود خود استفاده نمايند. متشکرم (تشويق)
You are a high-ranking military service member deployed to Afghanistan. You are responsible for the lives of hundreds of men and women, and your base is under attack. Incoming mortar rounds are exploding all around you. Struggling to see through the dust and the smoke, you do your best to assist the wounded and then crawl to a nearby bunker. Conscious but dazed by the blasts, you lay on your side and attempt to process what has just happened. As you regain your vision, you see a bloody face
staring back at you. The image is terrifying, but you quickly come to understand it's not real. This vision continues to visit you multiple times a day and in your sleep. You choose not to tell anyone for fear of losing your job or being seen as weak. You give the vision a name, Bloody Face in Bunker, and call it BFIB for short. You keep BFIB locked away in your mind, secretly haunting you, for the next seven years. Now close your eyes.
Can you see BFIB? If you can, you're beginning to see the face of the invisible wounds of war, commonly known as post-traumatic stress disorder and traumatic brain injury. While I can't say I have post-traumatic stress disorder, I've never been a stranger to it. When I was a little girl, I would visit my grandparents every summer. It was my grandfather who introduced me to the effects of combat on the psyche. While my grandfather was serving as a Marine in the Korean War, a bullet pierced his neck and rendered him unable to cry out.
He watched as a corpsman passed him over, declaring him a goner, and then leaving him to die. Years later, after his physical wounds had healed and he'd returned home, he rarely spoke of his experiences in waking life. But at night I would hear him shouting obscenities from his room down the hall. And during the day I would announce myself as I entered the room, careful not to startle or agitate him. He lived out the remainder of his days isolated and tight-lipped, never finding a way to express himself,
and I didn't yet have the tools to guide him. I wouldn't have a name for my grandfather's condition until I was in my 20s. Seeking a graduate degree in art therapy, I naturally gravitated towards the study of trauma. And while sitting in class learning about post-traumatic stress disorder, or PTSD for short, my mission to help service members who suffered like my grandfather began to take form. We've had various names for post-traumatic stress throughout the history of war: homesickness, soldier's heart,
shell shock, thousand-yard stare, for instance. And while I was pursuing my degree, a new war was raging, and thanks to modern body armor and military vehicles, service members were surviving blast injuries they wouldn't have before. But the invisible wounds were reaching new levels, and this pushed military doctors and researchers to try and truly understand the effects that traumatic brain injury, or TBI, and PTSD have on the brain. Due to advances in technology and neuroimaging, we now know there's an actual shutdown in the Broca's, or the speech-language area of the brain, after an individual experiences trauma.
This physiological change, or speechless terror as it's often called, coupled with mental health stigma, the fear of being judged or misunderstood, possibly even removed from their current duties, has led to the invisible struggles of our servicemen and women. Generation after generation of veterans have chosen not to talk about their experiences, and suffer in solitude. I had my work cut out for me when I got my first job as an art therapist at the nation's largest military medical center, Walter Reed.
After working for a few years on a locked-in patient psychiatric unit, I eventually transferred to the National Intrepid Center of Excellence, NICoE, which leads TBI care for active duty service members. Now, I believed in art therapy, but I was going to have to convince service members, big, tough, strong, manly military men, and some women too, to give art-making as a psychotherapeutic intervention a try. The results have been nothing short of spectacular. Vivid, symbolic artwork is being created by our servicemen and women, and every work of art tells a story.
We've observed that the process of art therapy bypasses the speech-language issue with the brain. Art-making accesses the same sensory areas of the brain that encode trauma. Service members can use the art-making to work through their experiences in a nonthreatening way. They can then apply words to their physical creations, reintegrating the left and the right hemispheres of the brain. Now, we've seen this can work with all forms of art -- drawing, painting, collage -- but what seems to have the most impact is mask-making. Finally, these invisible wounds don't just have a name,
they have a face. And when service members create these masks, it allows them to come to grips, literally, with their trauma. And it's amazing how often that enables them to break through the trauma and start to heal. Remember BFIB? That was a real experience for one of my patients, and when he created his mask, he was able to let go of that haunting image. Initially, it was a daunting process for the service member, but eventually he began to think of BFIB as the mask, not his internal wound, and he would go to leave each session,
he would hand me the mask, and say, "Melissa, take care of him." Eventually, we placed BFIB in a box to further contain him, and when the service member went to leave the NICoE, he chose to leave BFIB behind. A year later, he had only seen BFIB twice, and both times BFIB was smiling and the service member didn't feel anxious. Now, whenever that service member is haunted by some traumatic memory, he continues to paint. Every time he paints these disturbing images, he sees them less or not at all. Philosophers have told us for thousands of years
that the power to create is very closely linked to the power to destroy. Now science is showing us that the part of the brain that registers a traumatic wound can be the part of the brain where healing happens too. And art therapy is showing us how to make that connection. We asked one of our service members to describe how mask-making impacted his treatment, and this is what he had to say. (Video) Service Member: You sort of just zone out into the mask. You zone out into the drawing, and for me, it just released the block,
so I was able to do it. And then when I looked at it after two days, I was like, "Holy crap, here's the picture, here's the key, here's the puzzle," and then from there it just soared. I mean, from there my treatment just when out of sight, because they were like, Kurt, explain this, explain this. And for the first time in 23 years, I could actually talk about stuff openly to, like, anybody. I could talk to you about it right now if I wanted to, because it unlocked it. It's just amazing. And it allowed me to put 23 years of PTSD
and TBI stuff together in one place that has never happened before. Sorry. Melissa Walker: Over the past five years, we've had over 1,000 masks made. It's pretty amazing, isn't it? Thank you. (Applause) I wish I could have shared this process with my grandfather, but I know that he would be thrilled that we are finding ways to help today's and tomorrow's service members heal, and finding the resources within them that they can call upon
to heal themselves. Thank you. (Applause)