26703715 مشاوره آموزشی رایگان

26703715 مشاوره آموزشی رایگان

چگونه نقاشی می‌تواند جوامع را متحول کند

Haas&Hahn

How painting can transform communities

Artists Jeroen Koolhaas and Dre Urhahn create community art by painting entire neighborhoods, and involving those who live there -- from the favelas of Rio to the streets of North Philadelphia. What's made their projects succeed? In this funny and inspiring talk, the artists explain their art-first approach -- and the importance of a neighborhood barbecue.


تگ های مرتبط :

Art, Cities, Community
دره اورهان: این سالن در کوپاکابانا (در جنوب ریو) قرار دارد، که معروفترین ساحل دنیاست، ولی به فاصله ۲۵ کیلومتر از اینجا در منطقه شمالی ریو محله ای به اسم ویلا کروزیرو هست، و حدود ۶۰٫۰۰۰ نفر اونجا زندگی میکنن. حالا بیشتر مردم ریو ویلا کروزیرو رو از راه اخبار میشناسن، و بدبختانه، اخبار کروزیرو اغلب اخبار خوبی نیست. با این حال، ویلا کروزیرو جاییه که داستان ما شروع میشه. جرویین کول هاس: ده سال پیش، اولین بار به ریو اومدیم تا یه فیلم مستند درباره زندگی در مناطق حومه ای بسازیم.
حالا فهمیدیم که مناطق حومه ای جوامع غیررسمی هستن. اونا طی سالها بوجود اومدن وقتی مهاجرین از مناطق روستایی بدنبال کار به شهرها اومدن، مثل یه شهر داخل یه شهر دیگه، که به مشکلاتی مثل جنایت، فقر، و خشونت و نزاع معروفه بین پلیس و گروههای مواد مخدر. خوب چیزی که برامون غیرمنتظره بود این بود که اینها جوامعی بودن که مردم ساکن اونجا با دستهای خودشون ساخته بودن، بدون اینکه یه طرح اولیه داشته باشن و مثل یه غول جلو میرن. جایی که ما ازش اومدیم، در هلند،
همه چیز برنامه داره. حتی برای نحوه پیروی از اصول هم اصولی داریم. (خنده) هان: خوب، آخرین روز فیلمبرداری، در ویلا کروزیرو نشسته بودیم و نوشیدنی میخوردیم، و به این تپه نگاه میکردیم با همه این خونه ها، و بیشتر این خونه ها نیمه کاره به نظر میرسیدن، و دیوارهاشون آجر خالی بود، ولی میدیدیم بعضی از این خونه ها گچکاری و نقاشی شدن، و یهو این ایده به ذهنمون رسید: چی میشد اگه همه این خونه ها گچکاری و نقاشی میشدن؟
و بعد یه طرح بزرگ به ذهنمون رسید، یه کار بزرگ هنری. کی میتونست یه همچین چیزی تصور کنه تو یه همچین جایی؟ پس فکر کردیم، این آیا اصلاً ممکنه؟ خوب اول شروع کردیم به شمارش خونه ها، ولی زود شمارش از دستمون خارج شد. ولی تقریباً یه حدودی دستمون اومد. هاس: یه دوست داشتیم. صاحب یه ان جی اُ در ویلا کروزیرو بود. اسمش نانکو بود، و او هم از این ایده خوشش اومد. او گفت، "میدونین، همه در اینجا خیلی دوس دارن خونه هاشون
گچ کاری و نقاشی بشه. اون موقعیه که خونه تموم شده باشه." پس ما رو به افراد مناسبی معرفی کرد، و ویتور و مورینیو جزو افراد ما شدن. سه تا خونه وسط محله انتخاب و اینجا شروع کردیم. چند تا طرح زدیم، و همه این طرح یه پسر و بادبادک رو بیشتر دوست داشتن. پس نقاشی رو شروع کردیم و اولین کارمون این بود که همه چیزو آبی رنگ کنیم، و فکر کردیم همین خودش قشنگه. ولی اونا ازش بدشون میومد. مردم ساکن اونجا واقعاً ازش بدشون میومد. میگفتن، "چیکار کردین؟ خونه های ما رو دقیقاً به رنگ
پاسگاه پلیس نقاشی کردین." (خنده) در یه محله حومه شهر، این چیز خوبی نیست. این شبیه رنگ سلول زندان هم هست. پس سریعاً دست بکار شدیم و پسرک رو نقاشی کردیم، و بعد فکر کردیم کار تموم شده، خیلی خوشحال بودیم، ولی هنوز، خوب نشده بود چون کم کم بچه ها میومدن پیش ما، و می گفتن، "نگاه کنین، یه پسر داره بادبادک بازی می کنه، ولی بادبادکش کجاست؟" گفتیم، "اوه، این یه کار هنریه. میدونین، ناچارین بادبادک رو تجسم کنین." (خنده) و اونا گفتن، "نه، نه، نه، ما میخوایم بادبادک رو ببینیم."
