26703715 مشاوره آموزشی رایگان

26703715 مشاوره آموزشی رایگان

آنچه هنگام جواب دادن به یک هرزنامه اتفاق میفتد

James Veitch

This is what happens when you reply to spam email

Suspicious emails: unclaimed insurance bonds, diamond-encrusted safe deposit boxes, close friends marooned in a foreign country. They pop up in our inboxes, and standard procedure is to delete on sight. But what happens when you reply? Follow along as writer and comedian James Veitch narrates a hilarious, weeks-long exchange with a spammer who offered to cut him in on a hot deal.


تگ های مرتبط :

Comedy, Curiosity, Communication
چند سال قبل، یکی از آن هرزنامه‌ها را گرفتم. به نحوی موفق شده بود از فیلتر هرزنامه‌ام بگذرد. تقریبا مطمئنا نیستم چطور، اما سر از دریافت هایم درآورد، و از یارویی به اسم سلیمان اودونکوه بود. (خنده) موافقم. (خنده) متن نامه این بود: می‌گفت، «سلام جیمز ویتک، یک پیشنهاد تجاری جالب دارم که مایلم با تو در میان بگذارم، سلیمان.» در آنوقت یکجورهایی دستم به سراغ دکمه حذف رفت، خب؟ به تلفنم نگاه کردم. فکر کردم خوب می‌توانم حذفش کنم، یا می‌توانیم همان کاری که ما همه همیشه می‌خواهیم را انجام دهیم.
(خنده) و جواب دادم، «سلیمان، ایمیلت من را برانگیخت.» (خنده) (تشویق) و بازی به جریان افتاد. او گفت،« جیمز ویتک عزیز، ما باید برایت طلا ارسال کنیم.» (خنده) «تو ۱۰٪ از هر میزان طلایی که توزیع کنی را دریافت خواهی کرد.» (خنده) پس فهمیدم که با یک حرفه‌ای طرف حسابم. (خنده) گفتم، « ارزشش چقدر است؟» گفت: « خب، ما از مقادیر کوچکتر شروع خواهیم کرد،»-- مثل این بودم، آآآآ--- و بعد گفت، « از ۲۵ کیلوگرم.»
(خنده) ارزش آن باید حدود ۲/۵ میلیون دلار باشد.» گفتم، ‌« سلیمان، اگر قرار باشد این کار را کنیم، بگذار از زیاد شروع کنیم.» (تشویق) از عهده اش برمیایم. چقدر طلا داری؟ (خنده) او گفت، « مهم نیست که من چقدر طلا دارم، آنچه اهمیت دارد قابلیت تو در اداره کردن آن است. ميتوانیم آزمایشی از ۵۰ کیلو شروع کنیم.» گفتم، «۵۰ کیلو؟» انجام این کار بیفایده است مگر این که حداقل ۱ تن ارسال کنی. (خنده) (تشویق)
پرسید، « شغلت چیست؟» (خنده) گفتم، « مدیر اجرایی صندوق پوشش ریسک در بانک هستم.» (خنده) دوست من این اولین باری نیست که شمش طلا جابجا می کنم. نه نه نه. بعد ترس برم داشت. این شکلی بودم، « دفتر شما کجاست؟ من چیزی راجع به تو نمی دانم، اما فکر کنم اگر از طریق پست عمل می‌کنیم باید حتما امضا شود. پای کلی طلا در میان است.» او گفت:،« متقاعد کردن شرکتم برای انجام مقادیر بزرگتر کار آسانی نخواهد بود.»
گفتم: « سلیمان، سر این موضوع کاملا با تو موافقم. دارم برایت یک پیشنهاد تصویری آماده می‌کنم که برای جلسه هیات مدیره ببری. منتظر بمان.» (خنده) این چیزی است که برای سلیمان فرستادم. (خنده) (تشویق) نمی‌دانم آیا اینجا هیچ آمارگری حضور دارد، اما مطمئنا یک چیزی داشت اتفاق میفتاد. (خنده) گفتم: « سلیمان، در ضمیمه این ایمیل یک نمودار مفید را خواهید دید.» از یکی از دستیارانم خواستم که محاسبات را انجام دهد. (خنده) ما آماده حمل طلا بیشترین مقدار طلا هستیم.»
همیشه لحظه‌ای است که آنها تلاش می کنند قلب شما را از آن خود کنند، و درباره سلیمان هم همینطور بود. او گفت، « من خیلی خوشحال می‌شوم که معامله خوب پیش برود، چون من هم قرار است که حق‌الزحمه خیلی خوبی دریافت کنم.» و من گفتم، « عالیه، قصد داری سهمت را چطور خرج کنی؟» و او گفت، « روی املاک، تو چطور؟» مدت طولانی درباره آن فکر کردم. و گفتم، « یک کلام؛ حُمص.» (خنده) « واقعا موفقیت‌آمیزه. (خنده) روز قبل در رستوران سانزبری بودم و در آنجا حدود ۳۰ نوع مختلف حُمص بود.
همچنین شما‌ می‌توانید هویج خرد کنید و توی آنها غوطه‌ورشان کنید. هیچوقت این کار را کردی، سلیمان؟ (خنده) او گفت، «الان وقت این است که بخوابم.» (خنده) (تشویق) « تا فردا.» «خوابهای خوب ببینی.» نمی‌دانستم چه بگویم! گفتم، «شبت خوش، تیکه طلایی من. شبت خوش( به فرانسوی).» (خنده) دوستان، باور کنید که این ماجرا هفته‌ها ادامه داشت، صد افسوس با این که بهترین هفته‌های عمرم بودند مجبور بودم تمامش کنم.
