26703715 مشاوره آموزشی رایگان

26703715 مشاوره آموزشی رایگان

چرا بعضی از ما تنها یک توان و استعداد وجود ندارد

Emilie Wapnick

Why some of us don't have one true calling

What do you want to be when you grow up? Well, if you're not sure you want to do just one thing for the rest of your life, you're not alone. In this illuminating talk, writer and artist Emilie Wapnick describes the kind of people she calls "multipotentialites" -- who have a range of interests and jobs over one lifetime. Are you one?


تگ های مرتبط :

TEDx, Creativity, Curiosity
اگر تا حالا این سوال ازشما پرسیده شده، که دستتون را بالا ببرید، «وقتی بزرگ شدی می‌خوای چه کاره بشی؟» خوب اگر می‌بایستی حدس بزنین، اولین بارکه این سوال را ازتون پرسیدنن ،چند سالتون بود؟ فقط انگشت‌ها یتان بالا بیارید. سه. پنج. سه. پنج. پنج. خیلی خوب. خوب ، حالا دستتون را بالا ببرین اگر سوال «وقتی بزرگ شدی می‌خوای چه کاره بشی؟» تا حالا باعث اضطرابتون شده باشه. (خنده) کلاً هیچ اضطرابی نداشتین. من کسی هستم که هیچ‌وقت نتونستم به این سوال جواب بدم. «وقتی بزرگ شدی می‌خوای چه کاره بشی؟»
می‌دونین، مشکل این نبود که هیچ چیزی علاقه‌ای نداشتم -- مشکل این بود که به چیزهای زیادی علاقه داشتم. توی دبیرستان، من از انگلیسی خوشم می‌آمد و ریاضی و هنر و وبسایت طراحی می‌کردم و توی یک گروه پانک به اسم «اپراتور نا امید تلفن » گیتار می‌زدم. شاید اسم ما رو شنیده باشید. (خنده) این موضوع بعد از دبیرستان هم ادامه داشت، که در یک نقطه عطفی در زندگی، متوجه این الگو در خودم شدم که در یک زمینه‌ای علاقه پیدا می‌کردم و در آن شیرجه می‌زدم و غرق آن می‌شدم، و درهر چیزی که بود خیلی مهارت پیدا می‌کردم، بعد به این نقطه می‌رسیدم که بی‌حوصلگی شروع می‌شد.
و معمولأ تلاش می‌کردم و به هرحال ادامه می‌دادم، چون از پیش، وقت و انرژی و بعضی وقت‌ها پول زیادی در این زمینه صرف کرده بودم. ولی به هر حال این احساس بی حوصلگی، این احساس، مثل اینکه، آره، فهمیدمش، دیگر برایم چالش ندارد -- خیلی زیاد احساس می‌شد. و مجبورم می‌کرد که رهایش کنم. ولی بعد به یک چیز دیگر علاقه‌مند می‌شدم، چیزی کاملاً بی‌ربط و دوباره در آن غوطه‌ور می‌شدم، و خودم را وقف آن می‌کردم، و پیش خودم می‌گفتم «هورا! بالاخره پیدایش کردم» و دوباره به این نقطه می‌رسدیم که بی‌حوصلگی شروع می‌شد. و در نهایت، من رهایش می‌کردم. اما بعد یک موضوع جدید و کاملاً متفاوت پیدا می‌کردم،
و در آن غوطه‌ور می‌شدم. این الگو باعث اضطراب و نگرانی زیادی شد. به دو دلیل، اول اینکه مطمئن نبودم که چطور می‌توانم هر کدام از این‌ها را به یک حرفه تبدیل کنم. فکر می‌کردم که در نهایت باید یک چیز را انتخاب کنم، و همه اشتیاقم به چیزهای دیگر را انکار کنم، و فقط دست بکشم و بی‌حوصلگی را تحمل کنم. دلیل دیگر که این همه اضطراب برای من همراه داشت کمی بیشتر شخصی بود. من نگران بودم که یک مشکلی وجود داشت و من مشکلی داشتم که نمی تونستم به یک چیز پایبند باشم. نگران بودم که شاید من از تعهد واهمه دارم.