پس سریعاً یه بادبادک درست کردیم اون بالا روی تپه، تا بتونین پسرک رو موقع بادبادک بازی ببینین و یه بادبادک واقعی هم ببینین. خوب، اخبار محلی شروع کردن به نوشتن درباره اون، که عالی بود، و بعد حتی گاردین درباره ش نوشت: "محله بدنام حومه شهر به گالری فضای باز تبدیل شد." هاس: خوب، ما که با این موفقیت تشویق شده بودیم، به ریو برگشتیم برای پروژه دوم، و به این خیابون برخوردیم. برای جلوگیری از گل آلود شدن روش بتون ریخته بودن، و تقریباً داخلش یه رودخونه دیدیم،
و این رودخونه رو شبیه رودخونه های ژاپنی تصور کردیم در حالیکه ماهیهای کپور رنگارنگ ازش بالا میرن. پس تصمیم گرفتیم اون رودخونه رو نقاشی کنیم، و از راب آدمیرال دعوت کردیم، که یه هنرمند خالکوبه، و تخصصش تو طرح ژاپنیه. خوب نمیدونستیم قراره نقاشی رودخونه یه سال تموم طول بکشه، همرا با جیووانی، روبینیو و ویتور، که همون نزدیکی زندگی میکردن. و حتی خونه مونو آوردیم به همسایگی وقتی یکی از پسرا به اسم الیاس که همون خیابون زندگی میکرد، به ما گفت میتونیم تو خونه ش زندگی کنیم،
همراه با خونواده ش، که عالی بود. بدبختانه، همون موقع، نزاع دیگه ای درگرفت بین پلیس و گروههای مواد مخدر. (ویدئو) (شلیک اسلحه) فهمیدیم همون موقع، اهالی محله واقعاً با هم هستن در مواقع سختی، ولی به یه نکته خیلی مهم دیگه هم پی بردیم، اهمیت کباب خوری با همسایه ها. (خنده) چون، وقتی شما بساط کباب خوری راه میندازین، از یه مهمان به یه میزبان تبدیل میشین، پس تصمیم گرفتیم یکی راه بندازیم
تقریباً یه هفته در میون، و با همه همسایه ها آشنا شدیم. هاس: البته هنوز این ایده تپه رو داشتیم. هان: بله، بله، داشتیم درباره مقیاسش صحبت میکردیم، چون این نقاشی خیلی خیلی بزرگ بود، و ریزه کاری زیادی داشت، و این کار تقریباً خود ما رو کلافه کرده بود. ولی فکر کردیم شاید در حین کار، همه زمانی که کنار همسایه ها بودیم، حتی در واقع خیلی مهمتر بود از خود نقاشی. هاس: خوب بعد از اون همه وقت، این تپه، این ایده هنوز اونجا بود،
و طراحی کلی رو شروع کردیم، و ایده کلی به دستمون اومد. ایده کلی این بود که طرح ما باید کمی ساده تر از پروژه قبلی باشه تا بتونیم با افراد بیشتری کار کنیم و خونه های بیشتری رو همزمان پوشش بدیم. و فرصت داشتیم امتحانش کنیم در محله ای در منطقه مرکزی ریو، به اسم سانتا مارتا، و طرحی برای اینجا درست کردیم که شبیه این بود، و بعد افرادی پیدا کردیم که موافق بودن چون مشخصه اگه ایده شما خیلی بزرگ باشه، راحت تر اینه که افرادی پیدا کنین که موافقش باشن. (خنده)
و اهالی سانتا مارتا با هم جمع شدن و در مدت کمی بیشتر از یک ماه اون میدون رو تبدیل کردن به این. (تشویق) و این تصویر تقریباً به همه جای دنیا رفت. هان: خوب بعدش یه تماس تلفنی غیرمنتظره داشتیم از برنامه نقاشی دیواری فیلادلفیا، و این سؤال رو داشتن که آیا این ایده، نحوه اجرای ما، در فیلادلفیای شمالی عملی باشه، که یکی از فقرنشین ترین مناطق حومه ای در ایالات متحده س. پس بلافاصله جواب مثبت دادیم. نمیدونستیم چجوری،
ولی چالش خیلی جالبی به نظر میرسید، پس دقیقاً همون کاریو کردیم که در ریو انجام دادیم، و سراغ همسایه ها رفتیم و کباب خوری راه انداختیم. (خنده) خوب، تکمیل پروژه حدود دو سال طول کشید، و طرحهای جداگانه ای آماده کردیم واسه هر خونه تو خیابونی که نقاشی کردیم، و این طرحها رو به کمک صاحب مغازه ها، صاحبخونه ها، و یه تیم از حدود یه دوجین مرد و زن جوان آمده کردیم. اونا استخدام شدن، و بعد نقاشی یاد گرفتن، و همسایگی خودشونو با هم تبدیل کردن، سراسر خیابون رو، به یه چهل تکه رنگارنگ.
