26703715 مشاوره آموزشی رایگان

26703715 مشاوره آموزشی رایگان

خانه‌هایی خلاقانه در مکانهایی غیرمنتظره

Iwan Baan

Ingenious homes in unexpected places

In the center of Caracas, Venezuela, stands the 45-story "Tower of David," an unfinished, abandoned skyscraper. But about eight years ago, people started moving in. Photographer Iwan Baan shows how people build homes in unlikely places, touring us through the family apartments of Torre David, a city on the water in Nigeria, and an underground village in China. Glorious images celebrate humanity's ability to survive and make a home -- anywhere.


تگ های مرتبط :

Cities, Creativity, Culture
در مسير حرفه‌‌ايم، بحد كافى خوش شانس بوده‌‌ام با بسيارى از معماران بزرگ بين‌‌المللى كار كنم، با ثبت کردن کارهايشان و مشاهده‌ی اينكه چطور طراحى‌‌هايشان قابليت تاثيرگذارى بر شهرهايى را دارد كه در آن سكونت دارند. من به شهرهاى جديدى مثل دوبى فكر مى‌‌كنم با شهرهاى باستانى مثل رم با موزه شگفت‌‌انگيز MAXXI اثرِ "زاها حديد"، يا درست مثل همين جا در نيويورك با High Line، شهرى كه بسيار تحت تاثير توسعه آن بوده است. اما برايم واقعاً جالب است كه چه اتفاقى مى‌افتد زمانى كه معمارها و برنامه ريزها بگذارند و بروند
و اين مکان‌ها از سوى مردم در خورسازى شود، مثل اينجا در چانديگراف، هندوستان، شهرى كه بطور كامل از سوى لو كوربوزر معمار طراحى شده است. اكنون پس از ٦٠ سال، شهر از سوى مردم به روشهاى مختلف تسخير شده است شايد از هر آنچه كه به نيتش بود، مثل اينجا، جاييكه شما مردمى را داريد كه در پنجره‌‌هاى سالن گردهمايى مى‌‌نشيند. اما در طى چندين سال، من مستند رِم كولهاس را در ساختمان CCTV در پكن و استاديوم المپيك در همان شهر ثبت مى‌‌كردم كه كارهاى هرزوگ و دو مرون مهندسين معمارى هستند.
در اين سايتهاى ساختمانى مقياس بزرگ در چين، شما شاهد نوعی کمپ موقتی هستید جاييكه كارگران در تمام طول پروسه ساختمان‌‌سازى در آن زندگى مى‌كنند. همانطور كه ساخت و ساز سالها زمان می‌برد، سر آخرکارگرها شهر زمخت و شتاب‌زده‌ای را تشکیل دادند که در همجواری شهرغیررسمی، در تقابل با همان بناهاى بيچيده‌‌اى قرار می‌گیرد كه آنها مى‌‌سازند. در طى هفت سال گذشته، علاقمندیم به آن محیط ساخته شده و همه آن دسته از شما که من را می‌شناسید خواهید گفت که این وسواس باعث شده است من ۳۶۵ روز سال را با یک چمدان زندگی کنم. دائما در حال جابجایی بودن به
این معناست كه گاهى قادرم غير قابل پيش‌‌بينى‌‌ترين لحظه‌‌هاى زندگى را بگيرم، مثل اينجا در نيويورك فرداى وقتى كه طوفان سندى از شهر گذشت. يا همين سه سال قبل، براى نخستين بار در كاراكاس، ونزوئلا بودم، و هنگامى كه از روى شهر پرواز مى‌‌كردم، واقعا متحير بودم از ميزان پیشرفت این محله‌های پست و شلوغ به گوشه گوشه شهر، جایی که تقریبا ۷۰ درصد جمعیت در ‌محله‌های شلوغ و پست زندگی می‌کنند، که به معنای واقعی کلمه روی تمامی کوهستان‌ها را پوشانده است. طی گفتگویم با معماران بومی Urban-Think Tank