یا اینکه من پریشان بودم یا اینکه خود-مخرب بودم، از موفقیت خودم می ترسیدم. اگر شما بتونید با داستان من و با این احساسات ارتباط داشته باشید، از شما می خواهم از خودتان سوالی که آرزو می کنم ایکاش من آنموقع از خودم پرسیده بودم را بپرسید از خودتان بپرسید که چه زمانی یادگرفتید که معنی اشتباه یا غیرمعمول را برای انجام کارهای زیادی بکار ببرید. من به شما می گم کی یاد گرفتید: شما از فرهنگ خودتان یادگرفتید. از همه ما این سوال پرسیده شده: "وقتی بزرگ شدی، می خواهی چه کاره بشی؟" وقتی که پنج سالمان بود. و واقعیت این است که هیچ کسی به آنچه که در آن سن می گیم اهمیت نمیده
(خنده حضار) این سوال ، یک سوال بی ضرر قلمداد می شود، ژست بچه های کوچک را می گیرد تا جواب های جالبی بدهد، مثلأ" من می خوام فضانورد بشم" یا" من می خوام یک رقصنده باله بشم"، یا" من می خوام یک کاپیتان کشتی بشم". لباس هالوین را می آورد. (خنده حضار) اما با بزرگ شدن ما ، این سوال بارها و بارها از ما پرسیده می شه به شکلهای مختلف... برای مثال از بچه های دبیرستان ممکنه پرسیده بشه. چه رشته ای را می خوان در کالج بگذرونند. و تا حدودی، "وقتی بزرگ شدی، میخواهی چه کاره بشی؟" از یک پرسشی که زمانی جالب به نظر میرسید
تا سوالی که ما را بی خواب می کنه. چرا؟ می بینید، درحالیکه این سوال به بچه ها الهام میده تا درباره اینکه چه کاره بشن خیال پردازی کنند، به آنها الهام نمیده که درباره همه چیزهایی که میخواهن بشن خیالپردازی کنند درواقع، برعکس عمل می کنه، چون وقتی کسی از شما می پرسه که چه کاره می خواهید بشید شما می تونید ۲۰ جواب مختلف داشته باشید، درنتیجه والدین بالغ تو دلشون می خندند و می گن اوه، چه جالب، اما تو نمی تونی یک ویالون ساز و یک روانشناس باشی باید انتخاب کنی بچه های دکتر باب ... (خنده حضار) این (پسر) سازنده ساز و روان درمان است
و این (دختر) ایمی، یک ویراستار مجله است که به یک شبیه ساز و کارآفرین تبدیل شده معلم و مدیر خلاقیت. اما بعضی از بچه ها درباره افرادی نظیر اینها چیزی نمی شنوند. تنها چیزی که می شنوند اینه کهآنها باید انتخاب کنند. اما این نیست. مفهوم زندگی بسیار متمرکز در فرهنگ ما بسیار جا افتاده آیا این، مفهوم تقدیر است یا واقعیت این ایده که هریک از ما یک چیز با ارزش داریم قراره که در طول زندگی خود روی این زمین انجام بدیم و شما باید بفهمید اون چیه و زندگی خودتون را وقف آن کنید
اما اگر شما کسی هستید که اینگونه نبشید، چی؟ اگر موضوعهای مختلفی وجود داشته باشه که شما درباره آنها کنجکاو باشید، چی؟ و کاهای مختلفی که بخواهید انجام بدید؟ خوب، برای کسی مثال شما در این چارچوب جایی نیست و درنتیجه ممکنه احساس تنهایی کنید. شما ممکنه احساس کنید که هدفی ندارید و ممکنه احساس کنید که شما مشکلی دارید شما هیچ مشکلی ندارید چیزی که شما هستید اینه که چندپتانسیلی هستید ( خنده حضار) ( تشویق حضار) کسی با علایق بسیار و مشوق های خلاق چند پتانسیلی هست یک واژه طولانی میشه
اگر به سه بخش تقسیمش کنیم کمکک می کنه چند، پتانسیل، می تونید واژه های دیگری که همین مفهوم را برسونه استفاده کیند مثل بحرالعلوم، یک فرد رنسانسی درواقع، در طول دوره رنسانس ایده آل، این بود که در چندین زمینه تبحر داشته باشد. باربارا شل به ما لقب " اسکنر" می دهد. هر واژه ای که دوست دارید،استفاده کنید یا خود یک واژه برای آن بسازید. باید بگم که ما به عنوان یک اجتماع نمیتواینم بر روی یک هویت واحد توافق کنیم. (خنده حضار) دیدن قدرت چند پتانسیلی شما راحت است به عنوان یک محدودیت یا یک مصیبت که باید بر آن غلبه کنید.