(تشویق) و در پایان، شهر فیلادلفیا از تک تک اونا تشکر کرد و به خاطر این موفقیت به اونا چیزی داد که مستحقش بودن. هاس: خوب حالا یه خیابون رو کاملاً نقاشی کرده بودیم. حالا چطوره این کارو روی کل تپه انجام بدیم؟ رفتیم دنبال بودجه، ولی بجاش، فقط با پرسشهایی روبرو شدیم، مثل چند تا خونه رو قراره نقاشی کنین؟ چند متر مربع میشه؟ چقدر رنگ لازم دارین، و قراره چند نفر استخدام کنین؟ و ما سالها تلاش کرده بودیم برای نوشتن طرح برای بودجه و پاسخ به همه اون سؤالها،
ولی بعدش فکر کردیم، برای پاسخ به همه اون پرسشها، باید دقیقاً بدونین قراره چیکار بکنین قبل از اینکه برین اونجا و شروع کنین. و این طور فکر کردن شاید اشتباه باشه. این میتونه روش خارق العاده ای رو که یاد گرفته بودیم تقریباً خنثی کنه در مورد اون اگه برین به جایی و اونجا وقت بذارین، تا پروژه به صورت طبیعی پیش بره و زندگی خودش رو داشته باشه. هان: خوب کاری که ما کردیم اینه که تصمیم گرفتیم این طرح رو بگیریم و همه اعداد رو ازش جدا کنیم همه عقاید و ذهنیتها رو کنار بذاریم
و فقط برگردیم به ایده اصلی، که تبدیل این تپه بود به یه کار هنری غول پیکر. و بجای پیدا کردن بودجه، یه کمپین شروع کردیم واسه جمع آوری پولهای اندک، و در مدت زمان کمی بیشتر از یک ماه، بیش از ۱٫۵۰۰ نفر گرد هم اومدن و بیش از ۱۰۰٫۰۰۰ دلار اهدا کردن. خوب برای ما، این یه لحظه شگفت انگیز بود چون حالا-- (تشویق)-- چون حالا بالاخره می تونستیم آزادانه از همه درسهایی که یاد گرفته بودیم استفاده کنیم و پروژه ای خلق کنیم که درست مثل محلات حومه ای شکل گرفته،
از اول تا آخر، پایین تا بالا، بدون هیچ طرح اولیه. هاس: پس برگشتیم و آنجلو رو استخدام کردیم، و اون یه هنرمند محلیه از ویلا کروزیرو، یه آدم خیلی با استعداد که تقریباً همه رو اونجا میشناسه، و بعد الیاس رو استخدام کردیم، صاحبخونه قبلی مون که ما رو به خونه ش دعوت کرد، و اون یه استاد معماریه. همراه با اونا، تصمیم گرفتیم از کجا شروع کنیم. این نقطه رو در ویلا کروزیرو انتخاب کردیم، و همونطور که گفتیم خونه ها دارن گچکاری میشن. و چیز خوب درباره اونا اینه که اونا تصمیم میگیرن خونه بعدی کدومه.