درباره‌ی توره ديويد ياد گرفتم، ساختمان ادارى ۴۵ طبقه‌اى كه درست در مركز كاراكاس قرار دارد. ساختمان در حال ساخت بود تا زمان فروپاشى اقتصاد ونزوئلا و مرگ در اوائل دهه ٩٠. در حدود هشت سال قبل، آدمها شروع كردند به رفتن داخل برج متروكه و شروع به ساختن خانه‌‌هايى مناسب در بين ستونهاى اين برج ناتمام كردند. آنجا يك ورودى كوچولو به كل ساختمان وجود داشت، و ٣٫٠٠٠ مقيم از طريق آن یک درب آمد و رفت مى‌‌کردند. ساكنان آنجا، با همديگر، براى اينكه حس خانه بيشترى
را بدهد و كمتر به برجى ناتمام بماند، فضاهاى عمومى را خلق و طراحى كردند. در سالن انتظار، ديوارها را رنگ كردند و درخت كاشتند. آنها همچنين زمين بسكتبال ساختند. اما وقتى از نزديك به آن نگاه مى‌‌كردند، حفره‌‌هايى عظيم را مى‌‌ديدید، جايي كه بالابرها و خدمات از طريق آن انجام ميشد. توی برج، آدمها در پاسخ به نیازهای مختلف به انواع فراوانی از راه‌حلها دست میابند، که از زندگی کردن در برجی ناتمام ناشی می‌شود. این برج ۴۵ طبقه‌ای است که بدون آسانسور باید از آن بالا رفت. این برج ۴۵ طبقه‌ای است که بدون آسانسور باید از آن بالا رفت.
طراحی شده به روشهای خاص از سوی این گروه از انسانهایی که هیچ آموزشی در معماری یا طراحی نداشتند. و هر یک از ساکنان با روش بی‌نظیر ‌خودشان میایند. این برج به شهر زنده کوچکی میماند، جایی که با اقتصادهای خرد و تجارتهای کوچک زنده است. ساکنین ابداع‌گر، برای مثال فرصت‌هایی را در غیرمنتظره‌ترین موارد می‌یابند، مانند پارکینگ همجوار، که بعنوان مسیر تاکسی اصلاح گردیده تا ساکنان را از بین سراشیبی‌ها جابجا کند تا پیاده‌روی به آپارتمانها
را کوتاه کنند. گردشی در داخل برج آشکار می‌سازد که این ساکنان کشف کرده اند چگونه دیوار‌ها را بسازند، چگونه جریان هوا ایجاد کنند، چگونه نورگیری و گردش هوا را در سرتاسر برج ایجاد کنند، لزوما با خلق خانه‌ای که کاملا با شرایط محل خود را وفق دهد. زمانی که یک ساکن جدید به داخل برج نقل مکان می‌کند، آنها از قبل سقفی روی سرشان دارند، بنابراین معمولا فقط باید جایشان را با تعدادی پرده یا ملافه علامت گذاری کنند. بنابراین معمولا فقط باید جایشان را با تعدادی پرده یا ملافه علامت گذاری کنند.
به تدریج، از مصالح یافت شده، دیوارها بالا می روند، و آدمها فضایی را از اشیاء یا مصالح یافت شده ساختند. و آدمها فضایی را از اشیاء یا مصالح یافت شده ساختند. دیدن تصمیمات طراحی که آنها انجام می‌دهند قابل توجه است، مثل وقتی که همه چیز از آجرهای قرمز ساخته می‌شود. برخی ساکنان آن آجر قرمز را با لایه دیگری از یک کاغذ دیواری طرح دار-آجر قرمز می‌پوشانند فقط برای اینکه نتیجه کار تمیز از آب درآید. ساکنین در واقع این خانه‌ها را با دستهای خودشان را ساختند و این تلاشِ ناشی از عشق مفهوم بزرگی از افتخار را در بسیاری از خانواده‌هایی که در این برج زندگی می‌کنند، به آهستگی القا می‌کند.
