26703715 مشاوره آموزشی رایگان

26703715 مشاوره آموزشی رایگان

هرچیزی که درون فیلم می‌شنوید دروغ است

Tasos Frantzolas

Everything you hear on film is a lie

Sound design is built on deception -- when you watch a movie or TV show, nearly all of the sounds you hear are fake. In this audio-rich talk, Tasos Frantzolas explores the role of sound in storytelling and demonstrates just how easily our brains are fooled by what we hear.


تگ های مرتبط :

Communication, Entertainment, Illusion
من می‌خوام با یه آزمایش شروع کنم. سه ویدئو از یک روز بارانی رو پخش می‌کنم. اما صدای یکی از ویدیوها رو جابه‌جا کردم و به‌جای صدای باران، صدای سرخ شدن بیکن رو اضافه کردم. حالا از شما می‌خوام به دقت فکر کنید که کدوم یکی از کلیپ‌ها مال بیکن هست. (بارش باران) (بارش باران) (بارش باران) خیلی خوب. در حقیقت، من دروغ گفتم. همه‌شون صدای بیکن بودن. (جلز و ولز کردن بیکن) (کف‌زدن حضار) هدف من این نیست که هر باری که یه صحنه‌ی
بارانی رو می‌بینین گرسنه شین، بلکه اینه که مغز ما طوری شکل گرفته که دروغ‌ها رو با آغوش باز بپذیره، ما دنبال دقت نمی‌گردیم. پس در زمینه‌ی فریفتن، من می‌خوام یه جمله از یکی از هنرمندان مورد علاقه‌م نقل قول کنم: اسکار وایلد تو کتاب «زوال دروغگویی» این ایده رو مطرح می‌کنه که همه‌ی هنرهای بد از نمونه‌برداری از طبیعت و واقع‌بین بودن به‌وجود میان؛ و همه‌ی هنرهای خوب از دروغگویی وفریفتن، و گفتن چیزهای زیبای خلاف واقع. بنابراین وقتی یه فیلم تماشا می‌کنین و یه تلفن زنگ می‌زنه، اون واقعا زنگ نمی‌زنه. بعدا تو استودیوی پس‌تولید اضافه می‌شه.
همه‌ی صداهایی که می‌شنوین ساختگی هستن. همه‌چیز، به‌جز گفتگوها، ساختگی هستن. وقتی یه فیلم تماشا می‌کنین و یه پرنده بال‌هاش رو به هم می‌زنه -- (بال زدن) اونا واقعا صدای پرنده رو ضبط نکردن. اگه صدای ملحفه رو ضبط کنید واقعی‌تر به نظر میاد یا صدای تکاندن دستکش آشپزخانه. (بال و پر زدن) سوختن یه سیگار از نزدیک -- (سوختن سیگار) خیلی درست‌تر به نظر میاد اگه یه توپ که با فویل پلاستیکی درست شده رو بگیرین و رهاش کنین.
(رها شدن توپ فویل پلاستیکی) مشت زدن؟ (مشت‌زنی) اوف، بذارین دوباره پخشش کنم. (مشت زدن) این معمولا با فرو کردن چاقو تو سبزیجات انجام می‌شه، معمولا کلم. (چاقو خوردن کلم) بعدی -- شکستن استخوان هست. (شکستن استخوان) خوب، کسی واقعاً آسیب ندیده. این در واقع ... صدای شکستن کرفس یا کاهوی یخ‌زده‌س. (شکستن کاهوی یخ‌زده یا کرفس) (خنده‌ی حضار)
ساختن صداهای واقعی همیشه هم به آسونیِ رفتن به سوپرمارکت و رفتن به بخش سبزیجات نیست. بلکه معمولا خیلی پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. پس بیاین فرآیند ساخت جلوه‌های صوتی رو با هم مهندسی معکوس کنیم. یکی از بهترین ماجراها مربوط به فرانک سِرافینی می‌شه. اون یه همیار در کتابخانه‌ی ماست، و یه طراح بزرگ صدا برای فیلم‌هایی چون «تِرون» و «اِستار تِرِک» و غیره. اون عضوی از گروه پارامونت بود که اسکار بهترین طراحی صدا رو برای فیلم «شکار اکتبر سرخ» بردن. تو این فیلم کلاسیک جنگ سرد، تو دهه‌ی ۹۰، ازشون خواسته شده بود که صدای پروانه‌ی زیردریایی رو تولید کنن. ولی یه مشکل کوچولو داشتن:
