26703715 مشاوره آموزشی رایگان

26703715 مشاوره آموزشی رایگان

شیوه ای که ما درباره کار فکر می‌کنیم شکست خورده

Barry Schwartz

The way we think about work is broken

What makes work satisfying? Apart from a paycheck, there are intangible values that, Barry Schwartz suggests, our current way of thinking about work simply ignores. It's time to stop thinking of workers as cogs on a wheel.


تگ های مرتبط :

Business, Economics, Happiness
امروز قصد دارم درمورد کار صحبت کنم. و پرسشی که می‌خواهم بپرسم و پاسخ دهم این هست: "چرا ما کار میکنیم؟" چرا ما هر روز صبح خودمان را از رختخواب بیرون می‌کشیم به جای اینکه زندگی‌مان را بکنیم از یک ماجراجویی مانند TED یه ماجراجویی به دیگری جست وخیز می‌زنیم؟ ( خنده تماشگران) شاید از خودتان این پرسش را بپرسید. البته که میداندم، ما باید امرار معاش کنیم، اما کسی در این اتاق فکر نمی‌کند که این پرسشی باشد که باید پاسخ دهیم، "چرا ما کار میکنیم؟" برای دوستان در این سالن، کاری که می‌کنیم چالش برانگیز هست، جذاب، محرک و معنا دار هست.
و اگر خوش شانس باشیم، شاید مهم هم باشد. خُب، ما کار نمی کردیم اگر در ازاش چیزی نمی‌گرفتیم، اما این دلیل اینکه که چرا کاری را انجام میدهیم نیست. و بطور کلی، فکر میکنم این پاداش مادی دلیل بسیار بدی برای کاری هست که انجام میدهیم. هنگامی که میگویم او این کار را "برای پول" می‌کند، صرفا توصیف نمیشویم. ( خنده) بلکه، فکر می‌کنم این کاملا روشن هست، اما این موضوع کاملا روش برای من یک پرسش بسیار عمیق و خارق العاده‌ای را ایجاد می‌کند. چرا، اگر این بسیار روشن هست، چون برای اکثریت قریب به اتفاق مردم روی زمین،
کاری که می کنند هیچ یک از این ویژگیها را که ما را از رختخواب بیرون بکشد و هر روز صبح به دفتر کار ببرد را ندارند؟ چگونه ما می‌گذاریم که اکثریت مردم روی کره زمین کاری خسته کننده، بی معنی و کشنده - روح را بکنند؟ چرا سرمایه‌داری توسعه‌ یافته، حالتی از تولید، از کالاها و خدمات، را ایجاد می کند، که در آن تمامی رضایت غیرمادی حاصل از کار کردن از بین می‌رود؟ کارگران این نوع کارها را انجام می‌دهند، چه در کارخانه‌ها کار کنند چه در مراکز ارتباطات، یا در انبارهای بزرگ، برای پول کار می‌کنند. قطعا هیچ دلیل زمینی دیگری وجود ندارد که آنها کار کنند به جز دریافت پول.
خب، پرسش این است،"چرا؟" و پاسخ این هست: پاسخ تکنولوژی هست. می دانم، می‌دانم --- بله ، بله ،بله تکنولوژی، اتوماسیون مردم را دیوانه کرده، آه آه-- که منظور من نیست. من درباره این نوع تکنولوژی که با زندگی ما درگیر است صحبت نمی‌کنم، و تکنولوژیی که مردم به TEDمی‌ایند تا دربارهاش بشنوند. من در مورد تکنولوژی اشیا صحبت نمی کنم، که همین کار را می‌کند. من درباره تکنولوژی دیگری صحبت می‌کنم. من درباره تکنولوژی ایده‌ها صحبت می کنم. من این را "تکنولوژی ایده‌" می نامم --
چقدر باهوشم!!! ( خنده تماشاگران) بدون شک برای آفریدن اشیا، علم ایده ها را می‌آفریند. علم راه‌های درک و آگاهی را می آفریند. و در این علوم جتماعی، راه‌های درک و آگاهی که آفریده می‌شوند راه های درک خودمان هست. و آنها تاثیر بسیار شگرفی در در اینکه ما چگونه فکر می کنیم، و چگونه الهام می‌گیریم، و چگونه رفتار می کنیم را دارند. اگر فکر کنی فقر تو مربوط به خداست، تو دعا می‌کنی. اگر فکر کنی فقر تو در نتیجه بی‌کفایتی خودت هست، نا امید می‌شوی. و اگر فکر کنی فقر تو نتیجه ظلم و ستم و سلطه‌گری هست، سپس تو بر می‌خیزی و شورش می‌کنی.
واکنش تو به فقر چه انقلابی باشد و چه کنار‌گیری، بستگی دارد به اینکه علت فقرت را چگونه درک می کنی. و این نقشی است که ایده ها در شکل دادن ما به عنوان انسان بازی می کنند، و اینکه چرا "تکنولوژی ایده" ممکن هست اساسا مهم‌ترین تکنولوژی باشد که علم به ما میدهد. و چیز ویژهای در مورد تکنولوژی ایده هست، که این را متفاوت از تکنولوژی اشیا می‌کند. با اشیا، اگر تکنولوزی اشتباه کند، این تنها ناپدید می‌شود، درسته؟ این فقط از بین میرود، درسته؟ تکنولوژی بد ناپدید می‌شود. با ایدهها-- ایده‌های اشتباه در مورد انسان که شروع می‌شود به کنار نمی‌روند
اگر مردم باور کنند که درست هستند. زیرا مردم باور کنند که این ایده‌ها حقیقت دارند، آنها راه‌هایی برای زندگی و موسسات ایجاد می‌کنند که با ایده‌های اشتباه سازگاری دارند. و این انقلاب صنعتی بدین گونه سیستم کارخا‌نه ای را ایجاد کرد که در آن هیچ چیزی احتمالی وجود نداشت که شما بتوانید از کار روزانه‌تان بگیرید، به جز اینکه در پایان روز به شما پول پرداخت شود. زیرا پدر-- یکی از پدران انقلاب صنعتی، آدام اسمیت-- متقاعد شده بود که انسان بطور طبیعی تنبل هست، و کاری نمی‌کند مگرآنکه که شما آن کار را برای آنها ارزشمند کنید، و روشی که شما آن را ارزشمند می‌کنید
توسط تشویق آنها و توسط پاداش دادن به آنها هست. این تنها دلیلی بود که کسی کار را انجام می‌دهد. پس ما یک سیستم کارخانه‌ای را ایجاد کردیم که سازگار با دیدگاه‌ اشتباه از طبیعت انسان بود. اما زمانی که این سیستم تولیدی جا افتاد، واقعا راه دیگری برای کار کردن مردم نبود، به جز راهی که با دیدگاه‌ آدام اسمیت سازگار بود. بنابراین مثالهای کاری تنها مثالی از چگونه یک ایده اشتباه میتواند یک شرایطی را ایجاد کند که به شرایط ختم شود که آنها را حقیقی کند. این حقیقت ندارد که شما دیگر نمیتوانید از کمک خوب برخوردار شوید. این حقیقت