آنها عموما بهترین استفاده را از شرایطشان می‌کنند، و تلاش می‌کنند تا فضاهایشان خوب و خودمانی به نظر رسند، یا حداقل تا آن زمان تا حدی که ممکن باشد این کار را انجام دهند. در سرتاسر برج، شما با انواع و اقسام خدمات مواجه می‌شوید، مثل سلمانی، مغازه‌های کوچک، و هر طبقه مغازه یا بقالی کوچکی دارد. و حتی کلیسا هم پیدا می‌کنید. و در طبقه ۳۰ام، باشگاهی وجود دارد با کلیه وزنه‌ها و دمبل‌های ساخته شده از قرقره های به جا مانده از آسانسورهایی که هرگز نصب نشدند. از بیرون، در ورای این نمای همواره در حال تغییر،
می‌بینید که چگونه این تیرهای بتونی ثابت چارچوبی را برای ساکنان میسر نموده است تا خانه‌های خود را به روشی اداراکی، بنیانی خلق کنند تا مستقیما پاسخگوی نیازهاشان باشد. حالا بیایید به آفریقا برویم، به نیجریه، به جامعه‌ای که ماکوکو نامیده می‌شود، محله پرجمعیتی که ۱۵۰٫۰۰۰ انسان فقط چند متری بالاتر از لاگوس لاگون زندگی می‌کنند. در حالیکه شاید مکان کاملا نامنظمی بنظر رسد اما وقتی از بالا نگاه می‌کنید، به صورت شبکه کاملی از راه‌آبها و کانالهایی به نظر می‌رسد که همه خانه‌ها را متصل می‌کند.
از بارانداز اصلی مردم سوار کانوی‌های (قایق باریک و کوچک پارویی) چوبی درازی می‌شوند که آنها را به سمت منازل و مغازه‌هایشان حمل می‌کند که در منطقه گران قیمتی واقع شده‌اند. وقتی اون بیرون روی آب هستید، واضح است که حیات با این شیوه‌ی بسیار ویژه از زندگی کردن تطبیق یافته است. حیات با این شیوه‌ی بسیار ویژه از زندگی کردن تطبیق یافته است. حتی کانوی‌ها به فروشگاه‌های متنوعی تبدیل شده‌اند که با پارو زدن خانم‌ها خانه با خانه می‌روند، همه چیز می‌فروشند از خمیردندان گرفته تا میوه‌های تازه. پشت قاب هر در و پنجره‌ای کودکی را می‌بینید که با دقت به شما نگاه می‌کند، و در حالیکه ماکوکو بنظر میرسد از مردم لبریز است
چیزی که بیش از همه شوک‌آورتره راستش میزان بچه‌هایی است که از هر ساختمان بیرون میایند. رشد جمعیت در نیجریه، و به ویژه در مناطقی مثل ماکوکو یادآور دردناکی از این هستند که واقعا چطور مسائل خارج از کنترل هستند. در ماکوکو، زیرساختارها و سیستم‌های بسیار اندکی جود دارند. وضعیت برق مطلوب نیست و تازه ترین آب از چاه‌های خودساخته توی این منطقه میاید. تمامی این الگوی اقتصادی به نحوی طراحی شده که برآورده کننده شیوه خاصی از معیشت روی آب باشد، بنابراین ماهیگیری و قایق سازی
حرفه‌های رایجی هستند. مجموعه‌ای از کارآفرینها را خواهید داشت که تجارت خود را در سرتاسر منطقه برپا نموده اند، مثل دکانهای سلمانی، فروشگاه‌های سی‌دی و دی‌وی‌دی، سالن‌های سینما، خیاطها، همه چیز آنجا هست. حتی یک استودیو عکس هم هست جاييكه شما شاهد نوعى الهام بخشى براى زيستن در خانه‌‌اى واقعى يا براى شراكت كردن با محلى دور، مثل هتلى در سوئد هستيد. در اين غروب خاص، با اين گروه سرزنده روبرو شدم كه در لباسهايى هماهنگ تى شرت پوشيده بودند. آنها در سراسر کانال‌ها توی یک
کانوی بزرگ با ژنراتور شناور بودند تا کل جامعه لذت ببرند. با فرا رسیدن شب، سیاهی تقریباً بر ناحیه حاکم می‌شود بجز لامپ‌ کوچک چراغ یا آتش. چیزی که در اصل مرا به ماکوکو کشاند این پروژه مربوط به دوستم بود، کونولی آدییمی، که اخیرا ساخت این مدرسه شناور سه طبقه براى کودکان در موکوکو را به اتمام رساند.. با کل این روستایی که روی آب وجود دارد، فضای عمومی بسیار محدود است. خب حالا که مدرسه تمام شده، طبقه همکف به زمین بازی بچه‌ها تبدیل شده است،