اما آنچه که من از صحبت با دیگران یادگرفته ام، و نوشتن درباره این ایده ها در وب سایتم این است که در این حالت نقاط قوت فوق العاده ای وجود دارد. سه تا از قدرت های فوق العاده چند پتانسیلی عبارتند از یک: ترکیب ایده ها یعنی، ترکیب دو یا چند زمینه و ایجاد چیزی جدید از اشتراک آنها. شا هونگ و راشل بینکس از بین علایق مشترکشان در نقشه کشی، تصویرسازی داده، سفر، ریاضی و طراحی زمانیکه شرکت مشو را تاسیس کردند استفاده کردند. مشو شرکتی است که جواهرات سفارشی را بر مبنای الهام از جغرافیا درست می کند. شا و راشل به این ایده منحصربفرد دست یافتند
به خاطر ترکیب مغناطیسی مهرات ها و تجارب نوآوری در اشتراکات رخ می دهد. جایی که ایده های جدید از آن نشأت می گیرد. و چند پتانسیل ها با تمام سوابقشان قادرند به تعداد زیادی از این اشتراکات دست یابند. دومین قدرت فوق العاده چند پتانسیلی یادگیری سریع است. زمانیکه چند پتانسل ها به چیزی علاقه مند شوند، به سختی تلاش می کنند. ما هر چیزی را که بتوانیم روی آن دست بگذاریم را می بینیم. ما همچنین به مبتدی بودن عادت داریم، زیرا در گذشته بارهای زیادی مبتدی بوده ایم، و این بدان معنی است که ما از تجربه چیزهای جدید ترس کمتری داریم
و از منطقه مطمئن خود پا را بیرون میگذاریم. مهمتر اینکه، مهرت های زیادی قابل انتقال در زمینه های مختلف می باشد، و ما هر آنچه را که یاد گرفته ایم به هر زمینه جدیدی که دنبال میکنیم،وارد می کنیم، بنابراین مابه ندرت بایک طرح شروع می کنیم. نورا دان یک مسافر و نویسنده غیروابسته می باشد. او به عنوان یک پیانیست کم سن کنسرت یک توانایی فوق العاده ای را تقویت کرد تا ماهیچه ذهن را تقویت کند. حالا او سریع ترین تایپیستی است که میشناسد. (خنده حضار) قبل از اینکه یک نویسنده شود نورا یک برنامه ریز مالی بود. او باید دقیق ترین روش های فروش را یاد میگرفت. وقتیکه کارش را شروع کرد،
و این مهارت حالا به او کمک می کند نقدهای دقیقی به ویراستاران بنویسد. آیا دنبال کردن چیزی که از ابتدا به آن کشش دارید، هدر دادن وقت است حتی اگر در نهایت دست از آن بکشید. ممکن است آن دانش را در یک زمینه کاملأ متفاوت بکار ببرید، به شیوه ای که پیش بینی هم نمی کردید. سومین قدرت چند پتانسیلی انطباق پذیری است. یعنی، توانایی جذب شدن در آنچه که باید بشوید در یک موقعیت خاص. ابه کجودو گاهی اوقات یک کارگردان فیلم است گاهش یک طراح وب، گاهی یک مشاور کیک استارتر گاهی یک معلم و گاهی، ظاهرأ، جیمز باند. (خنده حضار)
او ارزشمند است زیرا کار خوبی انجام می دهد. و حتی به این دلیل که نقش های متعددی دارد ارزش بیشتری پیدا می کند، با توجه به خواسته ارباب رجوعش. مجله فست کمپانی، انطباق پذیری را اینگونه تعریف می کند تنها و مهمترین مهارتی که باید به منظوررشد، پرورش داد در قرن بیست و یکم. دنیای اقتصاد به سرعت و غیر قابل پیش بینی در حال تغییر است که افراد و سازمانها آن را محور کنند به منظور رفع نیازهای بازاری که واقعأ می خواهند، رشد کنند ترکیب ایده ها، یادگیری سریع و انطباق پذیری: سه مهارتی که چند پتانسیلی ها در آن خوب هستند و سه مهارتی که ممکن است از دست دهند اگر به محدود کردن تمرکزشان مجبور شوند.
ما به عنوان یک جامعه، علاقه زیادی به ترغیب چند پتانسیلی ها داریم که خودشان باشند ما در حال حاضر، مشکلات پیچیده و چند بعدی در جهان داریم، و ما به متفکران خلاق و خارج از محدوده که با آنها مقابله کنند، نیاز داریم. حالا فرض کنیم شما قلبأ یک متخصص هستید. مادرزاد می دانستید که می خواستید یک جراح مغز و اعصاب کودکان باشید. نگران نشید، مشکلی از شما نیست. (خنده حضار) درواقع، برخی از بهترنی تیم ها از یک متخصص و یک چند پتانسیلی باهم تشکیل شده استو متخصص می تواند وارد جزئیات شود و ایده ها را اجرا کند درحالیکه چند پتانسیلی دانش وسیعی به پروژه می آورد.