تو غربِ هالیوود زیردریایی پیدا نمی‌شد. پس اساساً، کاری که کردن این بود، رفتن به استخر یکی از دوستان، و فرانک یه گلوله‌ی توپ روانداخت توش. اونا یه میکروفون زیر آب گذاشتن و یه میکروفون بالاسری بیرون استخر. این صدایی بود که میکروفون زیر آب ضبط کرد. (فرود آمدن توی آب) با اضافه کردن صدای میکروفون بالاسری، یه جورایی صداش شبیه این شد: (چلپ چلوپ آب) این صدا رو گرفتن و یه اکتاو پایین‌تر آوردن یه جورایی آهسته‌تر کردن صدای ضبط شده. (چلپ چلوپ آب با اکتاو پایین‌تر)
و خیلی از فرکانس‌های بالا رو حذف کردن. (چلپ چلوپ آب) و یه اکتاو پایین‌تر آوردنش. (چلپ چلوپ آب با اکتاو پایین‌تر) و بعدش از میکروفون بالاسری یکم صدای چلپ چلوپ اضافه کردن. (چلپ چلوپ آب) و با تکرار کردن این صدا پشت سر هم، به این رسیدن: (گردش پروانه) بنابراین، خلاقیت و فناوری در کنارهم قرار گرفتن تا مارو فریب بدن که تو زیردریایی هستیم. اما وقتی شما صداهاتون رو به‌وجود آوردین و با تصویر همگام کردین،
می‌خواین صداها تو دنیای داستان زندگی کنن. و یکی از بهترین راه‌ها برای این کار اضافه کردن طنین هست. خوب این اولین ابزار صوتیه که می‌خوام درباره‌ش صحبت کنم. طنین یا پژواک، ماندگاری صدا بعد از پایان یافتن صدای اصلی است. خوب این یه جورایی شبیه -- همه‌ی بازتاب‌ها از مواد، اشیاء ودیوارهای پیرامون صداست. صدای شلیک گلوله رو به‌عنوان نمونه درنظر بگیرید. صدای اصلی کمتر از نیم ثانیه‌س. (شلیک گلوله) با اضافه کردن طنین، می‌تونیم کاری کنیم که انگار توی حمام ضبط شده.
(طنین شلیک گلوله در حمام) یا انگار توی کلیسا ضبط شده. (طنین شلیک گلوله در کلیسا) یا توی دره. (طنین شلیک گلوله در دره) پس طنین اطلاعات خیلی زیادی درباره‌ی فضای بین شنونده و منبع اصلی صدا بهمون می‌ده. اگرگمان کنیم صدا مزه باشه، طنین یه چیزیه مثل بوی صداست. اما طنین خیلی کارای دیگه می‌کنه. گوش کردن به یه صدا با طنین خیلی کمتر به نسبت اتفاقاتی که رو پرده می‌افته می‌تونه فوری بهمون بفهمونه که داریم به یه سخنگو گوش می‌کنیم،
به یه راوی بی‌طرف که توی اتفاقاتی که روی پرده می‌افته نقشی نداره. همین‌طور، نمایش احساسات صمیمانه در سینما معمولا بدون هیچ طنینی شنیده می‌شن، برای اینکه اگه کسی می‌خواست تو گوشمون صحبت کنه اینطوری می‌شد. دقیقا در سمت مقابل، اضافه کردن میزان زیادی از طنین به صدا باعث می‌شه فکر کنیم داریم به یه گذشته‌نمایی (فلاش‌بک) گوش می‌کنیم، یا شاید تو ذهن یه شخصیت هستیم یا داریم به صدای خدا گوش می‌دیم. یا حتی خیلی نیرومندتر تو فیلم‌ها، مورگان فریمن. (خنده‌ی حضار) بنابراین --
(کف‌زدن حضار) اما سایر ابزارها و ترفندهایی که طراحان صدا استفاده می‌کنن چیا هستن؟ خوب، یکی هست که خیلی برجسته است. سکوت. چند لحظه سکوت باعث می‌شه حواسمون جمع شه. و تو دنیای وسترن، واقعا به سکوت کلامی عادت نداریم. به نظر زشت یا گستاخانه میاد. بنابراین سکوت پیش از ارتباط کلامی می‌تونه حسابی بحران‌زا باشه. اما یه فیلم خیلی بزرگ هالیوودی رو تصورکنین، که پر از انفجار و تفنگ‌های خودکار باشه. بعد از یه مدت صدای بلند دیگه بلند به نظر نمیاد.