اما وقتی کلاسها تمام می‌شوند، سکو درست مثل یک میدان میماند که ماهگیران تورهایشان را رفو می‌کنند و دکاندارها از بارانداز قایق‌هایشان را به آب میاندازند. جای دیگری که میخواهم با شما آن را قسمت کنم در زابالین قاهره است. آنها بازماندگان کشاورزانی هستند که مهاجرت کردن را از شمال مصر در دهه ۴۰ آغاز کردند و امروز از طریق جمع‌آوری و بازیافت ضایعات خانگی از سرتاسر قاهره امرار معاش می‌کنند. برای سالها، مردم زابالین در روستاهای موقت زندگی می‌کردند جاییکه از آن به اطراف نقل مکان کردند
در تلاش جهت ممانعت از مقامات محلی، اما در اوایل دهه ۱۹۸۰ میلادی، روی بلندیهای المقطم در لبه شرقی شهر مستقر شدند. امروزه، آنها در این ناحیه زندگی می‌کنند، تقریبا ۵۰٫۰۰۰ تا ۷۰٫۰۰۰ نفر که در این جامعه مملو از خانه‌های چندطبقه خودساخته زندگی می‌کنند جاییکه تا سه نسل دیگر بنا زندگی می‌کند. در حالیکه این آپارتمان‌هایی که آنها برای خودشان ستاختند در ظاهر فاقد هرگونه طرح‌ریزی یا شبکه رسمی است، هر خانواده متخصص در نوع خاصی از بازیافت است به این معنا که طبقه همکف هر ساختمانی
برای فعالیتهای مرتبط به زباله کنار گذاشته شده است و طبقه بالایی به فضای زندگی تخصیص داده شده است. دیدنِ این که چطور این انباشته‌های زباله برای مردمانی دیدنِ این که چطور این انباشته‌های زباله برای مردمانی که در آنجا زندگی می کنند نامریی است، باور کردنی نیست، مثل این مرد بسیار غیرقابل تشخیصی که ژست می گیرد در حالی که همه این زباله به نوعی پشت سرش جاری است یا مثل این دو مرد جوانی که در میان این هزار تن زباله نشسته و حرف می‌زنند. در حالیکه برای بیشتر ما، زندگی کردن درمیان این انباشته‌های زباله شاید کاملا غیرقابل سکنی باشد، برای این زابالینی‌ها، تنها
نوع متفاوتی از متفاوت است. در تمامی این محلهایی مه امروز درباره‌شان صحبت کردم، نکته جذاب برایم این است که واقعا چیزی بعنوان نرمال وجود ندارد، و ثابت می‌کند که مردم قادرند با هر گونه شرایطی وقف پیدا کنند. در طول روز، کاملا عادیست به مهمانیِ کوچکی برخورد کنید که در خیابان‌ها اتفاق میفتد، درست مثل این میهمانیِ نامزدی . در این سنت، تازه عروس همه متعلقاتشان را نشان می‌دهد، که به زودی به خانه شوهر جدیدش خواهد برد. مجموعه‌ای مثل این چنان پهلوی‌هم‌گذاری را ارائه می‌دهد
که در آنجا همه این چیزهای جدید به نمایش گذاشته می‌شوند و از همه زباله‌ها بعنوان حائل‌هایی برای نشان دادن تمامی تزیینات خانه تازه‌شان استفاده می‌گردد. مثل ماکوکو و توره‌دیوید، در سرتاسر زابالین شما تمامی امکانات مشابه موجود در هر همسایگی معمولی را خواهید یافت. مغازه‌های خرده‌فروشی، کافه‌ها و رستورانها وجود دارد، و جامعه این جامعه مسیحیان قبطی است، در نتیجه کلیسایی را خواهید یافت، همراه با شماری از پیکرنگاریهای مذهبی در سرتاسر این ناحیه، و همچنین مراکز خدماتی روزمره
مثل مغازه‌های تعمیرات الکترونیکی، سلمانی‌ها و غیره. بازدید از منازل زابالین نیز پر از شگفتی‌ می‌باشد. در حالیکه از بیرون، این خانه‌ها از بیرون مثل هر بنای غیررسمی دیگری در شهر میمانند، وقتی به داخل قدم می‌گذارید با انواع روشهایی از تصمیمات طراحی و دکوراسیون داخلی مواجه می شوید. علی‌رغم دسترسی محدود به فضا و پول، خانه‌های این محدوده با توجه و جزییات طراحی شده‌اند. هر آپارتمانی منحصربه‌فرد است، و این فردیت داستانی را درباره
ارزشها و شرایط تک تک خانواده‌ها می‌گوید. خیلی از این مردم منازل و فضای داخلی را خیلی جدی می‌گیرند، مراقبت و کار خیلی زیادی را صرف جزییات آن می‌کنند. با فضاهای اشتراکی نیز به همان روش برخورد می‌شود، جاییکه دیوارها با الگوهای سنگ مرمر مصنوعی تزیین شده‌اند. اما علی‌رغم این دکور به زحمت درست شده، گاهی این آپارتمانها به روشهایی غیرمنتظره مورد استفاده قرارمی‌گیرند، مثل این خانه‌ای که توجهم را جلب کرد در حالیکه همه این گل و علف در واقع از زیر درب جلو به بیرون نفوذ کرده است.
