26703715 مشاوره آموزشی رایگان

26703715 مشاوره آموزشی رایگان

چطور هنر بافندگیِ خیابانی به جنبشی جهانی تبدیل شد

Magda Sayeg

How yarn bombing grew into a worldwide movement

Textile artist Magda Sayeg transforms urban landscapes into her own playground by decorating everyday objects with colorful knit and crochet works. These warm, fuzzy "yarn bombs" started small, with stop sign poles and fire hydrants in Sayeg's hometown, but soon people found a connection to the craft and spread it across the world. "We all live in this fast-paced, digital world, but we still crave and desire something that's relatable," Sayeg says. "Hidden power can be found in the most unassuming places, and we all possess skills that are just waiting to be discovered."


تگ های مرتبط :

TEDYouth, Beauty, Entertainment
من هنرمند بافنده هستم که بیشتر برای شروع جنبش هنر خیابانی بافندگی شناخته می‌شوم. هنر خیابانی بافندگی زمانی اتفاق میفتد که ابزار بافندگی یا قلاب بافی خود را برداشته و به داخل محیط شهری می‌برید، به سبک و سیاق گرَفیتی یا بطور خاص‌تر بی‌اجازه و هر گونه تاییدی. اما وقتی ۱۰ سال پیش این کار را کردم، اسمی برای این کار نداشتم، هیچ ایده جاه‌طلبانه‌ای درباره آن نداشتم، تصوری از بزرگی آن نداشتم. همیشه می‌خواستم چیزی گرم و مطبوع و انسانی را ببینم بجای نمای خاکستری، فولادی و سردی که هر روز می‌دیدم. پس به دستگیره در لباس پوشاندم.
این را «قطعه آلفا» نامیدم. بی‌آنکه اطلاعی از تاثیر سرنوشت‌ساز این قطعه کوچک در زندگی‌ام داشته باشم. خب مسلم است كه واكنشها جالب بود. به تكاپو افتاده و فكر كردم «دیگر چکار می‌توانستم انجام دهم؟» می‌توانستم کاری در انظار عمومی انجام دهم که همین واکنش را داشته باشد؟ بنابراین لباس تن‌ میله تابلو ایست نزدیک خانه‌ام کردم؟ واکنشها شگفت‌انگیز بود. مردم ماشینهایشان را پارک می‌کردند و پیاده می‌شدند و به آن خیره می‌شدند، سرشان را می‌خاراندند و ماتشان می‌برد، و از آن و با آن عکس می‌گرفتند، و همه اینها واقعا برایم هیجان‌انگیز بود و می‌خواستم همین کار را با بقیه تابلوهای ایست محله‌ام انجام دهم.
و هر چه بیشتر این کار را کردم، واکنشها شگفت‌آورتر بود. پس در این مرحله تحت تاثیر قرار گرفتم. جوگیر شدم. حسابی اغواگرانه بود. شورو اشتیاق تازه خودم را یافتم و محیط شهری زمین بازیم بود. خب اینها یکسری از کارهای اولیه‌ام هست. من خيلى كنجكاو بودم درباره اين ايده دلربا كردن اجسام پيش پا افتاده، عادى يا حتى زشت، و البته بدون زدودن هويت يا عملكرد آنها تنها به صرف یک لباس خوش بافت به تنشان. و اين كار برايم جذابيت داشت. واقعا جالب بود که اشیا بی‌جان را بردارم و به آنها زندگی ببخشم.
خب... فکر کنم همه ما طنز موجود در آن را درک می‌بینیم. اما-- (صدای خنده حاضرین ) در مرحله‌ای بودم که می‌خواستم آن را جدی بگیرم. می‌خواستم آن را تجزیه و تحلیل کنم. می‌خواستم بدانم چرا اجازه می‌دادم که زندگی‌ام را تصاحب کند، چرا انقدر برایش اشتیاق داشتم، چرا سایر مردم انقدر شدید به آن واکنش نشان می‌دادند. و به تشخیصی رسیدم. همه ما در این جهان پرشتاب و دیجیتالی زندگی می‌کنیم اما هنوز برای چیزی که بتوانیم با آن رابطه برقرار کنیم شور و اشتیاق داریم. فکر می‌کنم ما همه بواسطه زندگی در
شهرهای زیادی توسعه یافته‌مان، همه این بیلبوردها و آگهی‌ها و پارکینگهای عظیم از حساسیتمان کاسته شده و حتی از این چیزها دیگر شکایتی نداریم. بنابراین وقتی اتفاقی با تابلوی ایست برخورد کنید که بافتنی تنش باشد و به نظر خیلی نامربوط برسد ولی عجیب است که بتدریج بنوعی با آن ارتباط برقرار می‌کنید، که همان لحظه است. آن لحظه‌ای است که دوست دارم و آن لحظه‌ای که مایلم با دیگران به اشتراک بگذارم. در این مرحله، کنجکاوی‌ام بیشتر شد. از شیر فلکه‌های آتش‌نشانی و تابلوهای ایست رفتم
سراغ این که چکار دیگری می‌شد با آن بکنم. می‌توانستم چیزی در مقیاس بزرگ و نشدنی انجام دهم؟ خب اینجا بود که داستان اتوبوس پیش آمد. که برایم واقعا تاثیرگذار بود. همیشه نسبت به این یکی منعطف بودم . در این مرحله مردم شروع به کارم تشخیص کردند اما آن بیرون چیزی نبود که بافتنی تنش باشد و اندازه‌اش هم بزرگ. و این قطعا اولین اتوبوس شهری بود که لباس تنش کردیم. خب در این مرحله، در حال تجربه هستم، یا چیزی جالب را تجربه می‌کنم. هنر خیابانی بافندگی را شاید شروع کرده باشم اما قطعا دیگر به من تعلق ندارد. به موقعیتی جهانی دست یافته.