پس بر اساس راه و روش یین و یانگ، سکوت نیازمند رسایی و رسایی نیازمند سکوته برای اینکه هر کدوم این‌ها اثربخش باشن. ولی سکوت به چه معناست؟ خوب، بستگی داره تو هر فیلمی چطور استفاده بشه. سکوت می‌تونه مارو تو ذهن یه شخصیت ببره یا تفکر برانگیز باشه. ما خیلی وقت‌ها سکوت رو به ... تفکر و تعمق، مراقبه و درون‌پویی، و به فکر فرو رفتن نسبت می‌دیم. ولی صرف نظر از داشتن یه معنی خاص، سکوت مثل بوم سفید نقاشی می‌مونه که بیننده می‌تونه روش افکار خودش رو نقاشی کنه.
ولی بذارین روشن کنم که: چیزی به اسم سکوت وجود نداره. و می‌دونم که این شاید شبیه پر مدعی‌ترین جمله‌ی سخنرانی‌های TED به نظر بیاد. ولی حتی اگه به یه اتاق بدون طنین‌اندازی صدا و بدون صداهای بیرونی پا بذارید، همچنان می‌تونین صدای تپش قلبتون رو در حال پمپ کردن خون بشنوین. و در سینماهای سنتی هیچوقت لحظه‌ای سکوت حاکم نمی‌شد بخاطر صدای پروژکتور . و حتی تو دنیای دالبی این روزها، حتی لحظه‌ای سکوت حاکم نمی‌شه اگه شما به اطرافتون گوش کنین. همیشه یه صدایی هست. خوب حالا که چیزی به اسم سکوت نداریم، فیلمسازان و طراحان صدا از چه چیزی استفاده می‌کنند؟
خوب، به عنوان مترادف، معمولا از صداهای محیطی استفاده می‌کنند. صداهای محیطی صداهای پس‌زمینه‌ای منحصر به‌فردی هستند که ویژه‌ی یک مکان خاص هستند. هر مکان صدای منحصربه‌فردی دارد، هر اتاق صدای منحصربه‌فردی دارد، که به آن آهنگ اتاق گفته می‌شود. این یک صدای ضبط شده از بازاری در مراکش است. (اصوات، موسیقی) و این هم صدای ضبط شده‌ی میدان تایمزِ نیویورک. (رفت و آمد، بوق ماشین‌ها، اصوات) آهنگ اتاق، اضافه کردن همه‌ی صداهای داخل اتاق است: سیستم تهویه، سیستم گرمایش، فریزر. این هم صدای ضبط شده‌ی آپارتمان من در بروکلین.
(شما می‌تونید صدای سیستم تهویه، جوشیدن آب و رفت و آمد خیابان را بشنوید) صداهای محیطی به ابتدایی‌ترین روش عمل می‌کنن. اونا می‌تونن مستقیماً به صورت ناخودآگاه با مغزمون صحبت کنن. پس، صدای جیک‌جیک پرندگان بیرون پنجره می‌تونه نشون‌دهنده‌‌ی حالت عادی باشه، شاید چون به عنوان یک گونه، ما به شنیدن هر روزه‌ی اون صدا میلیون‌ها ساله که عادت کردیم. (آواز پرندگان) از طرف دیگه، صداهای صنعتی اخیراً به ما معرفی شدن. اگرچه شخصاً من اونارو دوست دارم -- یکی از قهرمانانم، دیوید لینچ، و طراح صداش آلن اسپلت ازشون استفاده کردن -- صداهای صنعتی معمولاً حامل مفاهیم منفی هستن.