این، یک شراکت زیبا است. اما همه ما باید زندگی و مسیرشغلی خود را طراحی کنیم. که با آنچه که گره خورده ایم هماهنگ است. و متاسفانه، چند پتانسیلی ها به شدت تشویق می شوند که فقط بیشتر شبیه همتاهای متخصص خود باشند. درنتییجه با این گفته اگر تنها چیزی که میتوانید از این گفته برداشت کنید، امیدوارم این باشد که: تفکرات درونی خود را، هر چه که هست، به آغوش بکشید. اگر قلبأ یک متخصص هستید پس با هر وسیله ای متخصص شوید. اما برای چند پتانسیلی های حاضر در اینجا
از قبیل شما که ممکن است تازه دریافته باشند که در طی ۱۲ دقیقه اخیر یکی از آنها هستند (خنده حضار) به شما میگم: همه علایق خود را درآغوش بکشید. کنجکاوی خود را دنبال کنید اشتراکات خود را بهره برداری کنید. پذیرفتن تفکرات داخلی به یک زندگی شادتر و معتبر تر منجر می شود. و احتمالأ از همه مهمتر اینکه چند پتانسیلی ها!! دنیا به ما نیاز دارد. با تشکر (تشویق حضار)
Raise your hand if you've ever been asked the question "What do you want to be when you grow up?" Now if you had to guess, how old would you say you were when you were first asked this question? You can just hold up fingers. Three. Five. Three. Five. Five. OK. Now, raise your hand if the question "What do you want to be when you grow up?" has ever caused you any anxiety. (Laughter) Any anxiety at all. I'm someone who's never been able to answer the question "What do you want to be when you grow up?"
See, the problem wasn't that I didn't have any interests -- it's that I had too many. In high school, I liked English and math and art and I built websites and I played guitar in a punk band called Frustrated Telephone Operator. Maybe you've heard of us. (Laughter) This continued after high school, and at a certain point, I began to notice this pattern in myself where I would become interested in an area and I would dive in, become all-consumed, and I'd get to be pretty good at whatever it was, and then I would hit this point where I'd start to get bored.
And usually I would try and persist anyway, because I had already devoted so much time and energy and sometimes money into this field. But eventually this sense of boredom, this feeling of, like, yeah, I got this, this isn't challenging anymore -- it would get to be too much. And I would have to let it go. But then I would become interested in something else, something totally unrelated, and I would dive into that, and become all-consumed, and I'd be like, "Yes! I found my thing," and then I would hit this point again where I'd start to get bored. And eventually, I would let it go.
But then I would discover something new and totally different, and I would dive into that. This pattern caused me a lot of anxiety, for two reasons. The first was that I wasn't sure how I was going to turn any of this into a career. I thought that I would eventually have to pick one thing, deny all of my other passions, and just resign myself to being bored. The other reason it caused me so much anxiety was a little bit more personal. I worried that there was something wrong with this, and something wrong with me for being unable to stick with anything.
I worried that I was afraid of commitment, or that I was scattered, or that I was self-sabotaging, afraid of my own success. If you can relate to my story and to these feelings, I'd like you to ask yourself a question that I wish I had asked myself back then. Ask yourself where you learned to assign the meaning of wrong or abnormal to doing many things. I'll tell you where you learned it: you learned it from the culture. We are first asked the question "What do you want to be when you grow up?" when we're about five years old.
And the truth is that no one really cares what you say when you're that age. (Laughter) It's considered an innocuous question, posed to little kids to elicit cute replies, like, "I want to be an astronaut," or "I want to be a ballerina," or "I want to be a pirate." Insert Halloween costume here. (Laughter) But this question gets asked of us again and again as we get older in various forms -- for instance, high school students might get asked what major they're going to pick in college. And at some point, "What do you want to be when you grow up?"