وقتی به داخل راهم دادند، معلوم شد که طبقه پنجم آپارتمانی است که به یک مزرعه حیوانات واقعی تغییر یافته بود، جایی که شش یا هفت گاو برای چریدن در آن ایستاده‌اند در واقع می‌توانست اتاق نشیمن باشد. اما در آپارتمانی در آنسوی راهرو و به دور از آغل گاوها زوج تازه ازدواج کرده‌ای زندگی می‌کنند که محلی‌ها آن را یکی از بهترین آپارتمانها در ناحیه توصیف می‌کنند. توجه به این جزییات مرا متحیر کرد، و صاحب خانه با افتخار زیادی مرا به این آپارتمان راهنمایی کرد، از کف به سقف، همه جا دکور شده بود. اما اگر بخاطر این بوی دل آشوب کن
عجیب آشنا که مدام در آپارتمان می‌پیچید، فراموش کردن این موضوع که در همسایگی یک آغل گاو و روی دفنگاه زباله ایستاده‌اید آسان است. چیزی که بیش از همه مرا تحت‌تاثیر قرار داد این بود که علی‌رغم این شرایط بظاهر نامهربانانه، با آغوشی باز مورد استقبال قرار گرفتم در خانه‌ای که با عشق، مراقبت و شور و اشتیاقی بی‌محابا ساخته شده است. بیایید از روی نقشه به چین برویم، به محدوده‌ای که شانکسی، هینان و گانسو نامیده می‌شود. منطقه‌ای که بخاطر خاک نرم و پر منفذ Loess معروف است،
تا همین اواخر چیزی در حدود 40 میلیون چینی در این خانه‌های زیرزمینی می زیستند. این محلهای سکونت yaodongs نامیده می‌شوند. از طریق این معماری بواسطه کاهش، این yaodongs در معنای واقعی کلمه داخل خاک ساخته شده‌اند. در این روستاها، شاهد چشم اندازی کاملا تغییر یافته هستید، و پنهان پشت این تپه‌های زباله این خانه‌های مستطیلی، مربع وجود دارد که هفت متر زیر زمین هستند وقتی از مردم پرسیدم چرا خانه‌هایشان را حفر می‌کنند، بسادگی به من پاسخ دادند که آنها کشاورزان فقیر گندم و سیبی هستند که پول برای خرید مصالح ندارند
و این حفاری تنها نوع از روش منطقی برای زندگی کردن بود. از ماکوکو گرفته تا زابالین، این جوامع به اموری طرح‌ریزی، طراحی و مدیریت جوامع و محله‌هایشان نزدیک شده‌اندبه روشهایی که مخصوصا پاسخگوی محیط زیست و شرایط آنهاست. خلق شده از سوی این مردمان بسیار فقیری که در این فضاهای خاص زندگی، کار و بازی می‌کنند، این همسایگی‌ها بطور غریزی بنحوی طراحی شده‌اند تا بیشترین استفاده را ا ز شرایط خود کنند. در بيشتر اين محلها، حكومت، كاملاً غايب است، ساكنان را با هیچ انتخابی بجز استفاده مجدد از مواد یافت شده باقی نگذاشته،
و در حالیکه این جوامع به شدت محروم هستند، نمونه‌هایی از انواع درخشانی از قوه ابتکار را ارائه نموده ثابت می‌کند که در واقع ما توانایی وفق پیدا کردن با شرایط گوناگون را داریم. چیزی که مکانهایی مانند توره دیوید را بطور ویژه‌ای قابل توجه می‌سازد این نوع از چارچوب اسکلتی است جاییکه آدمها می‌توانند فونداسیونی داشته باشند که از آن بهره‌برداری کنند. اکنون تجسم کنید که همین الان هم این جوامع مبتکر قادر به خلق چه چیزهایی که نیستند، و تا چه میزانی زیادی راه‌حل‌هایشان خاص می‌شد
اگر به آنها زیرسازی‌های داده می‌شد که می‌توانستند از آن بهره‌برداری کنند. امروزه، شما شاهد این پروژه‌های بزرگ توسعه مسکونی است که پیشنهاد کننده راه‌حلهای برای میزان انبوهی از آدمهاست. از چین تا برزیل، این پروژهها کوشش دارند تا حد امکان خانه‌های زیادی را فراهم کنند، اما کاملا‌ پیش‌پا افتاد‌ه‌اند و به‌سادگی به‌عنوان پاسخی برای نیازهای فردی انسانها کار نمی‌کنند. می‌خواهم با نقل قولی ازیکی از دوستانم و منبعی برای الهام گرفتن سخنرانی را تمام کنم، زیتا کوب، بنیان‌گذار موسسه فوق‌العاده