(سر و صدای دستگاه) خوب، جلوه‌های صوتی می‌تونن از حافظه‌ی احساسی‌مون کمک بگیرن. گهگاهی می‌تونن اونقدر قدرتمند باشن که تو یه فیلم تبدیل به یه شخصیت بشن. صدای تندر ممکنه نشون‌دهنده‌ی دخالت یا خشم الهی باشه. (تندر) ناقوس کلیسا برامون یادآور گذر زمانه، یا شاید فناپذیری‌مون. (ناقوس کلیسا) و صدای شکستن شیشه می‌تونه نماد پایان یه رابطه یا یه دوستی باشه. (شکستن شیشه) دانشمندان معتقدن که صداهای ناهنجار، مثلا، سازهای برنجی یا بادی که خیلی بلند نواخته می‌شن،
ممکنه باعث بشن یاد زوزه‌ی حیوانات تو طبیعت بیفتیم بنابراین احساس خشم و ترس به‌وجود میارن. (نواخته شدن سازهای بادی و برنجی) خوب درباره‌ی صداهای روی پرده صحبت کردیم. ولی گهگاه سرچشمه‌ی صدا قابل رویت نیست. ما به این صداها، خارج از پرده می‌گیم، یا «آکوسماتیک». صداهای آکوسماتیک -- راستش، واژه‌ی «آکوسماتیک» از فیثاغورث گرفته شده تو یونان باستان، که سال‌ها عادت داشت پشت یه پرده یا نقاب آموزش بده، و خودش رو به شاگردهاش نشون نمی‌داد. گمون کنم ریاضی‌دان و فیلسوف ما فکر می‌کرد، با این کار،
شاگردانش احتمالا بیشتر روی صوت و کلمات و معانی اون‌ها تمرکز می‌کنن، نسبت به وقتی که چهره‌ش رو حین صحبت ببینن. یه جورایی شبیه «جادوگر شهر اُز»، یا ناظر کبیر توی «۱۹۸۴»، جدا کردن صدا از منبعش، جدا کردن علت و معلول یه جورایی حس حضور همه‌جانبه و سراسری ایجاد می‌کنه، و به دنبال اون، اقتدار. یه سنت نیرومند درباره‌ی صدای آکوسماتیک داریم. راهبه‌ها تو صومعه‌های رم و ونیز عادت داشتن که تو اتاق‌های بالای دالان‌های نزدیک سقف آواز بخونن، و این خیال رو به‌وجود بیارن که داریم به فرشتگان آسمان گوش می‌کنیم.
ریچارد وگنر یه ارکستر مخفی مشهور ایجاد کرده بود که توی یه چاله بین صحنه‌ی نمایش و شنونده‌ها قرار داشت. و یکی از قهرمانان من، اِ یفکس تویین، به خوبی تو گوشه‌های کلوپ‌ها پنهان می‌شد. فکر کنم همه‌ی این اساتید می‌دونستن که با پنهان کردن سرچشمه‌ی صدا، یه حس پر رمز و راز ایجاد می‌کنی. این تو سینما بارها و بارها دیده شده، تو فیلم‌های هیچکاک، و «بیگانه»ی ریدلی اسکات. شنیدن یه صدا بدون اینکه سرچشمه‌ش رو بدونی یه جورایی یه حس کشمکش ایجاد می‌کنه. همچنین می‌تونه برخی محدودیت‌های بصری که کارگردان داره رو کم کنه و یا یه چیزی رو نشون بده که موقع فیلمبرداری اونجا نبوده. حتی اگه همه‌ی این‌ها خیلی فرضی به نظر بیان،
من میخوام یه ویدیو براتون نمایش بدم. (فشرده‌شدن اسباب‌بازی) (ماشین تحریر) (طبل) (پینگ پنگ) (چاقوی در حال تیز شدن) (صفحه‌ی مخدوش) (برش با اره) (جیغ زدن یک زن) چیزی که یه جورایی دارم سعی می‌کنم با این ابزار نشون بدم اینه که صدا یه زبانه. می‌تونه با جابجایی جغرافیایی گولمون بزنه؛ حال و هوامون رو عوض کنه؛ آهنگ حرکت رو تنظیم کنه؛ بخندونه یا بترسونه.
در سطوح شخصی، من چند سال پیش عاشق این زبان شدم، و یه جورایی تونستم تبدیلش کنم به حرفه‌ام. و فکر می‌کنم با کار ما تو سرتاسر کتابخانه‌ی صدا، یه جورایی داریم دایره‌ی لغات این زبان رو گسترش می‌دیم. و در این مسیر، می‌خوایم ابزار درست رو به طراحان صدا، فیلمسازها، برنامه‌نویس‌ها و سازندگان بازی‌ ویدیویی پیشنهاد بدیم، که داستان‌های بهتری برامون بگن و دروغ‌های زیباتری بسازن. ممنونم که شنیدید. (تشویق حضار)
I want to start by doing an experiment. I'm going to play three videos of a rainy day. But I've replaced the audio of one of the videos, and instead of the sound of rain, I've added the sound of bacon frying. So I want you think carefully which one the clip with the bacon is. (Rain falls) (Rain falls) (Rain falls) All right. Actually, I lied. They're all bacon. (Bacon sizzles) (Applause) My point here isn't really to make you hungry
every time you see a rainy scene, but it's to show that our brains are conditioned to embrace the lies. We're not looking for accuracy. So on the subject of deception, I wanted to quote one of my favorite authors. In "The Decay of Lying," Oscar Wilde establishes the idea that all bad art comes from copying nature and being realistic; and all great art comes from lying and deceiving, and telling beautiful, untrue things. So when you're watching a movie and a phone rings, it's not actually ringing. It's been added later in postproduction in a studio.