داشت از کنترل خارج می‌شد. دوستان می‌گفتند، « جیمز، بریم یک نوشیدنی بزنیم؟» می‌گفتم، «نمی توانم، منتظر ایمیل درباره طلا هستم.» پس فکر کردم باید از شرش خلاص شوم. باید به یک نتیجه‌گیری مضحک می رسیدم. پس یک طرح من‌ درآوردی ارائه کردم. گفتم، « سلیمان، از امنیت کار می‌ترسم. وقتی به هم ایمیل می‌زنیم، باید از یک کد استفاده کنیم.» موافق بود. (خنده) گفتم، «سلیمان، همه شب را صرف درست کردن این کد کردم، باید در مکاتبات بین‌مان ازش استفاده کنیم: وکیل: آدامس بادکنکی.
بانک: تخم‌مرغ شانسی. حقوقی: نوشابه قوطی گازدار کولا. اعلام خسارت: بادام زمینی ام اند امز. مدارک: آب نبات ژله‌ای. وسترن یونیین(اسم بانک): سوسمار بادکنکی غول پیکر. (خنده) می‌دانستم اینها همه کلماتی هستند که آنها استفاده می کردند، خب؟ گفتم، « لطفا در مکاتبات بعدی من را کیت‌کت صدا کن.» (خنده) خبری از او نشد. فکر کردم، زیاده روی کردم. زیاده‌روی کرده بودم. پس کمی ماستمالی کردم. گفتم، « سلیمان، هنوز معامله برقرار است؟ کیت‌ کت.» (خنده) چون لازم است که پیگیر باشی.
بعد از او یک ایمیل دریافت کردم. او گفت،« معامله سرجایش هست و دارم سعی می‌کنم که ...» گفتم، «رفیق تو باید از کد استفاده کنی!» آنچه در ادامه گرفتم بهترین ایمیل عمرم است. (خنده) شوخی نمی‌کنم، این چیزی است که دریافت کردم. چه روز خوبی بود. « معامله برقرار است. دارم سعی می‌کنم موازنه بین آدامس بادکنکی را بالا ببرم-- (خنده) تا بتواند تمامی نوشابه فیزی کولای لازم برای آب نبات ژله‌ای را به تخم مرغ شانسی تحویل دهد، که پروسه بادام زمینی آم اند امز شروع شود.
(خنده) ۱،۵۰۰ پوند از طریق یک سوسمار بادکنکی غول پیکر بفرست.» (تشویق) و خیلی داشت بازمزه پیش می‌رفت، خب، باعث شد فکر کنم: چه اتفاقی می‌افتاد اگر می‌توانستم تا جایی که وقتم اجازه می‌داد به ایمیلهای کلاه برداری جواب دهم؟ و این کاری بود که برای سه سال از جانب شما انجام دادم. (خنده) (تشویق) کلی اتفاق دیوانه‌وار میافتد وقتی به ایمیلهای شیادها جواب می‌دهید. واقعا دشوار است،
و وافعا انجامش را به شما توصیه می‌کنم. فکر نکنم کاری که می‌کنم بدجنسی باشد. کلی آدم هست کارهای موذیانه ای در حق شیادها می کنند. همه کاری که می کنم تلف کردن وقتشان است. و فکر کنم زمانی که آنها با من صرف می‌کنند زمانی است که آنها نمی‌توانند صرف شیادی از پس اندازهای بزرگسالان آسیب‌پذیر کنند، اینطور نیست؟ و اگر این کار را کنید-- و اکیدا توصیه انجامش را به شما می کنم-- یک ایمیل آدرس به اسم مستعار برای خودتان دست کنید. از ایمیل آدرس خودتان استفاده نکنید. این اشتباهی بود که من در ابتدا کردم و برایم مثل یک کابوس بود. صبح از خواب بیدار می‌شدم و هزار ایمیل
درباره افزایش اندازه آلت مردانه داشتم، تنها یکی از آنها پاسخی بجا داشت-- (خنده) به سوال پزشکی که کردم. اما برایتان باید بگویم که دوستان، گفتن آن مهم است: هر روز یک روز خوب است، بله هر روز یک روز خوب است اگر ایمیلی که می گیرید اینطور شروع شود: (خنده) « من وینی ماندلا هستم، همسر دوم نلسون ماندلا، رییس جمهور سابق آفریقای جنوبی.» من اینطوری بودم-- اوه، آن وینی ماندلا. (خنده) کلی وینی اندلا می‌شناسم. « باید ۴۵ میلیون دلار به خارج از کشور انتقال دهم
بخاطر وضعیت سلامت همسرم نسلون ماندلا.» باید درباره‌اش فکر می کردم. او برایم این را فرستاد که بسیار خنده‌ دار است. (خنده) و این. و به نظر نسبتا قانونی میاید. نامه وکالت. اما روراست باشیم، اگر توی آن چیزی نوشته نشده باشد، فقط یک شکل است. (خنده) گفتم: « وینی، متاسفم این را می شنوم. با توجه به این که نلسون ماندلا سه ماه قبل مرد، وضعیت سلامتش را نسبتا جدی شرح دادم.» (خنده) بدترین وضعیت سلامت این است که زنده نباشی. او گفت: « لطفا به دستورالعمل بانکم عمل کن.
با عشق برای همه مردم دنیا.» (خنده) گفتم، « البته، هیچ زنی، نباید گریه کند.» (خنده) (تشویق) خانم گفت، « بانک من به انتقال ۳٫۰۰۰ دلار نیاز دارد، با عشق برای همه مردم دنیا.» (خنده) گفتم، «مشکلی نیست. به کلانتر شلیک کردم.» [ اما به معاون کلانتر شلیک نکردم.] (خنده) متشکرم. (تشویق)