اونا حتی تی شرتهایی چاپ میکنن، بنرهایی میزارن که همه چیزو به همه کس توضیح میدن، و با مطبوعات حرف میزنن. این مقاله درباره آنجلو چاپ شد. هان: خوب در حالیکه این اتفاق میفته، ما داریم این ایده رو به همه جای دنیا میاریم. خوب، مثل پروژه ای که در فیلادلفیا انجام دادیم، از ما برای تشکیل کارگاه هم دعوت میشه، مثلاً در کوراکائو، و همین حالا یه پروژه عظیم در هائیتی در دست طراحی داریم. هاس: پس منطقه حومه ای جایی نبود که فقط این ایده شروع شد: منطقه حومه ای جایی بود که اجازه داد
این ایده بدون طرح اولیه عملی بشه، چون این جوامع غیر رسمی هستن-- این یه الهام بود-- و در یه تلاش جمعی همراه با اهالی، تقریباً میتونین مثل یه ارکستر کار کنین، جایی که میتونین صدها آلت موسیقی داشته باشین که با هم نواخته میشن تا یه سمفونی شکل بگیره. هان: خوب میخوایم از همه افرادی تشکر کنیم که خواستن بخشی از این رؤیا باشن و از ما در طول مسیر حمایت کردن، و منتظر ادامه هستیم. هاس: بله. و خوب یه روز، به همین زودی، وقتی رنگها شروع کنن به بالا رفتن از این دیوارها،
امیدواریم افراد بیشتری به ما ملحق بشن، و به این رؤیای بزرگ ملحق بشن، و شاید یه روز، سرتاسر تپه ویلا کروزیرو نقاشی بشه. هان: متشکریم. (تشویق)
Dre Urhahn: This theater is built on Copacabana, which is the most famous beach in the world, but 25 kilometers away from here in the North Zone of Rio lies a community called Vila Cruzeiro, and roughly 60,000 people live there. Now, the people here in Rio mostly know Vila Cruzeiro from the news, and unfortunately, news from Vila Cruzeiro often is not good news. But Vila Cruzeiro is also the place where our story begins. Jeroen Koolhaas: Ten years ago, we first came to Rio
to shoot a documentary about life in the favelas. Now, we learned that favelas are informal communities. They emerged over the years when immigrants from the countryside came to the cities looking for work, like cities within the cities, known for problems like crime, poverty, and the violent drug war between police and the drug gangs. So what struck us was that these were communities that the people who lived there had built with their own hands, without a master plan
and like a giant work in progress. Where we're from, in Holland, everything is planned. We even have rules for how to follow the rules. (Laughter) DU: So the last day of filming, we ended up in Vila Cruzeiro, and we were sitting down and we had a drink, and we were overlooking this hill with all these houses, and most of these houses looked unfinished, and they had walls of bare brick, but we saw some of these houses which were plastered and painted,
and suddenly we had this idea: what would it look like if all these houses would be plastered and painted? And then we imagined one big design, one big work of art. Who would expect something like that in a place like this? So we thought, would that even be possible? So first we started to count the houses, but we soon lost count. But somehow the idea stuck. JK: We had a friend. He ran an NGO in Vila Cruzeiro. His name was Nanko,
and he also liked the idea. He said, "You know, everybody here would pretty much love to have their houses plastered and painted. It's when a house is finished." So he introduced us to the right people, and Vitor and Maurinho became our crew. We picked three houses in the center of the community and we start here. We made a few designs, and everybody liked this design of a boy flying a kite the best. So we started painting, and the first thing we did was to paint everything blue,
and we thought that looked already pretty good. But they hated it. The people who lived there really hated it. They said, "What did you do? You painted our house in exactly the same color as the police station." (Laughter) In a favela, that is not a good thing. Also the same color as the prison cell. So we quickly went ahead and we painted the boy, and then we thought we were finished, we were really happy, but still, it wasn't good because the little kids started coming up to us, and they said, "You know, there's a boy flying the kite,
but where is his kite?" We said, "Uh, it's art. You know, you have to imagine the kite." (Laughter) And they said, "No, no, no, we want to see the kite." So we quickly installed a kite way up high on the hill, so that you could see the boy flying the kite and you could actually see a kite. So the local news started writing about it, which was great, and then even The Guardian wrote about it: "Notorious slum becomes open-air gallery." JK: So, encouraged by this success,
we went back to Rio for a second project, and we stumbled upon this street. It was covered in concrete to prevent mudslides, and somehow we saw a sort of river in it, and we imagined this river to be a river in Japanese style with koi carp swimming upstream. So we decided to paint that river, and we invited Rob Admiraal, who is a tattoo artist, and he specialized in the Japanese style. So little did we know that we would spend almost an entire year painting that river, together with Geovani and Robinho and Vitor,
who lived nearby. And we even moved into the neighborhood when one of the guys that lived on the street, Elias, told us that we could come and live in his house, together with his family, which was fantastic. Unfortunately, during that time, another war broke out between the police and the drug gangs. (Video) (Gunfire) We learned that during those times, people in communities really stick together during these times of hardship, but we also learned a very important element,
