26703715 مشاوره آموزشی رایگان

26703715 مشاوره آموزشی رایگان

ترس از چاقی بس است

Kelli Jean Drinkwater

Enough with the fear of fat

In a society obsessed with body image and marked by a fear of fat, Kelli Jean Drinkwater engages in radical body politics through art. She confronts the public's perception of bigger bodies by bringing them into spaces that were once off limits -- from fashion runways to the Sydney Festival -- and entices all of us to look again and rethink our biases. "Unapologetic fat bodies can blow people's minds," she says.


تگ های مرتبط :

Activism, Art, Beauty
امروز اینجا هستم تا برایتان درباره بک کلمه کوچک و بسیار قدرتمند سخنرانی کنم، کلمه ای که مردم تقریباً هر کاری خواهند کرد تا آن نشوند. تلاش صنایع میلیارد دلاری از ترس آن است، و آنهایی از ما که بی شک آن هستیم با طوفان بی امانی روبرو هستیم که در اطراف آن است. مطمئن نیستم هیچ یک از شما متوجه شده باشد، اما من فَت هستم. نه از نوعی که با حروف کوچک لاتین نوشته می شود، یا خپل یا تپل بی آزار. یا حتی از نوع خوشگذران یا گرد و قلمبه هم نیستم. اجازه دهید تظاهر نکنیم.
من فت با حروف بزرگ هستم از نوع اف-ای-تی با حروف بزرگ. فیل داخل اتاق هستم. وقتی روی صحنه رفتم، بعضی از شما ممکن است تصور کنید، "اوه، خنده دار میشه، چون همه میدونن آدمهای چاق خنده دار هستن." (خنده) یا ممکن است تصور کنید، "اعتماد به نفسش رو از کجا آورده؟" چون زن چاقی که اعتماد به نفس دارد تقریباً غیرقابل تصور است. افرادی از حضار که علاقمند به مد هستند ممکن است فکر کنند فوق العاده به نظر می رسم با این لباس مارک بت دیتو-- (تحسین) خیلی ممنون.
در حالی که بقیه ممکن است فکر کنید، "اوهوم، اگه سیاه بود خیلی لاغرتر بود." (خنده) ممکن است آگاهانه یا به طور ناخودآگاه، تعجب کنید، اگر من یا همسرم دیابتی باشیم، یا بعد از ٧ عصر کربوهیدرات بخوریم. (خنده) ممکن است نگران باشید که دیشب بعد از ٧ عصر کربوهیدرات خورده‌اید، و کلاس ژیمناستیک را جداً باید عوض کنید. این داوریها به تدریج شکل می گیرد. ممکن است هدف، یک فرد یا یک گروه باشد، یا علیه خود ما شکل بگیرد. و این نوع تفکر چاق هراسی نام دارد. مانند همه اشکال ظلم نظام مند،
چاق هراسی به شدت با ساختارهای پیچیده ای مانند سرمایه داری، مردسالاری و نژادپرستی عجین شده، و این باعث می شود به سختی حتی قابل مشاهده باشد، چه برسد به چالش کشیدن. در فرهنگی زندگی می کنیم که چاق بودن به معنی بد بودن تلقی می شود-- تنبل، حریص، ناسالم، بی مسؤولیت و از نظر اخلاقی مظنون. و تمایل داریم لاغری را به طور کلی خوب ببینیم-- مسؤولیت پذیر، موفق، و کسی که کنترل اشتها، بدن و زندگی را در دست دارد. این عقاید را بارها می بینیم در رسانه ها، در سیاست های دولت در زمینه سلامت،
در مطب پزشکان، در بحث های روزمره و در گرایش های خودمان. حتی ممکن است افراد چاق را مقصر تبعیضی بدانیم که با آن روبرو هستند چون به هرحال، اگر از آن خوشمان نمی آید، فقط باید وزن خود را کم کنیم. ساده. این تمایل به محکومیت چاقی چنان عجین و یکپارچه شده با نحوه ارزش گذاری خودمان و یکدیگر که به ندرت این سؤال پیش می آید که چرا افراد درشت جثه را تحقیر می کنیم و این تحقیر از کجا می آید. اما باید سؤال کنیم، چون ارزش بیش از حدی که به ظاهر خود می دهیم بر تک تک ما اثر می کند.
