26703715 مشاوره آموزشی رایگان

26703715 مشاوره آموزشی رایگان

شهر به چه کسی تعلق دارد؟

OluTimehin Adegbeye

Who belongs in a city?

Underneath every shiny new megacity, there's often a story of communities displaced. In this moving, poetic talk, OluTimehin Adegbeye details how government land grabs are destroying the lives of thousands who live in the coastal communities of Lagos, Nigeria, to make way for a "new Dubai." She compels us to hold our governments and ourselves accountable for keeping our cities safe for everyone. "The only cities worth building, indeed the only futures worth dreaming of, are those that include all of us, no matter who we are or how we make homes for ourselves," she says.


تگ های مرتبط :

Activism, Africa, Government
شهرها مانند خواهر و برادر در یک خانواده چند همسری هستند. هر کدام دارای شخصیت خاص و رو به سوی جهت مشخصی هستند. اما همه آنها ریشه‌های مشترک دارند. بعضی اوقات فکر میکنم شهرهای بعد از استعمار مانند بچه‌ها هستند از دو زن با کمترین محبوبیت، که دائما از آنها پرسیده می‌شود، «آه، چرا نمی‌توانی بیشتر شبیه خواهرت باشی؟» (خنده حضار) این «چرایی» اغلب برای شهرها یکسان است، مهم نیست کجا قرار دارند: یک مکان مناسب برای امور تجاری و اداری، پتانسیلی برای فرصت‌های قابل ارتقا به طور برابر برای افراد متخصص و غیرحرفه‌ای، گرایشی محبوب برای در نوسان دائم بودن
و، البته، تاب آور و پایدار. اما «چگونگی» شهرها داستان دیگری است. چگونه ایجاد میشوند؟ چگونه رشد پیدا میکنند؟ چگونه تصمیم می‌گیرند که چه کسانی به شهر تعلق دارند یا ندارد؟ "لاگوس" شهر من بود. شما همیشه میتوانید نیجریه‌ای‌ها را با دنبال کردن صدا و رقص پیدا کنید، درسته؟ (خنده حضار) مانند بسیاری از شهرهای بزرگ، این مکان چیزهای زیادی دارد که بعضی از آن‌ها به شدت باهم متناقض‌اند. حمل و نقل عمومی‌مان به خوبی کار نمی‌کند، به همین دلیل ما اینچنین اتوبوسهای خصوصی سبک زردی داریم. که غالبا باعث تصادفات می‌شوند.
ماشین‌های لوکس به شدت حضور دارند و اغلب جاده‌ها را پر می‌کنند. آزار خیابانی تنها ذره‌ای از تبعید خیابانی فراگیرتر است. بردههای جنسی غالبا دو درجه دارند: شغل بانکی، و یک نقش اساسی در کلیسا. (خنده حضار) در هر روز، می‌تواند یک جشن و یا بدن سوخته وسط خیابان وجود داشته باشد. خیلی مواقع ممکن است در لاگوس پیش بیاید یا پیش نیاید، و اغلب تفاوت بین ممکن و غیرممکن این است که شما کی هستید، و یا اگر خوش شانس باشی، با چه کسی در ارتباط هستی.
تعلق به لاگوس یک مفهوم روان است که به وسیله ریشه نژادی، تمایلات جنسی، جنسیت، و به طور کاملا واضح و خشونت آمیزی طبقه افراد تعیین میشود. قبل آنکه نیجریه به کشور تبدیل شود، ماهی گیران از جویبارهای داخل کشور تا مردابهای لاگوس شروع به پایین آمدن کردند و در حاشیه ساحل روستا را گسترش دادند. تقریبا ۶۰ سال بعد، پدربزرگم، اولودوتون آدکانله کوکویی هم به لاگوس رسید. مانند من، او فارغ التصیل دانشگاه ایبادون بود، یک عضو جوان از برگزیدگان تحصیل کرده در دوره مستقل خودشان بود. بعد از مدتها، او شغل ممتازی را به عنوان نقشه بردار زمین ایجاد کرد.
