26703715 مشاوره آموزشی رایگان

26703715 مشاوره آموزشی رایگان

چرا آفریقا باید دوباره مهد علم و دانش شود

Olúfẹ́mi Táíwò

Why Africa must become a center of knowledge again

How can Africa, the home to some of the largest bodies of water in the world, be said to have a water crisis? It doesn't, says Olúfẹ́mi Táíwò -- it has a knowledge crisis. Táíwò suggests that lack of knowledge on important topics like water and food is what stands between Africa's current state and a future of prosperity. In a powerful talk, he calls for Africa to make the production of knowledge within the continent rewarding and reclaim its position as a locus of learning on behalf of humanity.


تگ های مرتبط :

Africa, History, Library
چه چیز بین وضعیت درمانده‌ و به‌خاک‌افتاده‌ی فعلی آفریقا ویک آینده‌ی سرشار از موفقیت برای جمعیت آن که دیرزمانی دررنج بوده‌اند قرار گرفته است؟ یک کلمه: دانش. اگر آفریقا قرار است قاره‌‌ای بشود که نویدبخش بهترین زندگی برای انسان‌ها باشد، باید فوراَ به یک جامعه علمی تبدیل شود. این چیزی است که من آن را "دستورکار ضروری آفریقا" نامیده‌ام. دانشگاه های ما باید تأکید خود را روی تولید نیروی انسانی برای به کار انداختن جامعه مدنی اقتصادمان و مؤسسات سیاسی ما کاهش دهند. آنها باید خودشان را به طورعمده وقف تولید علم کنند.
چه چیزِ تولید مهندسان عمران با عقل جور در می‌آید وقتی توسط دانشمندان خاک و زمین‌شناسان، و آنهایی که تولید دانش درباره‌ی خاک ما و صخره های ما را به شغل خودشان تبدیل کرده اند، پشتیبانی نمی‌شوند؟ چه سودی در تولید وکیل‌ها است بدون هیئت منصفه‌ای که قادر به تولید دانش در مورد پایه فلسفی سیستم حقوقی جاری باشد؟ ما بایستی به دنبال دانش باشیم. ما بایستی به مقوله‌ی علم نزدیک شویم با التزامی دیوانه‌وار، بدون هیچ مانعی یا تأخیری. اگرچه ما باید دانشی را که برای حل مشکلاتی می‌شناسیم دنبال کنیم، همچنین می‌بایست در پی دانش باشیم
وقتی که مشکلی را در معرض دید نداریم -- مخصوصاً وقتی مشکل در معرض دید نیست. ما باید هرچه دانستنی درباره هرچیز هست را بدانیم، و تنها محدود کننده باید طبیعت انسانی ما باشد، و نه تنها وقتی که نیازی خودش را نشان داده است. آنها که هنگامی که به آن نیاز ندارند در جست و جوی دانش نیستند آن را وقتی که باید هم، نخواهند داشت. امروز بزرگ‌ترین بحران در آفریقا بحران علم ودانش است: چطور آن را تولید کنیم، چگونه آن را مدیریت کنیم، و چگونه به طرز مؤثری آن را گسترش دهیم. برای مثال، آفریقا بحران آب ندارد. بحران دانش در مورد آب دارد،
کجا و چه انواعی از آن هست، چطور می تواند لوله کشی و قابل دسترس شود کجا و کی نیازمند چه و چه است. چطور می‌شود یک قاره که صاحب بعضی از بزرگترین مخازن آب در جهان است -- رود نیل، رود نیجریه، رود کنگو، رود زامبی و رودخانه ارنج -- گفته شود که بحران آب دارد، خاصه در کشورهایی که این رودها در آنهاست؟ و این تنها آب‌های سطحی است. هنگامی که ما اشتباهاً انرژی‌مان را صرف جنگیدن با بحران نادرست می کنیم،
همه آنهایی که در مقوله دانش مربوط به ما سرمایه‌گذاری می‌کنند مشغول سردرآوردن ازین هستند که چگونه آب را از آبخوان‌های لیبی لوله کشی کنند تا عطش تشنگی قاره اروپا را فرو نشانند. همچنین اطلاعات ما از منابع آب خودمان که بسیاری از کشورهای خودمان از در دسترس ساختن آب قابل شرب در زندگی آفریقایی‌ها، غنی یا فقیر، سطح بالا یا پایین، روستایی یا شهری دست کشیده‌اند هم به همین صورت است. ما مشتاقانه پذیرفته‌ایم آنچه بازرگانان بدبختی و پروفسورهای مطالعات آفریقا گردی و دستیاران آنها،