و آیا واقعاً می خواهیم در جامعه ای زندگی کنیم که سرشت انسانی افراد انکار می شود اگر تابع الگوهای رایج نباشند؟ وقتی ٦ ساله بودم، خواهرم در پارکینگ منزل به چند دختربچه باله یاد می داد. طول و عرض من نسبت به بیشتر گروه حدود ٣٠ سانتیمتر بیشتر بود. هنگام اولین اجرا، به شدت هیجان زده بودم که می خواهم توتوی صورتی و زیبایی بپوشم. قرار بود بدرخشم. در حالی که بقیه دخترها به راحتی لباسهای رقص خود را می پوشیدند، هیچ یک از توتوها اندازه من نبود. مصمم بودم که از اجرا نمانم پس رو به مادرم کردم
و آن قدر بلند که همه بشنوند گفتم، "مامان، توتو نمیخوام. فورفور لازم دارم." (خنده) تشکر مامان. (تشویق) و با این که آن زمان متوجه نشدم، پیدا کردن اعتماد به نفس با آن فورفور باشکوه اولین گام من در تبدیل شدن به یک فعال تندرو چاقی بود. البته ادعا ندارم که این اعتماد به نفس به آسانی به دست آمده پس از آن روز در کلاس. برعکس. به زودی آموختم زندگی خارج از چیزی که اکثریت طبیعی می‌داند
می‌تواند یأس آور و منزوی کننده باشد. ٢٠ سال اخیر را مشغول دریافت و خنثی سازی این پیام ها بوده ام، پر از فراز و نشیب مثل ترن هوایی. آشکارا به من خندیده اند، ماشین های عبوری آزارم داده اند و به من گفته شده دچار توهم هستم. گاهی هم غریبه هایی به من لبخند می زنند که می دانند قدم زدن در خیابان با اعتماد به نفس و سر بالا یعنی چه. (تحسین) تشکر. و با همه این ها، آن کودک ٦ ساله تندخو با من مانده است، و به من کمک کرده امروز جلوی شما بایستم به عنوان یک فرد چاق که متأسف نیست،
فردی که صرفاً نمی خواهد تابع این گفتمان غالب باشد که با این بدن در این دنیا چگونه باید حرکت کنم. (تشویق) و من تنها نیستم. من بخشی از یک جمع بین المللی از افرادی هستم که به جای قبول منفعلانه، انتخاب کرده ایم که بدن ما بزرگ باشد و شاید همیشه بزرگ بماند، فعالانه انتخاب کرده ایم که در این بدن ها به همین شکلی که امروز هستند رشد کنیم. آن ها که به توان ما ارج می گذارند و با محدودیت های آشکار ما به جای مقابله، کنار می آیند، آن ها که ارزش سلامت را به عنوان چیزی جامع تر از یک عدد
در یک جدول منسوخ نمایه وزن بدن می دانند. در عوض، ما به سلامت روان ارج می گذاریم، به ارزش خود و این که چه حسی در بدن خود به عنوان جنبه های حیاتی سلامت کلی داریم. آنان که نمی خواهند باور کنند که زندگی در این بدن های چاق واقعاً مانع چیزی است. پزشکان، دانشگاهیان و وبلاگ نویسانی هستند که حجم بی شماری درباره جنبه های متعدد این موضوع پیچیده نوشته اند. افراد چاقی هستند که بدن و زیبایی خود را در پوشیدن بیکینی بزرگ و تاپ کوتاه می بینند با نشان دادن بدنی که یادمان داده اند بپوشانیم. ورزشکاران چاقی هستند که دونده ماراتن هستند، یوگا یا بوکس آموزش می دهند،