محلات پر جنب و جوش را نقشه برداری میکرد زمانیکه آنها تا کمر علف‌های وحشی بلند بودند. من ۹ سالم بود که او فوت کرد. و از آن زمان، خانواده‌ام، به مانند خانواده‌های آن ماهی گیران، لاگوس را خانه‌شان میدانستند. در میان یاروبا، ما یک اصطلاحی داریم، «اِکوگ‌بوله، اوگ بوله،» که میتواند اینگونه ترجمه شود که لاگوس پذیرای همه است. اما درستی این گفته به تدریج در حال کم شدن است. تعدادی از مردم لاگوس، شامل نوادگان نسل آن ماهیگیران که از نسل قبل از پدربزرگ من بودند، الان مجبور شدند که خانه‌هایی برای شهر نو پدید ایجاد کنند
که به عنوان «دوبی جدید» تعریف گردد. میدانید، لاگوس الهام بخش آرزوهای بزرگ است، حتی رهبرانش، و دولت‌های متوالی این اشتیاق رسیدن به کلان‌شهری بدون فقر را بیان کرده بودند. متاسفانه، به جای تمرکز بر روی ریشه کن کردن فقر همانطور که شما انتظار داشتید، استراتژی‌ها بر روی حذف کردن فقر تمرکز داشتند. اکتبر قبلی، دولت برنامه‌اش را مبنی بر تخریب سکونتگاههای لبه آب لاگوس اعلام کرد. بیش از ۴۰ عدد از سکونتگاه‌های افراد بومی در سراسر شهر، با بیش از ۳۰۰ هزار ساکن. اتودوگ بامه،
روستای ماهیگیری با بیش از ۱۰۰ سال قدمت با جمعیتی برابر با سه چهارم جمعیت موناکو و پتانسیل مشابه برای عیش ساحلی -- (خنده) اولین جایی بود که مورد هدف قرار گرفت. من اولین بار بعد از شروع تخریب بود که درباره اتودوگ بامه شنیدم. وقتی نوامبر ۲۰۱۶ از آنجا دیدن کردم، مگدلین آیه فوجو را دیدم. او الان یک زن بی‌خانمان است که فامیلش معنی «دنیا کور است» را می‌دهد. پسر مگدلین، باسیل، یکی از ۲۰ نفری بود که در درگیری منطقه گلوله خوردند، غرق شدند و یا احتمال میرفت که مرده باشد. بیرون از سرپناهش، دو زمین فوتبال شن سفید دیدم
جایی که باسیل قبلا بازی می‌کرد. اطرافمان خرابی‌های مدارس، کلیساها، مرکز بهداشت و سلامت اولیه، مغازه ها، و هزاران خانه بود. نوجوانان با اشتیاق به ساختن سرپناه کمک می‌کردند، و نزدیک به ۵٫۰۰۰ نفر از ساکنین که جایی برای رفتن نداشتند، به راحتی باقی ماندند. و سپس در آوریل، کارکنان امنیت منطقه‌ای برگشتند. این بار، آنها منطقه را با گلوله و تیر و آتش به کلی خالی کردند. الان که با شما صحبت می‌کنم، کارکنان عمرانی در حال آماده کردن ساحل اتودوگ بامه برای کسانی هستند که بتوانند بهای منظره چند ملیون دلاری را پرداخت کنند.
توسعه جدید «املاک پراوینکل» نامیده می‌شود. به اجبار بیرون انداختن کاری به شدت خشونت بار و غیرقانونی است. اما همچنان این اتفاق بسیار در شهرهای ما رخ می‌دهد. زیرا اولین موضوعی که یاد گرفته‌ایم در مورد افراد فقیر فراموش کنیم این است که آنها انسان هستند. ما معتقدیم که خانه چیزی است که هر کسی حق داشتنش را دارد، به جز زمانی که راجع به فقیران و خانه‌ای که به روش خاص یا محله خاص است صحبت می‌کنیم. اما واژه «خانه» یک تعریف مشخص ندارد. در مجموع، در برابر پاسخ طبیعی کمبود شدید مسکن و نابرابری درآمد، حلبی‌آبادها چه هستند؟ و کلبه چیست اگر مردم نخواهند برای خودشان در برابر تمام نابرابری‌ها
خانه بسازند؟ محلات کثیف و فقیر نشین راه حل کاملی نیست، اما بهترین مثال از نوآوری، انطباق پذیری و انعطاف پذیری در اساس -- و در قلب -- هر شهر کاربردی است. شما نیازی ندارید که دوبی جدید باشید وقتی خودتان لاگوس هستید. (تشویق) ما هویت خودمان را داریم، ریتم و آهنگ خودمان را داریم، و هر کسی که لاگوس را می‌شناسد می‌تواند بگوید، فقیران لاگوس اغلب منبع ذات و شخصیت شهر هستند. بدون این مردم فقیر لاگوس به موسیقی خود معروف نبود،