مردمانی از کل دنیا این کار را می کردند. و این را می‌دانم چون به بخشهای خاصی از جهان سفر خواهم کرد که قبلا نرفته‌ام، و با تابلوی ایستی اتفاقی برخورد خواهم کرد که می‌دانم لباس تنش نپوشاندم. بنابراین همانطور که اهدافم را با هنرم دنبال کردم-- اینها کارهای اخیرم هستند-- که هنر خیابانی بافندگی است. هنر خیابانی بافندگی هم در حال رشد بود. و آن تجربه قدرت پنهان این هنر دست را نشانم داد و نشانم داد که زبان مشترکی بود که با بقیه دنیا داشتم. از طریق این سرگرمی مادربزرگها بود -- این سرگرمی بی‌تکلف--
که وجه اشتراک با مردمی را یافتم که هرگز تصور نمی‌کردم با آنها ارتباطی داشته باشم. بنابراین امروز که داستانم را می‌گویم، همینطور مایلم قدرت پنهانی را منتقل کنم که می‌توان در اکثر مکانهای پیش‌پا افتاده یافت. و ما همگی دارای مهارتهایی هستیم که فقط منتظرند کشف شوند. اگر به دستانمان فکر کنیم، این ابزاری که به ما وصل هستند، واین که چه کاری از آنها برمیاید-- مثل ساختن خانه‌ها و مبلمان، و نقاشیهای دیواری غول‌پیکر-- و اغلب اوقات کنترل یا موبایل به دست داریم. و از این بابت خیلی احساس گناه می‌کنم. اما اگر به آن فكر كنيد
که با کنار گذاشتن این چیزها چه اتفاقی خواهد افتاد؟ چه چيزى خواهيد ساخت؟ با دستانتان چه چيزى را خواهيد. آفريد؟ كلي از مردم فكر مى‌کنند که من استاد بافندگی هستم اما راستش از پس بافتن یک پولیور برای نجات زندگی‌ام هم بر نمی‌آمدم. اما با بافتن کار جالبی را انجام دادم که هرگز پیش از این انجام نشده بود. همینطور هنرمندی هم با این مفهوم نبودم که رسما برای انجام چنین چیزی تعلیم دیده باشد. راستش رشته من ریاضی بود. خب فکر نمی‌کردم اقبالی در این زمینه داشته باشم، اما می‌دانستم هم که سر این کار به بیراهه نرفتم. و زمانی که این اتفاق برایم افتاد، جا نزدم،
برایش جنگیدم و منفتخرم که امروزه یک هنرمند مشغول بکار هستم. پس همانطور که به آینده می اندیشیم، باید بدانیم که آینده چندان هم بی‌درز نیست. و شاید یک روزی که اندازه من حوصله‌تان سر رفته باشد و یک دستگیره در ببافید تا جهانتان را برای همیشه تغییر دهید. سپاسگزارم. (
I'm a textile artist most widely known for starting the yarn bombing movement. Yarn bombing is when you take knitted or crocheted material out into the urban environment, graffiti-style -- or, more specifically, without permission and unsanctioned. But when I started this over 10 years ago, I didn't have a word for it, I didn't have any ambitious notions about it, I had no visions of grandeur. All I wanted to see was something warm and fuzzy and human-like on the cold, steel, gray facade that I looked at everyday. So I wrapped the door handle.
I call this the Alpha Piece. Little did I know that this tiny piece would change the course of my life. So clearly the reaction was interesting. It intrigued me and I thought, "What else could I do?" Could I do something in the public domain that would get the same reaction? So I wrapped the stop sign pole near my house. The reaction was wild. People would park their cars and get out of their cars and stare at it, and scratch their heads and stare at it, and take pictures of it and take pictures next to it, and all of that was really exciting to me
and I wanted to do every stop sign pole in the neighborhood. And the more that I did, the stronger the reaction. So at this point I'm smitten. I'm hooked. This was all seductive. I found my new passion and the urban environment was my playground. So this is some of my early work. I was very curious about this idea of enhancing the ordinary, the mundane, even the ugly, and not taking away its identity or its functionality but just giving it a well-tailored suit out of knitting. And this was fun for me.