All of the sounds you hear are fake. Everything, apart from the dialogue, is fake. When you watch a movie and you see a bird flapping its wings -- (Wings flap) They haven't really recorded the bird. It sounds a lot more realistic if you record a sheet or shaking kitchen gloves. (Flaps) The burning of a cigarette up close -- (Cigarette burns) It actually sounds a lot more authentic if you take a small Saran Wrap ball and release it.
(A Saran Warp ball being released) Punches? (Punch) Oops, let me play that again. (Punch) That's often done by sticking a knife in vegetables, usually cabbage. (Cabbage stabbed with a knife) The next one -- it's breaking bones. (Bones break) Well, no one was really harmed. It's actually ... breaking celery or frozen lettuce. (Breaking frozen lettuce or celery) (Laughter)
Making the right sounds is not always as easy as a trip to the supermarket and going to the vegetable section. But it's often a lot more complicated than that. So let's reverse-engineer together the creation of a sound effect. One of my favorite stories comes from Frank Serafine. He's a contributor to our library, and a great sound designer for "Tron" and "Star Trek" and others. He was part of the Paramount team that won the Oscar for best sound for "The Hunt for Red October." In this Cold War classic, in the '90s, they were asked to produce the sound of the propeller of the submarine.
So they had a small problem: they couldn't really find a submarine in West Hollywood. So basically, what they did is, they went to a friend's swimming pool, and Frank performed a cannonball, or bomba. They placed an underwater mic and an overhead mic outside the swimming pool. So here's what the underwater mic sounds like. (Underwater plunge) Adding the overhead mic, it sounded a bit like this: (Water splashes) So now they took the sound and pitched it one octave down,
sort of like slowing down a record. (Water splashes at lower octave) And then they removed a lot of the high frequencies. (Water splashes) And pitched it down another octave. (Water splashes at lower octave) And then they added a little bit of the splash from the overhead microphone. (Water splashes) And by looping and repeating that sound, they got this: (Propeller churns) So, creativity and technology put together in order to create the illusion
that we're inside the submarine. But once you've created your sounds and you've synced them to the image, you want those sounds to live in the world of the story. And one the best ways to do that is to add reverb. So this is the first audio tool I want to talk about. Reverberation, or reverb, is the persistence of the sound after the original sound has ended. So it's sort of like the -- all the reflections from the materials, the objects and the walls around the sound. Take, for example, the sound of a gunshot. The original sound is less than half a second long.
(Gunshot) By adding reverb, we can make it sound like it was recorded inside a bathroom. (Gunshot reverbs in bathroom) Or like it was recorded inside a chapel or a church. (Gunshot reverbs church) Or in a canyon. (Gunshot reverbs in canyon) So reverb gives us a lot of information about the space between the listener and the original sound source. If the sound is the taste, then reverb is sort of like the smell of the sound. But reverb can do a lot more.
Listening to a sound with a lot less reverberation than the on-screen action is going to immediately signify to us that we're listening to a commentator, to an objective narrator that's not participating in the on-screen action. Also, emotionally intimate moments in cinema are often heard with zero reverb, because that's how it would sound if someone was speaking inside our ear. On the completely other side, adding a lot of reverb to a voice is going to make us think that we're listening to a flashback, or perhaps that we're inside the head of a character
or that we're listening to the voice of God. Or, even more powerful in film, Morgan Freeman. (Laughter) So -- (Applause) But what are some other tools or hacks that sound designers use? Well, here's a really big one. It's silence. A few moments of silence is going to make us pay attention. And in the Western world, we're not really used to verbal silences. They're considered awkward or rude.