goes from being the cute exercise it once was to the thing that keeps us up at night. Why? See, while this question inspires kids to dream about what they could be, it does not inspire them to dream about all that they could be. In fact, it does just the opposite, because when someone asks you what you want to be, you can't reply with 20 different things, though well-meaning adults will likely chuckle and be like, "Oh, how cute, but you can't be a violin maker and a psychologist. You have to choose." This is Dr. Bob Childs --
(Laughter) and he's a luthier and psychotherapist. And this is Amy Ng, a magazine editor turned illustrator, entrepreneur, teacher and creative director. But most kids don't hear about people like this. All they hear is that they're going to have to choose. But it's more than that. The notion of the narrowly focused life is highly romanticized in our culture. It's this idea of destiny or the one true calling, the idea that we each have one great thing we are meant to do during our time on this earth,
and you need to figure out what that thing is and devote your life to it. But what if you're someone who isn't wired this way? What if there are a lot of different subjects that you're curious about, and many different things you want to do? Well, there is no room for someone like you in this framework. And so you might feel alone. You might feel like you don't have a purpose. And you might feel like there's something wrong with you. There's nothing wrong with you. What you are is a multipotentialite. (Laughter) (Applause)
A multipotentialite is someone with many interests and creative pursuits. It's a mouthful to say. It might help if you break it up into three parts: multi, potential, and ite. You can also use one of the other terms that connote the same idea, such as polymath, the Renaissance person. Actually, during the Renaissance period, it was considered the ideal to be well-versed in multiple disciplines. Barbara Sher refers to us as "scanners." Use whichever term you like, or invent your own. I have to say I find it sort of fitting that as a community, we cannot agree on a single identity.
(Laughter) It's easy to see your multipotentiality as a limitation or an affliction that you need to overcome. But what I've learned through speaking with people and writing about these ideas on my website, is that there are some tremendous strengths to being this way. Here are three multipotentialite super powers. One: idea synthesis. That is, combining two or more fields and creating something new at the intersection. Sha Hwang and Rachel Binx drew from their shared interests in cartography, data visualization, travel, mathematics and design,
when they founded Meshu. Meshu is a company that creates custom geographically-inspired jewelry. Sha and Rachel came up with this unique idea not despite, but because of their eclectic mix of skills and experiences. Innovation happens at the intersections. That's where the new ideas come from. And multipotentialites, with all of their backgrounds, are able to access a lot of these points of intersection. The second multipotentialite superpower is rapid learning. When multipotentialites become interested in something, we go hard.
We observe everything we can get our hands on. We're also used to being beginners, because we've been beginners so many times in the past, and this means that we're less afraid of trying new things and stepping out of our comfort zones. What's more, many skills are transferable across disciplines, and we bring everything we've learned to every new area we pursue, so we're rarely starting from scratch. Nora Dunn is a full-time traveler and freelance writer. As a child concert pianist, she honed an incredible ability to develop muscle memory. Now, she's the fastest typist she knows.
(Laughter) Before becoming a writer, Nora was a financial planner. She had to learn the finer mechanics of sales when she was starting her practice, and this skill now helps her write compelling pitches to editors. It is rarely a waste of time to pursue something you're drawn to, even if you end up quitting. You might apply that knowledge in a different field entirely, in a way that you couldn't have anticipated. The third multipotentialite superpower is adaptability; that is, the ability to morph into whatever you need to be
in a given situation. Abe Cajudo is sometimes a video director, sometimes a web designer, sometimes a Kickstarter consultant, sometimes a teacher, and sometimes, apparently, James Bond. (Laughter) He's valuable because he does good work. He's even more valuable because he can take on various roles, depending on his clients' needs. Fast Company magazine identified adaptability as the single most important skill to develop in order to thrive in the 21st century. The economic world is changing so quickly and unpredictably
that it is the individuals and organizations that can pivot in order to meet the needs of the market that are really going to thrive. Idea synthesis, rapid learning and adaptability: three skills that multipotentialites are very adept at, and three skills that they might lose if pressured to narrow their focus. As a society, we have a vested interest in encouraging multipotentialites to be themselves. We have a lot of complex, multidimensional problems in the world right now, and we need creative, out-of-the-box thinkers to tackle them. Now, let's say that you are, in your heart, a specialist. You came out of the womb knowing you wanted to be a pediatric neurosurgeon.
Don't worry -- there's nothing wrong with you, either. (Laughter) In fact, some of the best teams are comprised of a specialist and multipotentialite paired together. The specialist can dive in deep and implement ideas, while the multipotentialite brings a breadth of knowledge to the project. It's a beautiful partnership. But we should all be designing lives and careers that are aligned with how we're wired. And sadly, multipotentialites are largely being encouraged simply to be more like their specialist peers. So with that said,
if there is one thing you take away from this talk, I hope that it is this: embrace your inner wiring, whatever that may be. If you're a specialist at heart, then by all means, specialize. That is where you'll do your best work. But to the multipotentialites in the room, including those of you who may have just realized in the last 12 minutes that you are one -- (Laughter) to you I say: embrace your many passions. Follow your curiosity down those rabbit holes.
Explore your intersections. Embracing our inner wiring leads to a happier, more authentic life. And perhaps more importantly -- multipotentialites, the world needs us. Thank you. (Applause)