A few years ago, I got one of those spam emails. And it managed to get through my spam filter. I'm not quite sure how, but it turned up in my inbox, and it was from a guy called Solomon Odonkoh. (Laughter) I know. (Laughter) It went like this: it said, "Hello James Veitch, I have an interesting business proposal I want to share with you, Solomon." Now, my hand was kind of hovering on the delete button, right? I was looking at my phone. I thought, I could just delete this.
Or I could do what I think we've all always wanted to do. (Laughter) And I said, "Solomon, Your email intrigues me." (Laughter) (Applause) And the game was afoot. He said, "Dear James Veitch, We shall be shipping Gold to you." (Laughter) "You will earn 10% of any gold you distributes." (Laughter) So I knew I was dealing with a professional. (Laughter) I said, "How much is it worth?" He said, "We will start with smaller quantity," --
I was like, aww -- and then he said, "of 25 kgs. (Laughter) The worth should be about $2.5 million." I said, "Solomon, if we're going to do it, let's go big. (Applause) I can handle it. How much gold do you have?" (Laughter) He said, "It is not a matter of how much gold I have, what matters is your capability of handling. We can start with 50 kgs as trial shipment." I said, "50 kgs? There's no point doing this at all unless you're shipping at least a metric ton."
(Laughter) (Applause) He said, "What do you do for a living?" (Laughter) I said, "I'm a hedge fund executive bank manager." (Laughter) This isn't the first time I've shipped bullion, my friend, no no no. Then I started to panic. I was like, "Where are you based?" I don't know about you, but I think if we're going via the postal service, it ought to be signed for. That's a lot of gold."
He said, "It will not be easy to convince my company to do larger quantity shipment." I said, "Solomon, I'm completely with you on this one. I'm putting together a visual for you to take into the board meeting. Hold tight." (Laughter) This is what I sent Solomon. (Laughter) (Applause) I don't know if we have any statisticians in the house, but there's definitely something going on. (Laughter) I said, "Solomon, attached to this email you'll find a helpful chart.
I've had one of my assistants run the numbers. (Laughter) We're ready for shipping as much gold as possible." There's always a moment where they try to tug your heartstrings, and this was it for Solomon. He said, "I will be so much happy if the deal goes well, because I'm going to get a very good commission as well." And I said, "That's amazing, What are you going to spend your cut on?" And he said, "On RealEstate, what about you?" I thought about it for a long time. And I said, "One word; Hummus." (Laughter)
"It's going places. (Laughter) I was in Sainsbury's the other day and there were like 30 different varieties. Also you can cut up carrots, and you can dip them. Have you ever done that, Solomon?" (Laughter) He said, "I have to go bed now." (Laughter) (Applause) "Till morrow. Have sweet dream." I didn't know what to say! I said, "Bonsoir my golden nugget, bonsoir." (Laughter)
Guys, you have to understand, this had been going for, like, weeks, albeit hitherto the greatest weeks of my life, but I had to knock it on the head. It was getting a bit out of hand. Friends were saying, "James, do you want to come for a drink?" I was like, "I can't, I'm expecting an email about some gold." So I figured I had to knock it on the head. I had to take it to a ridiculous conclusion. So I concocted a plan. I said, "Solomon, I'm concerned about security. When we email each other, we need to use a code."