the importance of barbecues. (Laughter) Because, when you throw a barbecue, it turns you from a guest into a host, so we decided to throw one almost every other week, and we got to know everybody in the neighborhood. JK: We still had this idea of the hill, though. DU: Yeah, yeah, we were talking about the scale of this, because this painting was incredibly big, and it was insanely detailed, and this process almost drove us completely insane ourselves. But we figured that maybe, during this process,
all the time that we had spent in the neighborhood was maybe actually even more important than the painting itself. JK: So after all that time, this hill, this idea was still there, and we started to make sketches, models, and we figured something out. We figured that our ideas, our designs had to be a little bit more simple than that last project so that we could paint with more people and cover more houses at the same time. And we had an opportunity to try that out in a community in the central part of Rio,
which is called Santa Marta, and we made a design for this place which looked like this, and then we got people to go along with it because turns out that if your idea is ridiculously big, it's easier to get people to go along with this. (Laughter) And the people of Santa Marta got together and in a little over a month they turned that square into this. (Applause) And this image somehow went all over the world. DU: So then we received an unexpected phone call from the Philadelphia Mural Arts Program,
and they had this question if this idea, our approach, if this would actually work in North Philly, which is one of the poorest neighborhoods in the United States. So we immediately said yes. We had no idea how, but it seemed like a very interesting challenge, so we did exactly the same as we did in Rio, and we moved into the neighborhood and started barbecuing. (Laughter) So the project took almost two years to complete, and we made individual designs
for every single house on the avenue that we painted, and we made these designs together with the local store owners, the building owners, and a team of about a dozen young men and women. They were hired, and then they were trained as painters, and together they transformed their own neighborhood, the whole street, into a giant patchwork of color. (Applause) And at the end, the city of Philadelphia thanked every single one of them and gave them a merit for their accomplishment. JK: So now we had painted a whole street.
How about we do this whole hill now? We started looking for funding, but instead, we just ran into questions, like, how many houses are you going to paint? How many square meters is that? How much paint are you going to use, and how many people are you going to employ? And we did try for years to write plans for the funding and answer all those questions, but then we thought, in order to answer all those questions, you have to know exactly what you're going to do before you actually get there and start.
And maybe it's a mistake to think like that. It would lose some of the magic that we had learned about that if you go somewhere and you spend time there, you can let the project grow organically and have a life of its own. DU: So what we did is we decided to take this plan and strip it away from all the numbers and all the ideas and presumptions and just go back to the base idea, which was to transform this hill into a giant work of art. And instead of looking for funding,
we started a crowdfunding campaign, and in a little over a month, more than 1,500 people put together and donated over 100,000 dollars. So for us, this was an amazing moment, because now — (Applause) — because now we finally had the freedom to use all the lessons that we had learned and create a project that was built the same way that the favela was built, from the ground on up, bottom up, with no master plan. JK: So we went back, and we employed Angelo,
and he's a local artist from Vila Cruzeiro, very talented guy, and he knows almost everybody there, and then we employed Elias, our former landlord who invited us into his house, and he's a master of construction. Together with them, we decided where to start. We picked this spot in Vila Cruzeiro, and houses are being plastered as we speak. And the good thing about them is that they are deciding which houses go next. They're even printing t-shirts, they're putting up banners explaining everything to everybody,
and talking to the press. This article about Angelo appeared. DU: So while this is happening, we are bringing this idea all over the world. So, like the project we did in Philadelphia, we are also invited to do workshops, for instance in Curaçao, and right now we're planning a huge project in Haiti. JK: So the favela was not only the place where this idea started: it was also the place that made it possible to work without a master plan, because these communities are informal —
this was the inspiration — and in a communal effort, together with the people, you can almost work like in an orchestra, where you can have a hundred instruments playing together to create a symphony. DU: So we want to thank everybody who wanted to become part of this dream and supported us along the way, and we are looking at continuing. JK: Yeah. And so one day pretty soon, when the colors start going up on these walls, we hope more people will join us, and join this big dream,
and maybe one day, the whole of Vila Cruzeiro will be painted. DU: Thank you. (Applause)