و با انجام همه این کارها با قاطعیت انگشت میانی را به وضع موجود نشان می دهند. و این افراد به من یاد داده اند که سیاست های افراطی در مورد بدن خنثی کننده فرهنگ شرمساری از بدن ماست. اما روشن بگویم، منظورم این نیست که افراد نباید بدن خود را تغییر دهند اگر این چیزی است که می خواهند. اعتماد به نفس یکی از درخشان ترین جلوه های عشق به خود است و می تواند میلیون ها روش مختلف داشته باشد، از مدل مو تا خالکوبی تا کوچک کردن بدن تا هورمون تا جراحی و بله، حتی کاهش وزن. ساده است: این بدن شماست، و شما تصمیم می گیرید بهتر است با آن چه بکنید. روش من به عنوان یک فعال
انجام همه کارهایی است که انتظار انجام آن از ما چاق ها نیست، و کارهای بسیاری می توان کرد، می توان افراد دیگر را دعوت کرد و یک کار ذوقی کرد. وجه مشترک بیشتر این کارها فضای اعتماد به نفسی است که اغلب از بدن های بزرگ دریغ می شود، از راه رفتن مثل مدل‌ها تا شوی گروهی، از استخرهای عمومی تا صحنه های معروف رقص. و فضای اعتماد به نفس جمعی نه تنها یک روش هنری قدرتمند بلکه یک روش بنیادگرایانه برای شکل گیری جوامع است. "آکواپورکو" این چنین بود-- (خنده) تیم شنای موزون زنان چاق. من با گروهی از دوستان در سیدنی شروع کردم.
اثر مشاهده چند زن چاق جسور را با کلاه های گل منگلی شنا در حالی که لنگهاشان را بی ملاحظه هوا می کنند نباید دست کم گرفت. (خنده) من در سراسر دوران کاری یاد گرفتم بدن های چاق ذاتاً سیاسی هستند، و بدن های چاق و بی پروا می تواند مردم را دیوانه کند. وقتی کیت چمپیون کارگردن، از شرکت معروف رقص فورس ماژور، از من به عنوان دستیار هنری دعوت کرد بر سر کاری که همه رقصنده ها چاق بودند، دقیقاً پریدم و از فرصت استفاده کردم. و منظورم دقیقاً است.
این کار به نام "چیزی برای باخت نیست" با همکاری اجراکننده های درشت جثه ای اجرا شد که همگی بر اساس تجربه می توانستتیم اجراهای متنوع و بدیعی مانند خودمان داشته باشیم. و تا جایی که بتوانید تصور کنید از باله به دور بود. همین که رقص چاق ها توسط چنین شرکت معروفی اجرا شود نسبتاً بحث برانگیز بود، چون چنین چیزی پیش از آن هرگز در صحنه های معروف رقص در هیچ جای دنیا سابقه نداشت. مردم باور نمی کردند. "منظورت چیه؟ رقصنده های چاق؟ یعنی در حد سایز ١٠ یا ١٢؟ کجا تمرین رقص کردن؟ طاقت یه رقص کامل رو دارن؟"
اما در کمال ناباوری، همه بلیط های "چیزی برای باخت نیست" در جشنواره سیدنی به فروش رفت. معروف شدیم، تور اجرا کردیم، جوایزی برنده شدیم و درباره ما به بیش از ٢٧ زبان نوشته شد. این تصاویر استثنایی از اجرای ما در سرتاسر دنیا دیده شد. یادم نیست دقیقاً چندبار افراد با جثه‌های مختلف به من گفتند که نمایش ما زندگی آنان را تغییر داده، به آنان کمک کرده تا روابط خود را با بدن خود و بدن دیگران تغییر دهند، و آنان را مجبور کرده بر ذهنیت خود غلبه کنند. اما البته، کارهایی که مردم را عصبی می کند بی مخالف نیست. به من گفته شده که چاقی را می ستایم.