It was really fun to take inanimate objects and have them come to life. So ... I think we all see the humor in this, but -- (Laughter) I was at a point where I wanted to take it seriously. I wanted to analyze it. I wanted to know why I was letting this take over my life, why I was passionate about it, why were other people reacting so strongly to it. And I realized something. We all live in this fast-paced, digital world, but we still crave and desire something that's relatable.
I think we've all become desensitized by our overdeveloped cities that we live in, and billboards and advertisements, and giant parking lots, and we don't even complain about that stuff anymore. So when you stumble upon a stop sign pole that's wrapped in knitting and it seems so out of place and then gradually -- weirdly -- you find a connection to it, that is the moment. That is the moment I love and that is the moment I love to share with others.
So at this point, my curiosity grew. It went from the fire hydrants and the stop sign poles to what else can I do with this material. Can I do something big and large-scale and insurmountable? So that's when the bus happened. This was a real game changer for me. I'll always have a soft spot in my heart for this one. At this point, people were recognizing my work but there wasn't much out there that was wrapped in knitting that was large-scale, and this definitely was the first city bus to be wrapped in knitting. So at this point, I'm experiencing,
or I'm witnessing something interesting. I may have started yarn bombing but I certainly don't own it anymore. It had reached global status. People from all over the world were doing this. And I know this because I would travel to certain parts of the world that I'd never been to, and I'd stumble upon a stop sign pole and I knew I didn't wrap it. So as I pursued my own goals with my art -- this is a lot of my recent work -- so was yarn bombing. Yarn bombing was also growing. And that experience showed me the hidden power of this craft
and showed me that there was this common language I had with the rest of the world. It was through this granny hobby -- this unassuming hobby -- that I found commonality with people that I never thought I'd have a connection with. So as I tell my story today, I'd also like to convey to you that hidden power can be found in the most unassuming places, and we all possess skills that are just waiting to be discovered. If you think about our hands, these tools that are connected to us, and what they're capable of doing --
building houses and furniture, and painting giant murals -- and most of the time we hold a controller or a cell phone. And I'm totally guilty of this as well. But if you think about it, what would happen if you put those things down? What would you make? What would you create with your own hands? A lot of people think that I am a master knitter but I actually couldn't knit a sweater to save my life. But I did something interesting with knitting that had never been done before. I also wasn't "supposed to be" an artist
in the sense that I wasn't formally trained to do this -- I'm a math major actually. So I didn't think this was in the cards for me, but I also know that I didn't stumble upon this. And when this happened to me, I held on tight, I fought for it and I'm proud to say that I am a working artist today. So as we ponder the future, know that your future might not be so seamless. And one day, you might be as bored as I was and knit a door handle to change your world forever. Thank you. (Applause)