Shorefast، که مرکزش در جزیره فوگو در نیوفوندلند است. او می‌گوید:« با طاعونی از شباهت مواجهیم که لذت بشر را می‌کشد»، وبهتر از این نمی‌توانست حرف دلم را بزند. سپاسگذارم. (تشویق)
Throughout my career, I've been fortunate enough to work with many of the great international architects, documenting their work and observing how their designs have the capacity to influence the cities in which they sit. I think of new cities like Dubai or ancient cities like Rome with Zaha Hadid's incredible MAXXI museum, or like right here in New York with the High Line, a city which has been so much influenced by the development of this. But what I find really fascinating
is what happens when architects and planners leave and these places become appropriated by people, like here in Chandigarh, India, the city which has been completely designed by the architect Le Corbusier. Now 60 years later, the city has been taken over by people in very different ways from whatever perhaps intended for, like here, where you have the people sitting in the windows of the assembly hall. But over the course of several years, I've been documenting Rem Koolhaas's CCTV building in Beijing
and the olympic stadium in the same city by the architects Herzog and de Meuron. At these large-scale construction sites in China, you see a sort of makeshift camp where workers live during the entire building process. As the length of the construction takes years, workers end up forming a rather rough-and-ready informal city, making for quite a juxtaposition against the sophisticated structures that they're building. Over the past seven years, I've been following my fascination with the built environment, and for those of you who know me, you would say
that this obsession has led me to live out of a suitcase 365 days a year. Being constantly on the move means that sometimes I am able to catch life's most unpredictable moments, like here in New York the day after the Sandy storm hit the city. Just over three years ago, I was for the first time in Caracas, Venezuela, and while flying over the city, I was just amazed by the extent to which the slums reach into every corner of the city, a place where nearly 70 percent of the population
lives in slums, draped literally all over the mountains. During a conversation with local architects Urban-Think Tank, I learned about the Torre David, a 45-story office building which sits right in the center of Caracas. The building was under construction until the collapse of the Venezuelan economy and the death of the developer in the early '90s. About eight years ago, people started moving into the abandoned tower and began to build their homes right in between every column of this unfinished tower.