So silence preceding verbal communication can create a lot of tension. But imagine a really big Hollywood movie, where it's full of explosions and automatic guns. Loud stops being loud anymore, after a while. So in a yin-yang way, silence needs loudness and loudness needs silence for either of them to have any effect. But what does silence mean? Well, it depends how it's used in each film. Silence can place us inside the head of a character or provoke thought. We often relate silences with ...
contemplation, meditation, being deep in thought. But apart from having one meaning, silence becomes a blank canvas upon which the viewer is invited to the paint their own thoughts. But I want to make it clear: there is no such thing as silence. And I know this sounds like the most pretentious TED Talk statement ever. But even if you were to enter a room with zero reverberation and zero external sounds, you would still be able to hear the pumping of your own blood. And in cinema, traditionally, there was never a silent moment
because of the sound of the projector. And even in today's Dolby world, there's not really any moment of silence if you listen around you. There's always some sort of noise. Now, since there's no such thing as silence, what do filmmakers and sound designers use? Well, as a synonym, they often use ambiences. Ambiences are the unique background sounds that are specific to each location. Each location has a unique sound, and each room has a unique sound, which is called room tone. So here's a recording of a market in Morocco.
(Voices, music) And here's a recording of Times Square in New York. (Traffic sounds, car horns, voices) Room tone is the addition of all the noises inside the room: the ventilation, the heating, the fridge. Here's a recording of my apartment in Brooklyn. (You can hear the ventilation, the boiler, the fridge and street traffic) Ambiences work in a most primal way. They can speak directly to our brain subconsciously. So, birds chirping outside your window may indicate normality, perhaps because, as a species, we've been used to that sound every morning for millions of years.
(Birds chirp) On the other hand, industrial sounds have been introduced to us a little more recently. Even though I really like them personally -- they've been used by one of my heroes, David Lynch, and his sound designer, Alan Splet -- industrial sounds often carry negative connotations. (Machine noises) Now, sound effects can tap into our emotional memory. Occasionally, they can be so significant that they become a character in a movie. The sound of thunder may indicate divine intervention or anger. (Thunder)
Church bells can remind us of the passing of time, or perhaps our own mortality. (Bells ring) And breaking of glass can indicate the end of a relationship or a friendship. (Glass breaks) Scientists believe that dissonant sounds, for example, brass or wind instruments played very loud, may remind us of animal howls in nature and therefore create a sense of irritation or fear. (Brass and wind instruments play) So now we've spoken about on-screen sounds. But occasionally, the source of a sound cannot be seen.
That's what we call offscreen sounds, or "acousmatic." Acousmatic sounds -- well, the term "acousmatic" comes from Pythagoras in ancient Greece, who used to teach behind a veil or curtain for years, not revealing himself to his disciples. I think the mathematician and philosopher thought that, in that way, his students might focus more on the voice, and his words and its meaning, rather than the visual of him speaking. So sort of like the Wizard of Oz, or "1984's" Big Brother,
separating the voice from its source, separating cause and effect sort of creates a sense of ubiquity or panopticism, and therefore, authority. There's a strong tradition of acousmatic sound. Nuns in monasteries in Rome and Venice used to sing in rooms up in galleries close to the ceiling, creating the illusion that we're listening to angels up in the sky. Richard Wagner famously created the hidden orchestra that was placed in a pit between the stage and the audience. And one of my heroes, Aphex Twin, famously hid in dark corners of clubs. I think what all these masters knew is that by hiding the source,
you create a sense of mystery. This has been seen in cinema over and over, with Hitchcock, and Ridley Scott in "Alien." Hearing a sound without knowing its source is going to create some sort of tension. Also, it can minimize certain visual restrictions that directors have and can show something that wasn't there during filming. And if all this sounds a little theoretical, I wanted to play a little video. (Toy squeaks) (Typewriter) (Drums) (Ping-pong)
(Knives being sharpened) (Record scratches) (Saw cuts) (Woman screams) What I'm sort of trying to demonstrate with these tools is that sound is a language. It can trick us by transporting us geographically; it can change the mood; it can set the pace; it can make us laugh or it can make us scared. On a personal level, I fell in love with that language a few years ago, and somehow managed to make it into some sort of profession. And I think with our work through the sound library,
we're trying to kind of expand the vocabulary of that language. And in that way, we want to offer the right tools to sound designers, filmmakers, and video game and app designers, to keep telling even better stories and creating even more beautiful lies. So thanks for listening. (Applause)