به طور وحشیانه تهدید به مرگ و آزار شده ام به این دلیل که کار من درباره بدن و زندگی افراد چاق است و ما را انسان های ارزشمندی می بیند که داستان های ارزشمندی برای گفتن دارند. به من گفته شده "داعشِ همه گیری چاقی"-- (خنده) نظری که آن قدر پوچ است که باعث خنده می شود. اما نشان دهنده وحشت و دقیقاً رعبی است که ترس از چاقی می تواند ایجاد کند. همین ترس است که صنعت رژیم غذایی را تغذیه می کند، که بسیاری از ما را از سازش با بدن هایمان باز می دارد، برای این که منتظر پژواک این تصویر باشیم
پیش از این که زندگی واقعی را شروع کنیم. چون فیل واقعی این جا چاق هراسی است. فعالان چاقی مخالف آزاد گذاشتن این ترس هستند. ما با تشویق اعتماد به نفس و احترام به یکدیگر می توانیم این بیزاری جامعه را به پذیرش کثرت تغییر دهیم و تجلیل کنیم راه های بی شماری را که برای داشتن بدن وجود دارد. متشکرم (تشویق)
I'm here today to talk to you about a very powerful little word, one that people will do almost anything to avoid becoming. Billion-dollar industries thrive because of the fear of it, and those of us who undeniably are it are left to navigate a relentless storm surrounding it. I'm not sure if any of you have noticed, but I'm fat. Not the lowercase, muttered-behind-my-back kind, or the seemingly harmless chubby or cuddly. I'm not even the more sophisticated voluptuous or curvaceous kind.
Let's not sugarcoat it. I am the capital F-A-T kind of fat. I am the elephant in the room. When I walked out on stage, some of you may have been thinking, "Aww, this is going to be hilarious, because everybody knows that fat people are funny." (Laughter) Or you may have been thinking, "Where does she get her confidence from?" Because a confident fat woman is almost unthinkable. The fashion-conscious members of the audience may have been thinking how fabulous I look in this Beth Ditto dress --
(Cheers) thank you very much. Whereas some of you might have thought, "Hmm, black would have been so much more slimming." (Laughter) You may have wondered, consciously or not, if I have diabetes, or a partner, or if I eat carbs after 7pm. (Laughter) You may have worried that you ate carbs after 7pm last night, and that you really should renew your gym membership. These judgments are insidious. They can be directed at individuals and groups, and they can also be directed at ourselves.
And this way of thinking is known as fatphobia. Like any form of systematic oppression, fatphobia is deeply rooted in complex structures like capitalism, patriarchy and racism, and that can make it really difficult to see, let alone challenge. We live in a culture where being fat is seen as being a bad person -- lazy, greedy, unhealthy, irresponsible and morally suspect. And we tend to see thinness as being universally good -- responsible, successful,
and in control of our appetites, bodies and lives. We see these ideas again and again in the media, in public health policy, doctors' offices, in everyday conversations and in our own attitudes. We may even blame fat people themselves for the discrimination they face because, after all, if we don't like it, we should just lose weight. Easy. This antifat bias has become so integral, so ingrained to how we value ourselves and each other that we rarely question why we have such contempt for people of size
and where that disdain comes from. But we must question it, because the enormous value we place on how we look affects every one of us. And do we really want to live in a society where people are denied their basic humanity if they don't subscribe to some arbitrary form of acceptable? So when I was six years old, my sister used to teach ballet to a bunch of little girls in our garage. I was about a foot taller and a foot wider than most of the group. When it came to doing our first performance, I was so excited about wearing a pretty pink tutu.
I was going to sparkle. As the other girls slipped easily into their Lycra and tulle creations, not one of the tutus was big enough to fit me. I was determined not to be excluded from the performance, so I turned to my mother and loud enough for everyone to hear said, "Mom, I don't need a tutu. I need a fourfour." (Laughter) Thanks, Mom. (Applause) And although I didn't recognize it at the time, claiming space for myself in that glorious fourfour
was the first step towards becoming a radical fat activist. Now, I'm not saying that this whole body-love thing has been an easy skip along a glittering path of self-acceptance since that day in class. Far from it. I soon learned that living outside what the mainstream considers normal can be a frustrating and isolating place. I've spent the last 20 years unpacking and deprogramming these messages, and it's been quite the roller coaster. I've been openly laughed at, abused from passing cars and been told that I'm delusional. I also receive smiles from strangers
who recognize what it takes to walk down the street with a spring in your step and your head held high. (Cheer) Thanks. And through it all, that fierce little six-year-old has stayed with me, and she has helped me stand before you today as an unapologetic fat person, a person that simply refuses to subscribe to the dominant narrative about how I should move through the world in this body of mine. (Applause) And I'm not alone. I am part of an international community of people
who choose to, rather than passively accepting that our bodies are and probably always will be big, we actively choose to flourish in these bodies as they are today. People who honor our strength and work with, not against, our perceived limitations, people who value health as something much more holistic than a number on an outdated BMI chart. Instead, we value mental health, self-worth and how we feel in our bodies as vital aspects to our overall well-being. People who refuse to believe that living in these fat bodies is a barrier to anything, really.