که شما دیگر نمی توانید کمک خوبی را بگیرید هنگامی به مردم کاری را بدهید که انجام دهند که بی معنا و بدون روح باشد. و جالب آنکه، آدام اسمیت-- همان مردی که این اختراع خارق العاده از تولید انبوه، و تقسیم کار را به ما داد -- این نکته را فهمید. او گفت، مردمی که در خط تولید کار می‌کنند، مردانی که در خط تولید کار می‌کنند، او گفت: "او در کل تبدیل به احمق ترین انسانی که ممکن هست یک بشر بتواند بشود می‌شود." خب، نکته در واژه "تبدیل شدن" است. "او در کل تبدیل به احمق ترین انسانی که ممکن هست یک بشر بتواند بشود می‌شود." چه قصدش این بود و چه نبوده، آنچه که آدام اسمیت به ما می‌گوید،
این هست که شکل نهادها و موسساتی که مردم در آنها کار می‌کنند مردمی را خلق می‌کنند که مناسب نیاز آن موسسات و نهاد‌ها باشند و مردم را از فرصت‌هایی که به شکلی رضایت از کارشان ایجاد میکند که ما آن را به عنوان امتیاز میدانیم محروم می‌کند. موضوعی در مورد علوم-- علوم طبیعی-- این هست که ما می‌توانیم نظریه بسار جالبی در مورد جهان بدهیم، و کاملا با اعتماد به نفس که جهان هستی کاملا با نظریه ما بی تفاوت باشد. آن همان راهی را که می‌رود که قبلا رفته است مهم نیست که ما چه نظریه‌ای در مورد جهان هستی داریم. اما ما باید نگران نظریه‌هایی که دربار طبیعت انسان می‌دهیم باشیم، زیرا طبیعت انسان با نظریه هایی که ما داریم تغییر خواهد کرد
که اینها طراحی شده اند تا برای ما تشریح کنند و به ما کمک کنند تا انسان باشیم. انسان شناس برجسته، کلیفورد گیرتز، سال‌ها پیش، گفت: انسان بودن"حیوان ناتمام است." و منظور از این گفته این بود که تنها طبیعت انسان است که دارای طبیعت انسان است که باعث ایجاد جامعهای می‌شود که مردم در آن زندگی می کنند. این طبیعت انسان، که طبیعت انسان بودن ما را می‌گوید، بسیار خلاق تر از آنچه که تاکنون کشف شده است. ما طبیعت انسانی را با طراحی موسسات و نهادهایی طراحی می کنیم که مردم در آن زندگی و کار می کنند. و شما مردم-- نزدیک ترین استادان جهان هستید که من تاکنون برخورد داشته ام---
شما همانطور که به خانه بر‌میگردید که سازمان های خود را اداره کنید می بایستی یک پرسش را از خودتان بپرسید. چه نوع طبیعت انسانی را میخواهید کمک کنید تا طراحی شود؟ سپاسگزارم. ( تشویق) سپاسگزارم.
Today I'm going to talk about work. And the question I want to ask and answer is this: "Why do we work?" Why do we drag ourselves out of bed every morning instead of living our lives just filled with bouncing from one TED-like adventure to another? (Laughter) You may be asking yourselves that very question. Now, I know of course, we have to make a living, but nobody in this room thinks that that's the answer to the question, "Why do we work?" For folks in this room, the work we do is challenging, it's engaging, it's stimulating, it's meaningful.
And if we're lucky, it might even be important. So, we wouldn't work if we didn't get paid, but that's not why we do what we do. And in general, I think we think that material rewards are a pretty bad reason for doing the work that we do. When we say of somebody that he's "in it for the money," we are not just being descriptive. (Laughter) Now, I think this is totally obvious, but the very obviousness of it raises what is for me an incredibly profound question. Why, if this is so obvious,
why is it that for the overwhelming majority of people on the planet, the work they do has none of the characteristics that get us up and out of bed and off to the office every morning? How is it that we allow the majority of people on the planet to do work that is monotonous, meaningless and soul-deadening? Why is it that as capitalism developed, it created a mode of production, of goods and services, in which all the nonmaterial satisfactions that might come from work were eliminated? Workers who do this kind of work, whether they do it in factories, in call centers, or in fulfillment warehouses,
do it for pay. There is certainly no other earthly reason to do what they do except for pay. So the question is, "Why?" And here's the answer: the answer is technology. Now, I know, I know -- yeah, yeah, yeah, technology, automation screws people, blah blah -- that's not what I mean. I'm not talking about the kind of technology that has enveloped our lives, and that people come to TED to hear about. I'm not talking about the technology of things, profound though that is. I'm talking about another technology.