دردانه‌های آفریقایی خودمختار و ترسو در دولت، دانشگاه‌ها و جوامع انسانی به ما می‌گویند چطور طبیعت در حال مضایقه کردن از آفریقا بوده است وقتی بحث به تقسیم منابع آب در جهان می‌رسد. ما خوشنود هستیم که شهرها و روستاهامان را یکسان اداره می کنیم با آبکشی از چاه‌ها. چگونه می‌شود کسی کلان شهرها را با آب کشی از چاه و چشمه اداره کند؟ آیا آفریقا با بحران غذا رو به روست؟ جواب دوباره نه است. این باز هم یک بحران دانش دیگر است با توجه به منابع کشاورزی آفریقا، چی و کجا ها وجود دارند، و چطور می‌توانند به بهترین وجه مدیریت شوند تا برای آفریقایی‌ها زندگی بهتری بسازند
که سزاوار آنها باشد. در غیر این صورت، آیا کسی می‌تواند توضیح دهد که چطور سر چشمه رود نیل از لحاظ جغرافیایی در اتیوپی قرار گرفته، و مردمانش نمی توانند آب مورد نیازشان را تأمین کنند؟ و چطور کالیفرنیا که از نظر جغرافیایی در صحرا واقع شده، الان یک ناحیه حاصل خیز است. تفاوت، مشخصاً به جغرافی این مناطق بر نمی‌گردد. بلکه تفاوت در دانش است. آبخوان‌های ایالت کلورادو باغ‌های پسته ی کالیفرنیا را سرسبز کردند. چرا آبخوان های لیبی نمی‌توانند خوشه های ذرت را در شمال نیجریه آبیاری کنند؟ چرا نیجریه نتواند دنیا را
از نظر غذایی تأمین کند، و نه تنها خودش را؟ اگر زمین‌های آفریقا، طبق چیزهایی که معمولاً می‌شنویم فقیر است، چرا خارجی‌ها، از امارات متحده عربی گرفته تا کره ی جنوبی، در حال خرید مناطق وسیعی از زمین‌های ما هستند، برای کشت غذا و نه چیزی کمتر، تا غذای مردمان خودشان را تأمین کنند در سرزمین‌هایی که حقیقتاً از نظر جغرافیایی هیچ مزیتی ندارند؟ مالکان جدید برنامه ندارند که خاک جدیدی وارد این زمین‌ها بکنند تا زمین‌های آفریقایی‌شان را بارور سازند. این بار نیز، یک مثال مبرهن از کمبود دانش. در قرن نوزدهم،
پیشینیان ما، تنها چند سال پس از برچیده شدن برده داری، رودهای نیجر و کنگو را کاوش می‌کردند و دنبال راهی بودند تا منابع آفریقا را به نفع مردم آفریقا به کار گیرند و به نفع بقیه جامعه بشری، و خلف قرن بیستمی آنها در آرزوی مهار کردن توان و انرژی رود کونگو در جهت روشن کردن سراسر قاره بودند. حال فقط دزدان دریایی سرمایه دار از اروپا، دارند نقشه می‌ریزند تا همان کار را انجام دهند، منتها برای صادر کردن آن به اروپا و آفریقای جنوبی. و حتی پیشنهاد می‌دهند که ممکن است کنگو ازین طرح سودی نبرد،
چون، طبق آنچه می‌گویند، جوامع کنگو زیادی کوچک هستند برای آنکه فراهم کردن الکتریسیته آنها را به یک دغدغه سودمند تبدیل کند. راه حل؟ آفریقا باید یک جامعه دانش محور شود، تعریف مشخصی از عصر مدرن. ما قطعاً در مسیر تبدیل شدن به یک جامعه دانش محور نیستیم. وضع همیشه این طور نبوده است وقتی به مسئله تولید علم و دانش در آفریقا می‌رسیم در روزگار باستان، جهانیان به آفریقا می‌رفتند برای غنای فکری‌اش آنجا به عنوان مهد آموختن ستوده می‌شد، جویندگان از همه جای دنیای آن زمان،
به دنبال یادگیری دانش درباره‌ی آن جهان جذب می‌شدند. آنچه رخداد پیامدهایی برای الان ما دارد. برای مثال، آنگونه که آفریقای لاتین روابط بین مهاجران و بومیان را مدیریت کرد بین دومین و چهارمین قرن ازعصر حاضر می تواند نکاتی برای آموختن داشته باشد وقتی که مسئله به تقابل می‌رسد مشکلات حال حاضر چندان متفاوت نیستند. اما ما چند دانشکده باستان شناسی در دانشگاه‌هایمان داریم؟ چون ما برای علم سرمایه‌گذاری نمی‌کنیم، الان مردم به آفریقا می‌آیند نه به عنوان محلی برای خردورزی، بلکه برای اینکه تشنگی خود را برای چیزهای عجیب و غریب بر طرف کنند.