یا انرژی بی پایانش و یا حتی این حقیقتی که شما می‌توانید یک نوشیدنی خنک و یا سگ خود را از پنجره ماشین بخرید. (خنده حضار) شرایطی که ما را وادار کرد محدوده مشخصی را به عنوان فقیرنشین تعریف کنیم می‌تواند به طریق موثری بهبود یابد، اما نه بدون تشخیص انسانیت و نمایندگی مردمی در آن زندگی می‌کنند. در لاگوس، جایی که وسایل عمومی به ندرت دیده می‌شود، ساکنین فقیر اغلب اولین نفرات برای راه حل‌های نو هستند. بعد از دوری چند ماهه از شبکه چون قدرت کارخانه نمی‌دانست چگونه صورت حساب‌ها را جمع‌آوری کند، یکی از ساکنین سیستمی را برای جمع‌آوری وجوه طراحی کرد
و از هرکس نسبت کمتری در معامله را گرفت. فرد دیگری یک برنامه اصلاحی ایجاد کرد و پسران شر محلی را به عنوان انتظامات استخدام کرد. آنها هر ترفند و حقه و پنهانکاری را میدانند حالا مشکل سازها بیشتر دستگیر و به پلیس گزارش داده میشوند. و تعداد کمی در جریان‌های جنایی وارد می‌شوند. همچنین شهروند دیگری به تازگی سیستم توالت اشتراکی دوستدار طبیعت و ایمن در برابر سیل ایجاد کرده است. مدل‌هایی مانند این در لاگوس پذیرفته شده‌اند. سکونتهای غیر رسمی به اشتباه معضل نامیده شده است حقیقتا، مشکل اصلی عوامل ایجاد آنها هستند، مانند ندیدن فقر،
انحصار اجتماعی، و شکست ایالتی. وقتی دولت‌های ما محلات فقیر را به عنوان تهدید بیان می‌کند تا اخراج اجباری یا غصب با خشونت زمین را توجیه کنند، بر روی آن‌ها که در خانه‌های رسمی سکونت داریم حساب می‌کنند تا به صورت ضمنی و نادیده انگارانه با آنها موافقت کنند. بلکه ما باید به حکومت یادآوری کنیم که دولت فقط در خدمت آنهایی که می‌سازند و در خانه‌های مجلل هستند نیست، بلکه برای کسانی که آنها را تمیز میکنند و مراقبشان هستند نیز هست. واقعیت -- (تشویق) واقعیت ما ممکن است متفاوت باشد،
اما حقوق ما نه. دولت ایالتی لاگوس، مانند اغلب شهرها در قاره‌ ما، برای ایده‌های دربردارنده حرف مفت میزنند، همزمان طوری رفتار میکند که گویا فقط با پاک کردن، سوءاستفاده و حتی حذف گروهها می‌شود پیشرفت کرد و منطقی و قابل قبول است. افرادی که با ناتوانی در لاگوس دوره‌گردی یا گدایی می‌کنند یا به حاشیه رفتند، یا تهدید شده‌اند و یا بازداشت شده‌اند. زنان در محلات با درآمد پایین جایشان را به زنان فاحشه داده‌اند، بدون توجه به اینکه آنها برای زندگی‌ چه میکنند.
شهروندان همجنس‌گرا قربانی شدند تا حواسمان از مشکلات سیاسی پرت شود. اما مردم، مانند شهرها، پایدار هستند، و هیچ قانون و تهدید و یا خشونتی نمیتواند هیچ یک از ما را حذف کند. فاحشگی، زنان و کسانی که تن فروشی میکنند همچنان از بین نرفته‌اند، علی رقم قرنها سرکوب فعال و مداوم. همجنسگرایی نیز در آفریقا وجود دارد، اگرچه در اکثر قسمتهای قاره جرم محسوب می‌شود. و مطمئن هستم که مردم فقیر هم گرایشی به از بین رفتن ندارند زیرا از هر آنچه دارند خالی شده‌اند. ما الان همه اینجا هستیم، و جوابها به سوالی که
آیا ما تعلق داریم یا نه. زمانیکه آن ماهیگیران شروع به کشتیرانی در لاگون برای یافتن خانه جدید کردند، نمیتوانست برایشان اتفاق بیفتد شهری که در اطرافشان ایجاد میشود روزی به آنها تعلق ندارد. من دوست دارم که باور کنم که پدربزرگم، در کشیدن نقشه حد و مرز لاگوس جدید، سعی در باز گذاشتن آن را داشت تا منازلی را برای افراد جدید برای پذیرا بودن از طرف شهر بسازد به همان گونه که خودش بود. در مسیرم به اینجا، مادربزرگم به من زنگ زد تا به من یادآوری کند که خودش، پدربزرگم و مادرم تا چه اندازه احساس سربلندی می‌کنند.