I'm talking about the technology of ideas. I call it, "idea technology" -- how clever of me. (Laughter) In addition to creating things, science creates ideas. Science creates ways of understanding. And in the social sciences, the ways of understanding that get created are ways of understanding ourselves. And they have an enormous influence on how we think, what we aspire to, and how we act. If you think your poverty is God's will, you pray. If you think your poverty is the result of your own inadequacy, you shrink into despair.
And if you think your poverty is the result of oppression and domination, then you rise up in revolt. Whether your response to poverty is resignation or revolution, depends on how you understand the sources of your poverty. This is the role that ideas play in shaping us as human beings, and this is why idea technology may be the most profoundly important technology that science gives us. And there's something special about idea technology, that makes it different from the technology of things. With things, if the technology sucks, it just vanishes, right? Bad technology disappears.
With ideas -- false ideas about human beings will not go away if people believe that they're true. Because if people believe that they're true, they create ways of living and institutions that are consistent with these very false ideas. And that's how the industrial revolution created a factory system in which there was really nothing you could possibly get out of your day's work, except for the pay at the end of the day. Because the father -- one of the fathers of the Industrial Revolution, Adam Smith -- was convinced that human beings were by their very natures lazy,
and wouldn't do anything unless you made it worth their while, and the way you made it worth their while was by incentivizing, by giving them rewards. That was the only reason anyone ever did anything. So we created a factory system consistent with that false view of human nature. But once that system of production was in place, there was really no other way for people to operate, except in a way that was consistent with Adam Smith's vision. So the work example is merely an example of how false ideas can create a circumstance that ends up making them true. It is not true
that you "just can't get good help anymore." It is true that you "can't get good help anymore" when you give people work to do that is demeaning and soulless. And interestingly enough, Adam Smith -- the same guy who gave us this incredible invention of mass production, and division of labor -- understood this. He said, of people who worked in assembly lines, of men who worked in assembly lines, he says: "He generally becomes as stupid as it is possible for a human being to become." Now, notice the word here is "become."
"He generally becomes as stupid as it is possible for a human being to become." Whether he intended it or not, what Adam Smith was telling us there, is that the very shape of the institution within which people work creates people who are fitted to the demands of that institution and deprives people of the opportunity to derive the kinds of satisfactions from their work that we take for granted. The thing about science -- natural science -- is that we can spin fantastic theories about the cosmos, and have complete confidence that the cosmos is completely indifferent to our theories. It's going to work the same damn way
no matter what theories we have about the cosmos. But we do have to worry about the theories we have of human nature, because human nature will be changed by the theories we have that are designed to explain and help us understand human beings. The distinguished anthropologist, Clifford Geertz, said, years ago, that human beings are the "unfinished animals." And what he meant by that was that it is only human nature to have a human nature that is very much the product of the society in which people live. That human nature, that is to say our human nature, is much more created than it is discovered.
We design human nature by designing the institutions within which people live and work. And so you people -- pretty much the closest I ever get to being with masters of the universe -- you people should be asking yourself a question, as you go back home to run your organizations. Just what kind of human nature do you want to help design? Thank you. (Applause) Thanks.