در ۵۰۰ سال گذشته هنوز هم آفریقا در حال تراوش و صدور دانش بوده است به بقیه دنیا. صرف نظر از تعریف معمول آن به عنوان تجارت بدن، تجارت برده‌ی اروپاییان آن طرف اقیانوس اطلس یکی از برنامه‌های اصلی و بلند مدت برای صادرات مغزهای آفریقا در تاریخ بوده است. برده داران آمریکایی احتمالا وانمودکرده اند که آفریقا کاملاً وحشی بوده است، جانوران بارکش، تقریباً به همان اندازه خنگ و لال که دیگر اجزای مزرعه آنها را بر اساس پهنای شانه دسته بندی کردند. و این کاریست که آنها کردند. در سوی دیگر اما آفریقایی‌های به بردگی در آمده
می‌دانستند که متضمن علم و دانش هستند آنها آهنگر بودند، آنها شاعر بودند، آنها مشاوران سیاسی بودند، آنها زنان و مردان شاهزاده بودند، آنها اسطوره شناسان بودند، آنها گیاه شناسان بودند، آنها آشپز بودند. این لیست پایان ندارد. آنها، اگر بخواهیم یک مثال بزنیم، دانش کشت برنج را به آمریکای جنوبی آوردند. آنها برخی از اصلی ترین عناصر تمدن را ساختند که اکنون آمریکا آن را جشن می‌گیرد. آنها دانش خود را گسترش دادند، بیشتر آن هم، بدون هیچ پاداشی. برای ۵۰۰ سال گذشته که با تجارت برده آغاز می‌شود،
آفریقا در حال صدور مغز بوده است در حالی که همزمان مشغول شکستن زنجیرهای ترجمه دانش در خود قاره، با پیامدهای شوم برای سیستم‌های تولید دانش در آفریقا بوده است. نسل‌های پی در پی از تولید فکری اجدادشان قطع شده اند. ما به تولید برای بازارهای خارجی ادامه داده ایم در حالی که مشغول گدایی برای نیازهای داخلی خود بوده‌ایم. در حال حاضر، مقدار زیادی از بهترین دانش درباره‌ی آفریقا نه در آنجا تولید و نه نگهداری می شود، حتی موقعی که توسط آفریقایی‌ها تولید می‌شود. از آنجا که ما با نیازهای فوری احاطه شده‌ایم
و وقتی که راه حل‌های لازم به دانش ما وابسته است، ما خوشحالیم که مسئولیت تولید دانش را به دوش دیگران بیاندازیم، شامل دانش‌ها، درباره‌ی ما و برای ما و اینکار در فاصله بسیار دور از ما انجام می‌شود. ما همیشه مشتاقیم تا دانش را مصرف کنیم و هیچ سهمی در آن نداشته باشیم بدون اینکه تشویشی در مورد مالکیت و محل تولیدش داشته باشیم. دانشگاه‌های آفریقایی الان خیلی راضی هستند که با کتابخانه‌ها در هر جا ارتباط الکترونیکی داشته باشند، و از آرزوی ساختن کتابخانه‌هایی که جهانیان برای تهذیب تفکر به آنجا بیایند دست کشیده‌اند. کنترل روی کسی که تصمیم می‌گیرد چه چیزی باید در قفسه‌های ما موجود باشد
و چگونه دسترسی به مجموعه‌ها مشخص گردد به دیگران سپرده شده بر اساس اعتماد ما به نیت خوب والدینمان که آنها ما را کنار جاده رها نخواهند کرد. این بایستی تغییر کند. آفریقا باید دوباره مهد دانش بشود. تولید دانش در حقیقت باعث بزرگ شدن اقتصاد می‌شود. کاوش‌های باستان شناسانه، برای مثال و اثر آن بر روی گردشگری. تمایلات ما برای کشف دوران باستان مخصوصاً آن زمان‌های دور که ما هیچ ثبت و ضبط نوشتاری از آن نداریم نیازمند سرمایه گذاری در باستان شناسی و رشته‌های مرتبط، به عنوان مثال، انسان شناسی باستانی است. هنوز اگر چه، این گذشته‌ی ماست که در جستجوی آنیم
با رویکردی خالص و مثبت، باشد که باستان شناسی بر تجربیات جهانی انسان نور بیاندازد و همچنین مزایای اقتصادی در پی داشته باشد اگرچه از دلایل اصلی این کاوش نبوده است. ما باید راهی پیدا کنیم تا دانش و تولیدش را جذاب و بصرفه سازیم؛ بصرفه نه از جهت مفهوم کثیف پول سازی بلکه از جهتی که کسب و تعقیب این دانش ارزشمند است، حمایت از موجودیت گروه های تولید علم و خردمندان تضمین می‌کند که قاره فوراً به مکان تولید، توزیع و مصرف علم تبدیل شود، و اینکه به جای سپرده گذاران،
آن سوی مرزهای آفریقا، مردم یک بار دیگر از بقیه جهان بیایند، حتی در فضای مجازی، تا از ما بیاموزند. همه‌ی اینها را ما به عنوان نگهبانان از طرف بشریت انجام می دهیم. ساختن یک جامعه علمی در آفریقا، برای من، راهی خواهد بود که همزمان گوناگونی را بالا ببرم و آن را جشن بگیرم با غنی سازی بی حد آن با مواد اولیه و مصنوعات افزوده -- مصنوعاتی که ما در اثاثیه استفاده می‌کنیم با تلاش‌هایمان در زمینه علم ودانش خیلی ممنون از شما. (تشویق)
What stands between Africa's current prostrate condition and a future of prosperity and abundance for its long-suffering populations? One word: knowledge. If Africa is to become a continent that offers the best life for humans, it must become a knowledge society immediately. This is what I have called "Africa's knowledge imperative." Our universities must reduce emphasis on producing manpower for running our civil society, our economy and our political institutions. They should be dedicated mainly to knowledge production.
What sense is there in producing civil engineers who are not supported by soil scientists and geologists, who make it their business to create knowledge about our soil and our rocks? What use is there in producing lawyers without juries who produce knowledge of the underlying philosophical foundations of the legal system? We must seek knowledge. We must approach the matter of knowledge with a maniacal commitment, without let or hindrance. Though we must seek knowledge to solve problems we know of, we must also seek knowledge