من رویاهایشان هستم که به واقعیت تبدیل شده. اما دلیلی وجود ندارد که چرا به رویاهای آن‌ها و یا حتی من اجازه داده شده است که به واقعیت تبدیل شوند در حالیکه رویاهای دیگران به کابوس تبدیل شده است. و نباید فراموش کنیم: که حداقل لازمه برای دیدن یک رویا گذاشتن سر بر روی یک مکان امن است. الان برای باسیل خیلی دیر شده است، اما برای ماگدالن" نه، برای صدها هزار دیگر هم نشده است، میلیون‌ها نفری که هنوز در لاگوس در معرض تهدید هستند یا هر یک از شهرهایمان. دنیا نباید در برابر
رنجی که از نادیده گرفتن انسانیت مردم توسط ما بوجود آمده، یا حتی پتانسیل رشد فوق‌العاده ای که موجود است، چشم‌ پوشی کند، وقتی که ما متوجه سهم ارزشمند هرکس میشویم. ما باید دولت‌هایمان، و خودمان را پاسخگو بدانیم برای امن نگهداشتن شهرهای مشترکمان برای هرکی که در آن هست، زیرا تنها شهرهایی ارزش ساختن دارند -- یا درواقع، تنها آیندههایی ارزش رویاپردازی را دارند -- که شامل همه ما باشند، بدون توجه به اینکه ما کی هستیم یا چگونه خانه‌هایمان را برای خودمان می‌سازیم. ممنون.
(تشویق)
Cities are like siblings in a large polygamous family. Each one has a unique personality and is headed in a distinct direction. But they all have somewhat shared origins. Sometimes I think postcolonial cities are like the children of the two least-favorite wives, who are constantly being asked, "Ah, why can't you be more like your sister?" (Laughter) The "why" of cities is largely the same, no matter where they are: an advantageous location that makes trade and administration possible; the potential for scalable opportunities for the skilled and unskilled alike;
a popular willingness to be in constant flux and, of course, resilience. The "how" of cities, however, is a whole other story. How are they run? How do they grow? How do they decide who belongs and who doesn't? Lagos is my home. You can always find the Nigerians by following the noise and the dancing, right? (Laughter) Like any major city, that place is a lot of things, many of which are highly contradictory. Our public transportation doesn't quite work, so we have these privately owned bright yellow buses
that regularly cause accidents. Luxury car showrooms line badly maintained and often flooded roads. Street evangelism is only slightly less ubiquitous than street harassment. Sex workers sometimes have two degrees, a bank job and a prominent role in church. (Laughter) On any given day, there can be either a party or a burned body in the middle of a street. There is so much that is possible in Lagos and so much that isn't, and very often the difference between possibility and impossibility
is simply who you are, and if you're lucky enough, who you're connected to. Belonging in Lagos is a fluid concept determined by ethnic origin, sexual orientation, gender, but most visibly and often most violently, class. Before Nigeria became a country, fisherpeople from the inland creeks started to come down the Lagos lagoon and establish villages along the coast. About 60 years later, my grandfather, Oludotun Adekunle Kukoyi, also arrived in Lagos. Like me, he was an alumnus of the University of Ibadan, a young member of the educated elite in the independence era.
Over time, he built an illustrious career as a land surveyor, mapping out now-bustling neighborhoods when they were just waist-high wild grass. He died when I was nine. And by that time, my family, like the families of those fisherpeople, knew Lagos as home. Among the Yoruba, we have a saying, "Èkó gb’olè, ó gb’ọ̀lẹ," which can be translated to mean that Lagos will welcome anyone. But that saying is becoming less and less true. Many Lagosians, including the descendants of those fisherpeople who arrived generations before my grandfather,
are now being pushed out to make room for an emergent city that has been described as "the new Dubai." You see, Lagos inspires big dreams, even in its leaders, and successive governments have declared aspirations towards a megacity where poverty does not exist. Unfortunately, instead of focusing on the eradication of poverty as you would expect, the strategy of choice focuses on eliminating the poor. Last October, the Governor announced plans to demolish every single waterfront settlement in Lagos. There are more than 40 of these indigenous communities
all over the city, with over 300,000 people living in them. Otodo Gbame, a hundred-year-old fishing village with a population about three-quarters that of Monaco and similar potential for beachfront luxury -- (Laughter) was one of the first to be targeted. I first heard of Otodo Gbame after the demolition started. When I visited in November 2016, I met Magdalene Aiyefoju. She is a now-homeless woman whose surname means, "the world is blind." Magdalene's son Basil was one of over 20 people
who were shot, drowned or presumed dead in that land grab. Standing outside her shelter, I saw the two white-sand football fields where Basil used to play. Spread all around us were the ruins of schools, churches, a primary health center, shops, thousands of homes. Young children enthusiastically helped to put up shelters, and about 5,000 of the residents, with nowhere else to go, simply stayed put. And then in April, state security personnel came back. This time, they cleared the community out completely,
with beatings, bullets and fire. As I speak, there are construction crews preparing Otodo Gbame's beaches for anyone who can afford a multi-million-dollar view. The new development is called "Periwinkle Estate." Forced evictions are incredibly violent and, of course, unconstitutional. And yet, they happen so often in so many of our cities, because the first thing we are taught to forget about poor people is that they are people. We believe that a home is a thing a person absolutely has a right to, unless the person is poor and the home is built a certain way in a certain neighborhood. But there is no single definition of the word "home."