There's only one little entrance to the entire building, and the 3,000 residents come in and out through that single door. Together, the inhabitants created public spaces and designed them to feel more like a home and less like an unfinished tower. In the lobby, they painted the walls and planted trees. They also made a basketball court. But when you look up closely, you see massive holes where elevators and services would have run through. Within the tower, people have come up with all sorts of solutions
in response to the various needs which arise from living in an unfinished tower. With no elevators, the tower is like a 45-story walkup. Designed in very specific ways by this group of people who haven't had any education in architecture or design. And with each inhabitant finding their own unique way of coming by, this tower becomes like a living city, a place which is alive with micro-economies and small businesses. The inventive inhabitants, for instance,
find opportunities in the most unexpected cases, like the adjacent parking garage, which has been reclaimed as a taxi route to shuttle the inhabitants up through the ramps in order to shorten the hike up to the apartments. A walk through the tower reveals how residents have figured out how to create walls, how to make an air flow, how to create transparency, circulation throughout the tower, essentially creating a home that's completely adapted to the conditions of the site.
When a new inhabitant moves into the tower, they already have a roof over their head, so they just typically mark their space with a few curtains or sheets. Slowly, from found materials, walls rise, and people create a space out of any found objects or materials. It's remarkable to see the design decisions that they're making, like when everything is made out of red bricks, some residents will cover that red brick with another layer of red brick-patterned wallpaper just to make it a kind of clean finish.
The inhabitants literally built up these homes with their own hands, and this labor of love instills a great sense of pride in many families living in this tower. They typically make the best out of their conditions, and try to make their spaces look nice and homey, or at least up until as far as they can reach. Throughout the tower, you come across all kinds of services, like the barber, small factories, and every floor has a little grocery store or shop. And you even find a church. And on the 30th floor, there is a gym
where all the weights and barbells are made out of the leftover pulleys from the elevators which were never installed. From the outside, behind this always-changing facade, you see how the fixed concrete beams provide a framework for the inhabitants to create their homes in an organic, intuitive way that responds directly to their needs. Let's go now to Africa, to Nigeria, to a community called Makoko, a slum where 150,000 people live just meters above the Lagos Lagoon.
While it may appear to be a completely chaotic place, when you see it from above, there seems to be a whole grid of waterways and canals connecting each and every home. From the main dock, people board long wooden canoes which carry them out to their various homes and shops located in the expansive area. When out on the water, it's clear that life has been completely adapted to this very specific way of living. Even the canoes become variety stores where ladies paddle from house to house, selling anything from toothpaste to fresh fruits.
Behind every window and door frame, you'll see a small child peering back at you, and while Makoko seems to be packed with people, what's more shocking is actually the amount of children pouring out of every building. The population growth in Nigeria, and especially in these areas like Makoko, are painful reminders of how out of control things really are. In Makoko, very few systems and infrastructures exist. Electricity is rigged and freshest water comes from self-built wells throughout the area.
This entire economic model is designed to meet a specific way of living on the water, so fishing and boat-making are common professions. You'll have a set of entrepreneurs who have set up businesses throughout the area, like barbershops, CD and DVD stores, movie theaters, tailors, everything is there. There is even a photo studio where you see the sort of aspiration to live in a real house or to be associated with a faraway place, like that hotel in Sweden. On this particular evening,
I came across this live band dressed to the T in their coordinating outfits. They were floating through the canals in a large canoe with a fitted-out generator for all of the community to enjoy. By nightfall, the area becomes almost pitch black, save for a small lightbulb or a fire. What originally brought me to Makoko was this project from a friend of mine, Kunlé Adeyemi, who recently finished building this three-story floating school for the kids in Makoko.
With this entire village existing on the water, public space is very limited, so now that the school is finished, the ground floor is a playground for the kids, but when classes are out, the platform is just like a town square, where the fishermen mend their nets and floating shopkeepers dock their boats. Another place I'd like to share with you is the Zabbaleen in Cairo. They're descendants of farmers who began migrating from the upper Egypt in the '40s, and today they make their living
by collecting and recycling waste from homes from all over Cairo. For years, the Zabbaleen would live in makeshift villages where they would move around trying to avoid the local authorities, but in the early 1980s, they settled on the Mokattam rocks just at the eastern edge of the city. Today, they live in this area, approximately 50,000 to 70,000 people, who live in this community of self-built multi-story houses where up to three generations live in one structure.