when there is no problem in view -- especially when there is no problem in view. We must seek to know as much of what there is to know of all things, limited only by the insufficiency of our human nature, and not only when the need arises. Those who do not seek knowledge when it is not needed will not have it when they must have it. The biggest crisis in Africa today is the crisis of knowledge: how to produce it, how to manage it, and how to deploy it effectively. For instance, Africa does not have a water crisis. It has a knowledge crisis regarding its water,
where and what types it is, how it can be tapped and made available where and when needed to all and sundry. How does a continent that is home to some of the largest bodies of water in the world -- the Nile, the Niger, the Congo, the Zambezi and the Orange Rivers -- be said to have a water crisis, including in countries where those rivers are? And that is only surface water. While we wrongly dissipate our energies fighting the wrong crises,
all those who invest in knowledge about us are busy figuring out how to pipe water from Libya's aquifers to quench Europe's thirst. Such is our knowledge of our water resources that many of our countries have given up on making potable water a routine presence in the lives of Africans, rich or poor, high and low, rural and urban. We eagerly accept what the merchants of misery and the global African Studies safari professoriat and their aid-addled,
autonomy-fearing African minions in government, universities and civil society tell us regarding how nature has been to stinting towards Africa when it comes to the distribution of water resources in the world. We are content to run our cities and rural dwellings alike on boreholes. How does one run metropolises on boreholes and wells? Does Africa have a food crisis? Again, the answer is no. It is yet another knowledge crisis regarding Africa's agricultural resources, what and where they are, and how they can be best managed to make Africans live more lives
that are worth living. Otherwise, how does one explain the fact that geography puts the source of the River Nile in Ethiopia, and its people cannot have water for their lives? And the same geography puts California in the desert, but it is a breadbasket. The difference, obviously, is not geography. It is knowledge. Colorado's aquifers grow California's pistachios. Why can't Libya's aquifers grow sorghum in northern Nigeria? Why does Nigeria not aspire
to feed the world, not just itself? If Africa's land is so poor, as we are often told, why are outsiders, from the United Arab Emirates all the way to South Korea, buying up vast acreages of our land, to grow food, no less, to feed their people in lands that are truly more geographically stinting? The new landowners are not planning to import new topsoil to make their African acquisitions more arable. Again, a singular instance of knowledge deficiency. In the 19th century,
our predecessors, just years removed from the ravages of slavery and the slave trade, were exploring the Niger and Congo Rivers with a view to turning Africa's resources to the advantage of its people and to the rest of humanity, and their 20th-century successors were dreaming of harnessing the powers of the River Congo to light up the whole continent. Now only buccaneer capitalists from Europe are scheming of doing the same, but for exports to Europe and South Africa. And they are even suggesting that Congolese may not benefit from this scheme,
because, according to them, Congolese communities are too small to make providing them with electricity a viable concern. The solution? Africa must become a knowledge society, a defining characteristic of the modern age. We neither are, nor are we on the path to becoming, a knowledge society. Things have not always been this way when it comes to knowledge production and Africa. In antiquity, the world went to Africa for intellectual enrichment. There were celebrated centers of learning, attracting questers from all parts of the then-known world,