And he agreed. (Laughter) I said, "Solomon, I spent all night coming up with this code we need to use in all further correspondence: Lawyer: Gummy Bear. Bank: Cream Egg. Legal: Fizzy Cola Bottle. Claim: Peanut M&Ms. Documents: Jelly Beans. Western Union: A Giant Gummy Lizard." (Laughter) I knew these were all words they use, right? I said, "Please call me Kitkat in all further correspondence." (Laughter) I didn't hear back. I thought, I've gone too far.
I've gone too far. So I had to backpedal a little. I said, "Solomon, Is the deal still on? KitKat." (Laughter) Because you have to be consistent. Then I did get an email back from him. He said, "The Business is on and I am trying to blah blah blah ..." I said, "Dude, you have to use the code!" What followed is the greatest email I've ever received. (Laughter) I'm not joking, this is what turned up in my inbox. This was a good day. "The business is on.
I am trying to raise the balance for the Gummy Bear -- (Laughter) so he can submit all the needed Fizzy Cola Bottle Jelly Beans to the Creme Egg, for the Peanut M&Ms process to start. (Laughter) Send 1,500 pounds via a Giant Gummy Lizard." (Applause) And that was so much fun, right, that it got me thinking: like, what would happen if I just spent as much time as could replying to as many scam emails as I could? And that's what I've been doing
for three years on your behalf. (Laughter) (Applause) Crazy stuff happens when you start replying to scam emails. It's really difficult, and I highly recommend we do it. I don't think what I'm doing is mean. There are a lot of people who do mean things to scammers. All I'm doing is wasting their time. And I think any time they're spending with me is time they're not spending scamming vulnerable adults out of their savings, right? And if you're going to do this -- and I highly recommend you do --
get yourself a pseudonymous email address. Don't use your own email address. That's what I was doing at the start and it was a nightmare. I'd wake up in the morning and have a thousand emails about penis enlargements, only one of which was a legitimate response -- (Laughter) to a medical question I had. But I'll tell you what, though, guys, I'll tell you what: any day is a good day, any day is a good day if you receive an email that begins like this: (Laughter) "I AM WINNIE MANDELA,
THE SECOND WIFE OF NELSON MANDELA THE FORMER SOUTH AFRICAN PRESIDENT." I was like, oh! -- that Winnie Mandela. (Laughter) I know so many. "I NEED TO TRANSFER 45 MILLION DOLLARS OUT OF THE COUNTRY BECAUSE OF MY HUSBAND NELSON MANDELA'S HEALTH CONDITION." Let that sink in. She sent me this, which is hysterical. (Laughter) And this. And this looks fairly legitimate, this is a letter of authorization. But to be honest, if there's nothing written on it, it's just a shape! (Laughter)
I said, "Winnie, I'm really sorry to hear of this. Given that Nelson died three months ago, I'd describe his health condition as fairly serious." (Laughter) That's the worst health condition you can have, not being alive. She said, "KINDLY COMPLY WITH MY BANKERS INSTRUCTIONS. ONE LOVE." (Laughter) I said, "Of course. NO WOMAN, NO CRY." (Laughter) (Applause) She said, "MY BANKER WILL NEED TRANSFER OF 3000 DOLLARS. ONE LOVE." (Laughter) I said, "no problemo.
I SHOT THE SHERIFF." [ (BUT I DID NOT SHOOT THE DEPUTY) ] (Laughter) Thank you. (Applause)