After all, what is a slum besides an organic response to acute housing deficits and income inequality? And what is a shanty if not a person making a home for themselves against all odds? Slums are an imperfect housing solution, but they are also prime examples of the innovation, adaptability and resilience at the foundation -- and the heart -- of every functional city. You don't need to be the new Dubai when you're already Lagos. (Applause) We have our own identity,
our own rhythm, and as anyone who knows Lagos can tell you, poor Lagosians are very often the source of the city's character. Without its poor, Lagos would not be known for its music or its endless energy or even the fact that you can buy an ice cold drink or a puppy through your car window. (Laughter) The conditions that cause us to define certain neighborhoods as slums can be effectively improved, but not without recognizing the humanity and the agency of the people living in them. In Lagos, where public goods are rarely publicly available,
slum dwellers are often at the forefront of innovating solutions. After being disconnected from the grid for months because the power company couldn't figure out how to collect bills, one settlement designed a system that collectivized remittances and got everyone cheaper rates into the bargain. Another settlement created a reform program that hires local bad boys as security. They know every trick and every hideout, so now troublemakers are more likely to get caught and reported to police and fewer of the youth end up engaging in criminal activity. Yet another settlement recently completed
a flood-safe, eco-friendly communal toilet system. Models like these are being adopted across Lagos. Informal settlements are incorrectly named as the problem. In fact, the real problems are the factors that create them, like the entrenchment of poverty, social exclusion and state failures. When our governments frame slums as threats in order to justify violent land grabs or forced evictions, they're counting on those of us who live in formal housing to tacitly and ignorantly agree with them. Rather, we must remind them
that governments exist to serve not only those who build and live in luxury homes, but also those who clean and guard them. Our -- (Applause) our realities may differ, but our rights don't. The Lagos state government, like far too many on our continent, pays lip service to ideas of inclusion, while acting as though progress can only be achieved by the erasure, exploitation and even elimination of groups it considers expendable. People living with disabilities who hawk or beg on Lagos streets
are rounded up, extorted and detained. Women in low-income neighborhoods are picked up and charged with prostitution, regardless of what they actually do for a living. Gay citizens are scapegoated to distract from real political problems. But people, like cities, are resilient, and no amount of legislation or intimidation or violence can fully eliminate any of us. Prostitutes, women and women who work as prostitutes still haven't gone extinct, despite centuries of active suppression. Queer Africans continue to exist,
even though queerness is now criminalized in most parts of the continent. And I'm fairly certain that poor people don't generally tend to just disappear because they've been stripped of everything they have. We are all already here, and that answers the question of whether or not we belong. When those fisherpeople started to sail down the lagoon in search of new homes, it could not have occurred to them that the city that would rise up around them would one day insist that they do not belong in it. I like to believe that my grandfather,
in mapping new frontiers for Lagos, was trying to open it up to make room for other people to be welcomed by the city in the same way that he was. On my way here, my grandma called me to remind me how proud she was, how proud [my grandfather] and my mother would have been. I am their dreams come true. But there is no reason why their dreams -- or mine, for that matter -- are allowed to come true while those of others are turned to nightmares. And lest we forget: the minimum requirement for a dream
is a safe place to lay your head. It is too late now for Basil, but not for Magdalene, not for the hundreds of thousands, the millions still under threat in Lagos or any of our cities. The world does not have to remain blind to the suffering that is created when we deny people's humanity, or even to the incredible potential for growth that exists when we recognize and value all contributions. We must hold our governments and ourselves accountable
for keeping our shared cities safe for everyone in them, because the only cities worth building -- indeed, the only futures worth dreaming of -- are those that include all of us, no matter who we are or how we make homes for ourselves. Thank you. (Applause)