While these apartments that they built for themselves appear to lack any planning or formal grid, each family specializing in a certain form of recycling means that the ground floor of each apartment is reserved for garbage-related activities and the upper floor is dedicated to living space. I find it incredible to see how these piles and piles of garbage are invisible to the people who live there, like this very distinguished man who is posing while all this garbage is sort of streaming out behind him, or like these two young men who are sitting
and chatting amongst these tons of garbage. While to most of us, living amongst these piles and piles of garbage may seem totally uninhabitable, to those in the Zabbaleen, this is just a different type of normal. In all these places I've talked about today, what I do find fascinating is that there's really no such thing as normal, and it proves that people are able to adapt to any kind of situation. Throughout the day, it's quite common to come across a small party taking place
in the streets, just like this engagement party. In this tradition, the bride-to-be displays all of their belongings, which they soon bring to their new husband. A gathering like this one offers such a juxtaposition where all the new stuff is displayed and all the garbage is used as props to display all their new home accessories. Like Makoko and the Torre David, throughout the Zabbaleen you'll find all the same facilities as in any typical neighborhood. There are the retail shops, the cafes
and the restaurants, and the community is this community of Coptic Christians, so you'll also find a church, along with the scores of religious iconographies throughout the area, and also all the everyday services like the electronic repair shops, the barbers, everything. Visiting the homes of the Zabbaleen is also full of surprises. While from the outside, these homes look like any other informal structure in the city, when you step inside, you are met with all manner of design decisions
and interior decoration. Despite having limited access to space and money, the homes in the area are designed with care and detail. Every apartment is unique, and this individuality tells a story about each family's circumstances and values. Many of these people take their homes and interior spaces very seriously, putting a lot of work and care into the details. The shared spaces are also treated in the same manner, where walls are decorated in faux marble patterns.
But despite this elaborate decor, sometimes these apartments are used in very unexpected ways, like this home which caught my attention while all the mud and the grass was literally seeping out under the front door. When I was let in, it appeared that this fifth-floor apartment was being transformed into a complete animal farm, where six or seven cows stood grazing in what otherwise would be the living room. But then in the apartment across the hall from this cow shed lives a newly married couple in what locals describe
as one of the nicest apartments in the area. The attention to this detail astonished me, and as the owner of the home so proudly led me around this apartment, from floor to ceiling, every part was decorated. But if it weren't for the strangely familiar stomach-churning odor that constantly passes through the apartment, it would be easy to forget that you are standing next to a cow shed and on top of a landfill. What moved me the most was that despite these seemingly inhospitable conditions,
I was welcomed with open arms into a home that was made with love, care, and unreserved passion. Let's move across the map to China, to an area called Shanxi, Henan and Gansu. In a region famous for the soft, porous Loess Plateau soil, there lived until recently an estimated 40 million people in these houses underground. These dwellings are called the yaodongs. Through this architecture by subtraction, these yaodongs are built literally inside of the soil. In these villages, you see an entirely altered landscape, and hidden behind these mounds of dirt
are these square, rectangular houses which sit seven meters below the ground. When I asked people why they were digging their houses from the ground, they simply replied that they are poor wheat and apple farmers who didn't have the money to buy materials, and this digging out was their most logical form of living. From Makoko to Zabbaleen, these communities have approached the tasks of planning, design and management of their communities and neighborhoods in ways that respond specifically to their environment and circumstances.
Created by these very people who live, work and play in these particular spaces, these neighborhoods are intuitively designed to make the most of their circumstances. In most of these places, the government is completely absent, leaving inhabitants with no choice but to reappropriate found materials, and while these communities are highly disadvantaged, they do present examples of brilliant forms of ingenuity, and prove that indeed we have the ability to adapt to all manner of circumstances. What makes places like the Torre David
particularly remarkable is this sort of skeleton framework where people can have a foundation where they can tap into. Now imagine what these already ingenious communities could create themselves, and how highly particular their solutions would be, if they were given the basic infrastructures that they could tap into. Today, you see these large residential development projects which offer cookie-cutter housing solutions to massive amounts of people. From China to Brazil, these projects attempt
to provide as many houses as possible, but they're completely generic and simply do not work as an answer to the individual needs of the people. I would like to end with a quote from a friend of mine and a source of inspiration, Zita Cobb, the founder of the wonderful Shorefast Foundation, based out of Fogo Island, Newfoundland. She says that "there's this plague of sameness which is killing the human joy," and I couldn't agree with her more. Thank you.
(Applause)