seeking knowledge about that world. What happened then has implications for our present. For example, how Roman Africa managed the relationship between settlers and natives between the second and fourth centuries of our era might have something to teach us when it comes to confronting not-too-dissimilar problems at the present time. But how many classics departments do we have in our universities? Because we do not invest in knowledge, people come to Africa now not as a place of intellectual enrichment, but as a place where they sate their thirst for exotica.
Yet for the last half-millennium, Africa has been hemorrhaging and exporting knowledge to the rest of the world. Regardless of the popular description of it as a trade in bodies, the European trans-Atlantic slave trade and slavery was one of the most radical and longest programs of African brains export in history. American slave owners may have pretended that Africans were mere brutes, beasts of burden, almost as inert and dumb as other farm implements they classified them with in their ledgers. And that's what they did.
The enslaved Africans, on the other hand, knew their were embodiments of knowledge. They were smiths, they were poets, they were political counselors, they were princes and princesses, they were mythologists, they were herbologists, they were chefs. The list is endless. They, to take a single example, brought the knowledge of rice cultivation to the American South. They created some of the most original civilizational elements for which the United States is now celebrated. They deployed their knowledge, for the most part,
without compensation. For the last half-millennium, beginning with the slave trade, Africa has been exporting brains while simultaneously breaking the chains of knowledge transmission on the continent itself, with dire consequences for the systems of knowledge production in Africa. Successive generations are cut off from the intellectual production of their predecessors. We keep producing for external markets while beggaring our own internal needs. At present, much of the best knowledge about Africa is neither produced nor housed there,
even when it is produced by Africans. Because we are dominated by immediate needs and relevant solutions when it comes to what we should know, we are happy to hand over to others the responsibility to produce knowledge, including knowledge about, of and for us, and to do so far away from us. We are ever eager to consume knowledge and have but a mere portion of it without any anxiety about ownership and location. African universities are now all too content to have e-connections with libraries elsewhere, having given up ambitions on building libraries
to which the world would come for intellectual edification. Control over who decides what should be stocked on our shelves and how access to collections should be determined are made to rest on our trust in our partners' good faith that they will not abandon us down the road. This must change. Africa must become a place of knowledge again. Knowledge production actually expands the economy. Take archaeological digs, for instance, and their impact on tourism. Our desires to unearth our antiquity, especially those remote times of which we have no written records,
requires investment in archaeology and related disciplines, e.g., paleoanthropology. Yet, although it is our past we seek to know, by sheer serendipity, archaeology may shed light on the global human experience and yield economic payoffs that were no part of the original reasons for digging. We must find a way to make knowledge and its production sexy and rewarding; rewarding, not in the crass sense of moneymaking but in terms of making it worthwhile to indulge in the pursuit of knowledge, support the existence of knowledge-producing groups and intellectuals,
ensuring that the continent becomes the immediate locus of knowledge production, distribution and consumption, and that instead of having its depositories beyond Africa's boundaries, people once more come from the rest of the world, even if in virtual space, to learn from us. All this we do as custodians on behalf of common humanity. Creating a knowledge society in Africa, for me, would be one way to celebrate and simultaneously enhance diversity by infinitely enriching it with material and additional artifacts -- artifacts that we furnish
by our strivings in the knowledge field. Thank you very much. (Applause)