There are doctors, academics and bloggers who have written countless volumes on the many facets of this complex subject. There are fatshionistas who reclaim their bodies and their beauty by wearing fatkinis and crop tops, exposing the flesh that we're all taught to hide. There are fat athletes who run marathons, teach yoga or do kickboxing, all done with a middle finger firmly held up to the status quo. And these people have taught me that radical body politics is the antidote to our body-shaming culture. But to be clear, I'm not saying that people shouldn't change their bodies
if that's what they want to do. Reclaiming yourself can be one of the most gorgeous acts of self-love and can look like a million different things, from hairstyles to tattoos to body contouring to hormones to surgery and yes, even weight loss. It's simple: it's your body, and you decide what's best to do with it. My way of engaging in activism is by doing all the things that we fatties aren't supposed to do, and there's a lot of them, inviting other people to join me and then making art about it. The common thread through most of this work
has been reclaiming spaces that are often prohibitive to bigger bodies, from the catwalk to club shows, from public swimming pools to prominent dance stages. And reclaiming spaces en masse is not only a powerful artistic statement but a radical community-building approach. This was so true of "AQUAPORKO!" -- (Laughter) the fat fem synchronized swim team I started with a group of friends in Sydney. The impact of seeing a bunch of defiant fat women in flowery swimming caps and bathers throwing their legs in the air without a care
should not be underestimated. (Laughter) Throughout my career, I have learned that fat bodies are inherently political, and unapologetic fat bodies can blow people's minds. When director Kate Champion, of acclaimed dance theater company Force Majeure, asked me to be the artistic associate on a work featuring all fat dancers, I literally jumped at the opportunity. And I mean literally. "Nothing to Lose" is a work made in collaboration with performers of size who drew from their lived experiences
to create a work as varied and authentic as we all are. And it was as far from ballet as you could imagine. The very idea of a fat dance work by such a prestigious company was, to put it mildly, controversial, because nothing like it had ever been done on mainstream dance stages before anywhere in the world. People were skeptical. "What do you mean, 'fat dancers?' Like, size 10, size 12 kind of fat? Where did they do their dance training? Are they going to have the stamina for a full-length production?" But despite the skepticism,
"Nothing to Lose" became a sellout hit of Sydney Festival. We received rave reviews, toured, won awards and were written about in over 27 languages. These incredible images of our cast were seen worldwide. I've lost count of how many times people of all sizes have told me that the show has changed their lives, how it helped them shift their relationship to their own and other people's bodies, and how it made them confront their own bias. But of course, work that pushes people's buttons is not without its detractors. I have been told that I'm glorifying obesity.
I have received violent death threats and abuse for daring to make work that centers fat people's bodies and lives and treats us as worthwhile human beings with valuable stories to tell. I've even been called "the ISIS of the obesity epidemic" -- (Laughter) a comment so absurd that it is funny. But it also speaks to the panic, the literal terror, that the fear of fat can evoke. It is this fear that's feeding the diet industry, which is keeping so many of us from making peace with our own bodies, for waiting to be the after-photo
before we truly start to live our lives. Because the real elephant in the room here is fatphobia. Fat activism refuses to indulge this fear. By advocating for self-determination and respect for all of us, we can shift society's reluctance to embrace diversity and start to celebrate the myriad ways there are to have a body. Thank you. (Applause)